وطنم ای روستای خان آباد

وطنم ای روستای خان آباد
وطنم تنها ایستاده‌ام بر بالای کوه نِسار و به روستا و مناظر دلپذیرش نگاه می‌كنم. درختان سیب و گردوهای راست قامت. “خان آباد“ وطن من است. اینجا را از صمیم قلب دوست دارم. به‌وطن خود مجذوبم. وطن خود را می ‌پرستم. به ‌نسیمی كه از جانب بالا می‌وزد و جسم مرا عطرآگین می ‌نماید علاقه مندم و با آن احساس آرامش می کنم به بوی خاک و کاه گل عشق می ورزم . به‌این كوه و سنگ و درختان و ذرات خاكی كه“خان آباد“ مرا تشكیل می‌دهد، صمیمی‌ترین، حساس‌ترین، و مؤثرترین جذبات روح و قلب خود را تسلیم می‌ نمایم چه خاطره‌های مقدسی كه از جلوی چشم من می‌گذرند، و سرتكریم خود را در مقابل آنها خم می‌نمایم. چه یادگارهای عزیزی كه الان بر وجود من استیلا یافته، و بی اختیار به‌طرف آنها پرواز می‌گیرم و اشک از چشمانم سرازیر می شود چه خاطراتی چه روزگاری ای مهر مادری! ای محبت‌های مادرانه كه مانند روح در آغوش نوازش تو پروده شده‌ام! ای یادگار امید و آرزو كه صفحة وجودم، هیچ‌وقت از انعكاس وجود تو خارج نیست! به ‌تو مجذوبم، و هنوز از شجاعت روح تو و صفای قلب تو استعانت و استمداد می‌ طلبم ازاین فراز به تو سلام می ‌دهم. ای وجود بی ‌مثل و مانندی كه كلمة تهور و رشادت و لغت عقل و درایت به‌ وجود تو مفتخر است! ای بی ‌هتمای بی نظیری كه شجاعت و عزت نفس را در طی هرقدم و تلو هر لحظه، درس اولین و آخرین می‌ دانستی، و از تلقین آن به ‌دماغ من از همان بدو طفولیت، صرف ‌نظر نكردی، و دقیقه ‌به‌ دقیقه و ساعت ‌به ‌ساعت به‌ پیروی از آن، مجبور و منقادم ساختی! هنوز كلمات ملكوتی تو در گوش من منعكس و طنین‌انداز است. هنوز اصوات آسمانی تو روحم را می‌نوازد و لوح ضمیرم را آرایش می‌دهد عظمت مقام، متانت، تهور، و شجاعت تو هرگز از نظرم فراموش نمی‌شوند. درس وطن‌پرستی را فقط از رفتار و كردار و سكنات تو آموختم. درس تهور و شجاعت را فقط از اثر فكر و بازوی توانای تو تكرار كردم. رئوس قبیله و خانواده را دارم می ‌بینم كه در مقابل اقتدار تو سرتكریم و تسلیم پیش آورده، و از اكرمیت تو دارند كسب احترام می ‌كنند از رب‌النوع نسیم و باد آرزومندم كه نوزد مگر برای آسایش تو و ریاحین بهاری چادر گل برسر نكشند مگر برای نوازش تو و تسلیت خاطر تو آسوده و آرام باش كه دیـگر خطری از قوم پرستی و اختلافات قومی تو را تهدید نمی کند ،زندگانی خود را دوباره از سر خواهد گرفت. خواهد رفت به‌آن راهی كه خدا آن را پسندیده، و افكار تو آن را پیش‌بینی كرده است. هدایت خواهد شد به‌آن طریقی كه روح بشریت و انسانیت و تعالی و ارتقاء درگذرگاه آن نشسته، و دست تمدن و تكامل به پیروی آن برپاخاسته است. ای خاك “خان آباد“ ای مرقد اسلاف و اجداد و نیاكان من!‌ ای قطعة عبیر و بیز و عنبرآمیزی كه بهشت برین در مقابل تو برای من به‌ پشیزی نیرزد!‌ ای آرامگاه پدرانم و نیاکانم ای مهد خون بی‌آلایش! ای گهواره حقیقی من و ما !‌ ای خاك با افتخار كه امتزاج با بیگانگان هنوز در قاموس وجود تو معنی نمی‌دهد، و الفاظ بی‌تعصبی و كوتاه فكری از دیوان منشأت تو خارج بوده است! ای خاك پاكی كه برای یك روز معینی ذخیره شده بودی، اینك در مقابل تو ایستاده‌ام. ترا نگاه می‌كنم. به‌طرف تو مجذوبم. تو را از صمیم جان دوست می‌دارم. وجودم از وجود تو عجین گشته، و ذرات وجودم از ذرات وجود تو تشكیل یافته است. از تو برخاسته‌ام، و به جانب تو معطوفم. تا ابد به تو سلام www.khanabad.irkhanabad.ir10Facebook Google+ Twitter
تقی | دوشنبه 10 اسفند 1388 | 9 سال پیش800 بازدید
لطفا جهت ارائه نظر وارد شوید