مرد روستائی باز گرد

مرد روستائی باز گرد
این‌طرف توی تار عنكبوت شهر هیچ‌كس نمی‌شناسدت هیچ رهگذر تو را سلامی آشنا نمی‌كند ای غریبِ دربه‌در! آی مردِ روستا پدر! * دست سبز تو به سمت آسمان‌خراش‌ها بلند نیست زخم‌های كهنة دلت جنسِ مشتری‌پسند نیست قلب ساده‌ات شبیه آنچه می‌خرند نیست پای تو به دست هیچ پاره‌آهنی به‌ بند نیست این‌طرف نمان این‌طرف برای تو كار نیست چشم‌های در خزان نشستة تو را بهار نیست روی دست هیچ‌كس مثل دست‌های تو تاولی به یادگار نیست * مرد روستا! پدر! زمین اگركه خشك شد آسمان اگركه گریه‌ای به حال تو نكرد یا اگر نبود مرهمی برای زخم خاك باز خوش‌ به ‌حال تو كه خوشه‌های زردِ درد را ـ گندمی كه نان نمی‌شود ـ در خیال دسته‌دسته می‌كنی این‌طرف اسیرِ تارها نمان این‌طرف هیچ‌كس نمی‌شناسدت آن‌طرف ولی زمین و آب آشنای توست روی كرت‌ها جای پای توست رودخانه هم هم‌صدای توست پس به خانه‌ات ـ به روستا ـ برو گرچه خانه‌ای برای تو نمانده است منبع: khanabadd.com 00Facebook Google+ Twitter
تقی | پنجشنبه 21 مرداد 1389 | 8 سال پیش987 بازدید5.0 بر اساس 1 رای
علی محمد | پنجشنبه 21 مرداد 1389 | 8 سال پیش00
خیلی خوبه از زحمتی که کشیدی جای قدر دانی داره دوستدار شما سایت علی محمد قارلقی
لطفا جهت ارائه نظر وارد شوید