آقداش سرزمین خاطرات سبز

آقداش سرزمین خاطرات سبز
روستای آقداش ...بخش نوبران شهرستان ساوه آقداش سرزمین خاطرات شهدای روستای آقداش در 8 سال جنگ { گرامی باد یاد و خاطراتشان} تصویر از دوست عزیزمان جناب آقای حمید انوری وبلاگ سامان samanvil.blogfa.com امام زاده طیب طاهر روستای آقداش، شهرستان ساوه، استان مركزی روستای آقداش (Aqdash) جزو دهستان كوهپایه بخش نوبران شهرستان ساوه استان مركزی، با طول جغرافیایی 31/49 و عرض جفرافیایی 17/25 و ارتفاع 1980 متر از سطح دریا؛ در 24 كیلومتری شمال غربی نوبران و در دامنه جنوبی كوه‌های خرقان قرار دارد[1]. روستای آقداش در حدود 65 كیلومتری شهرستان ساوه به همدان واقع شده است. كلمه آقداش از دو كلمه تركی آق و داش تشكیل شده است. آق به معنی سفید و داش به معنی سنگ می‌باشد. انتخاب این اسم به خاطر وجود سنگ‌های سفید بزرگ در مسیر رودخانه‌ای است كه روستا را به دو بخش قلعه بالا و قلعه پایین تقسیم می‌كند[2]. در بخش نوبران شهرستان ساوه مزارات گروهی از امام‌زادگان از جمله: مسلم در روستای تجره، علی در روستای چمران، صالح در روستای ینگی قلعه، یوسف در روستای اردمین، نوح در روستای بالقلو، طیب طاهر در روستای آقداش وجود دارد كه از سادات موسوی و از نوادگان امام موسی كاظم(ع) شمرده می‌شوند[3]. امام زاده طیب و طاهر یكی از مراكز زیارتی و گردشی است. بنا بر اعتقاد مردم محل، طیب و طاهر دو برادر از نوادگان امام موسی كاظم(ع) بودندكه در مهاجرت از عراق به شمال ایران (مشهد) در این مسیر فوت كرده یا كشته شده‌اند. اما این اعتقاد صحیح نیست. زیرا مزار متعلق به یك شخصیت و آن معروف به طیب طاهر است. در باره نام صاحب بقعه چند احتمال داده می]شود: الف) كلمه طیب كنیه بوده و در اصل ابوالطیب است. ب) كلمه طیب لقب یا صفتی است كه برای اسم طاهر آورده شد. البته ممكن است هر دو كلمه طیب و طاهر لقب یا صفت برای خود صاحب مزار باشد. به عبارت دیگر، بر اثر گذشت زمان صفت جانشین موصوف گردید ولذا صاحب مزار به لقب شناخته می‌شود. ج) نام صاحب بقعه طیب ابن طاهر است كه كلمه «ابن» به جهت تخفیف حذف و تبدیل به طیب طاهر گردید. در كتاب‌های انساب سادات از شخصیتی به نام طاهر بن ابوالحسن (ابوالحسین) علی برطلة بن حسن بن علی بن عمر بن حسن الافطس بن علی الاصغر بن علی السجاد(ع) اشاره گردیده كه در آوه به دنیا آمد و ظاهراً در همان جا فوت كرد. اما تطبیق این شخص بر صاحب مزار روستای آقداش به مدرك و سند متقن نیاز دارد كه آن نیز در دسترس نیست. بقعه طیب طاهر بر روی تپه ماهور در میانه روستاهای آقداش، سامان و کلكان قرار داشته و زیر نظر سازمان میراث فرهنگی كشور است و هر گونه حفاری در محوطه آن ممنوع می‌باشد. بنای بقعه طیب طاهر از خشت و گل و چوب است كه بر اثر مرور زمان دچار فرسایش گردیده و در حال تخریب می‌باشد. این بقعه در زمان حاضر فاقد هر گونه معمای است[4]. بقعه به شماره 212572007 ثبت سازمان اوقاف و امور خیریه كشور است[5]. امام زاده طیب طاهر دارای كرامات بوده و هیأت‌های مذهبی در روزهای خاصی از سال مراسم خود رادر جوار آن برگزار می‌كنند[6]. اقتباس ازسایت اطلاع رسانی بنیاد پژوهش های آستان قدس رضوی با تشکروآرزوی موفقیت از زحمات دوست همولایتی (جناب آقای حمید مرادی ) که با پی گیریهای مستمر از بنیاد پژوهش ها آستان قدس این مطلب را تهیه وارسال نمود [1] فرهنگ جغرافیایی آبادی‌های كشور (ارتش) 27/10-11 گیتا شناسی ایران 3/32. [2] وبلاگ: دریچه‌ای به روستای آقداش، 30/ مارس / 2009م. [3] مشخصات بقاع متبركه كل كشور 3/5-214. [4] كارشناسی اسناد ارسالی. [5] مشخصات بقاع متركه كل كشور 3/214. [6] اطلاعات ارسالی اهال محل. از مکانهای زیارتی وسیاحتی روستای آقداش میباشد که بدلیل کم همتی مردم ومسوولین مربوطه اکنون به تلی از خاک تبدیل شده که روزگاری خاطراتی را برای مردم در بر داشت بطوری که در هرمناسبتی اهالی درآنجادور هم جمع میشدند ومحلی بود برای تجدید دیدارو یا تفریح در یک روز تعطیلی برای اهالی منطقه... برای مثال در گذشته در مراسم های عروسی "عروس وداماد درپایان مراسم به این مکان مقدس آمده وبا زیارت آنجا زندگی مشترک را آغاز مینمودند...ویا هر کس مشکلی در زندگی داشت در اینجا با دادن نزورات از امامزاده درخواست طلب حاجت داشت در سالهای دههء 1350تا1360 خدامی امامزاده را مرحوم ا... وردی اصلانی و مرحوم همسرش مشهدی حلیمه به عهده داشتند که الحق تمام وسایل رفاهی برای زائرین را به خوبی حفاظت مینمودند از شکل وبنای امامزاده میتوان به دالان ورودی یا محل درآوردن کفش-نمازخانه-اتاق نگهداری ظروف وصحن مرقد امامزاده نام برد مرقد امامزاده یک سکوی به ارتفاع یک متری داشت که در قسمت شمالی این مرقد جایی برای نیت کردن بود هر کسی نیتی داشت با چسباندن سنگهای پولکی شکلی به دیواره مرقد نیتی میکرد اگر آن سنک به دیواره میچسبید نیت قبول در غیراین صورت... در جلوی امامزاده یک درخت توت کهنسالی بودکه هر کس ازپایین امزاده آبی میاورد وبه پای این درخت میریخت و انرژی مثبتی میگرفت... آن درخت خشکیده حکایتها دارد از مردمانی که سالها درانجا دنیای از خاطرات تلخ وشیرینی را گذارده ورفته بودند ...القصه اکنون انجا دیگر خبری از آن لطف وصفا نیست وتنها میتوان تابلویی را دید که تازگیها معلوم نیست ازکجامیراث فرهنگی خبردار شده که اونجا امامزاده ای بوده ومحوطه تاریخی است {نوشدارو پس از مرگ سهراب} وتابلوی رادر ویرانه های امامزاده کاشته و رفته اند تاشاید کسی در چالهای حفاری شده نیفتد .........یاد باد آن روزگارن یاد باد... در درانتظار نظرات دوستان بدرود... شجره نامه نیاکان و تاریخچه ای از روستای آقداش بنا به گفته یکی ازبزرگان و ریش سفیدای ده در باره چگونگی شکل گیری این روستا چنین نقل میکند که: درحدود 300 سال پیش عده ای از ساکنین روستای کولاکان (روستای مخروبه ای در کوه پایه امامزاده طیب وطاهر -باش باغ)که به علت نا امنی و شیوع بیماری آن منطقه را ترک کرده وبه محل کنونی که در آنزمان محل کشت زرع ومراتع چرای دام برای ساکنین فعلی است میآیند در ابتدا بنا به نا امنی وجلوگیری از هجوم اشراروحیوانات درنده اقدام به ساخت قلعه نموده که آثاری از آن در قلعه یایین وقلعه بالا به چشم میخورد { با توجه به ریخت شناسی روستایی روستای آقداش را میتوان از روستاهای طولی که درامتداد رودخانه شکل گرفته شده نام برد ...} در آنروزگار به علت امرار معاش وگذران روزی ساکنین منطقه در سرچشمه ها ی چایلاق که آب دارا شیب است(سلوو) اقدام به ساخت آسیاب آبی (دگیرمان) نموده ودرنزدیکیهای ده< کورهای> برای پخت سفال وخشت وخزینه آهک درپایین قبرستان کنونی وساخت حمامی دربستر رودخانه واستخر هایی جهت ابیاریی و... ازاولین اقدامات ساکنین روستای آقداش بوده {نظر براین داریم که در آینده از متصدیان آن زمان وخیرینی که از گذشته تا کنون در ده بوده اند یاد آورده شود}..... شعر و ادب در آقداش در یك صبح بهاری سال 1389 به بهانه آشنایی هر چه بهتر به سراغ مردی رفتم از دیار شعر و ادب كه در پیچ و خم زندگی در گوشه‌ای تنها در خانه قدیمی مانده از پدر فقط روزگارش را با دست نوشته‌هایش سپری می‌كرد. منزلی در روستای «آقداش» محله مرادیها كوچه شهید رفیعی در اتاقی که چشم اندازی زیبا به كوچه داشت او را دیدم، از او خواستم كه از خودش و آثارش بگوید غمی سنگین در چهره اش نمایان بود که حکایتها داشت شنیدنی که قسمت اول این گفتمان را به حضور سبزتان عرضه مینمایم :من صفرعلی غیبی فرزند مرحوم معصوم علی متولد 1303 (86 ساله) كه از شش سالگی پدر مرا در مكتب خانه گذارد،‌ خواندن و نوشتن را شروع كردم و علاقه زیادی به درس و مكتب داشتم اولین استادم میزا علی اهل خان آباد و آخرین استادم مرحوم حاج شیخ میرزا محمد علی نجفی بود. در آن سالها به دلیل ذوق و علاقه تمام علومی كه در آن مقطع بود از باب صرف و نحو و فنون تعزیه خوانی و یا مقتل نویسی را در زمان خود گذراندم به طوری كه دیگر چیزی برای مطالعه پیدا نمی‌كردم با توجه به اشتیاق زیادم و از طرفی با نظر به مشكلات معیشتی در زندگیمان پدرم مرا از ادامه تحصیل به شهر قم منع كرد. ولی من در سنین 14 سالگی شروع به استادی در مكتب‌خانه‌ها در روستای خود و اطراف نمودم و به مدت 12 سال كه در انتها از طرف نهضت سوادی آموزی به عنوان معلم چند سالی تدریس داشتم. خاطرات و زندگیش شنیدنی بود. از او خواستیم تا از فعالیتهای ادبی خویش بگوید: او گفت: در میان این سالها با توجه به استعداد ی که در تعزیه خوانی(داری صدای دلنشین است) و تدوین آن داشت تحولی نو در جمع آوری و ساماندهی و تهیه بیش از 7 جنگ كه هر جنگ او حاوی 10 الی 30 مجلس می‌باشد از دیوانش گفت كه عمده عمر خود را بر روی آن نهاد و تنها یادگار ماندگارش می‌باشد كه در دو قسمت نظم و نثر حاوی مضامین طنز و معضلات اجتماعی و در باب اخلاق و مذهب و عرفان گرد آوری شده كه به نوع خود قابل تامل می‌باشد. از سال 1356 شروع به جمع آوری آثارش نمود و تنها آرزوی خودرا به چاپ رساندن آنها می‌داند. با توجه به روحیه و شخصیت فردی كه كربلایی صفر در خود می‌دید در این دیوان او لقب و تخلص( غمگین) را برای خود برگذیده است. به طوری كه این مطلب در انتهای هر غزل مشهود است. وقتی علت این تخلص را از او جویا شدم افزود: چون انسان در حالت جنین دست در زیر چانه و به حالت غمگین پای به این دنیا می‌نهد با توجه به این كه از اول عمر تا كنون آلوده به غم بوده ام‌ و پیوسته با سختی و مشكلات گذران زندگی داشتم ترجیح دادم كه این اسم را انتخاب كنم... ادمه دارد... سپاس و حمد اول خالقه کی یکتادور قدیم و لم یزل و لاشریک و همتادور کی ذات- پاکی هامی ممکناته غالب دور علیم و عالم و حاکم و حلیم و دانادور یئری گؤگو هامی ممکناتی خلق ائله ین کی هم سمیع و بصیر حی و هم توانادور ائدیبدی خلق هامی جن و انسی دام و ددی کی ذات- اقدسی هر عیب دن مبرادور تمام خلقت و جنبنده نی ائدن مرزوق رحیم و راحم و رحمان خدای-بینادور کی ناامید ائله مز بنده سینی لوطفوندن دئمز بیریسی دیر اعلی بیریسی ادنی دور تمام جن و بشر وحش و طیر و جنبنده کی ریزه خوار ولی و نعمادور تمام گبر و مجوس و سیاه و سرخ و سفید وظیفه خوار در- کردگار یکتادور الها دست نیازینی بنده غمگین دوتوبدو درگهوه صاحب- خطایادور باغیشلا جرمینی یارب به سید ثقلین اؤز آدین حرمتینه غافرالخطایادور غریق لجّه عصیانم عفو ائله یارب گلیبدی درگهوه صاحب- تمنادور شعر ازغمگین با تشکر از زحمات استاد اسدا... امیری در گرداوری ساوالی صفرعلی غیبی; واقف و تورکمن محمود کیمی مکتب لی اولان شاعیرلرین سون نسلی نئچه ایل اؤنجه ساوالی آشیق نادر رنجبر له بیر دانیشیق آپاردیم و او دانیشیق آلما یولو وبسایتیندا بیر مقاله کیمی یاییملاندی. نادر رنجبر او دانیشیقدا ساوانین آقداش کندینده صفر علی غیبی آدینا بیر شاعیر اولدوغوندان خبر وئردی. چوخ ایسدیردیم بو شاعیردن بیلگی لر آلام. آیلار اؤنجه اینترنت فضاسیندا آقداش آدینا بیر وبلاگ گؤروب، اونون مدیری سایین محمد رفیعی له مجازا تانیش اولدوم. سایین رفیعی یه آقداش دا بئله بیر شاعیرین اولدوغونو خاطیرلادیب، بیله سیندن شاعیردن بیلگی ییغماغینی ایسته دیم. اودا سؤزومو یئره سالماییب، ایکی دی وی دی شاعیرین اؤزو اوخودوغو شعرلریندن منه گؤندردی. من او دی وی دی لری هله کامیل یازییا دؤندره بیلمه میشم. آمما منه ایلگینج(جالب) اولان بیلگیلری سایین اوخوجولارلا پایلاشماق ایسته دیم: ۸۶ یاشیندا اولان شاعیر صفرعلی غیبی ۱۳۰۳ده ساوانین آقداش کندینده دونیایا گؤز آچیب، مسلکداشلاری اولان بویوک شاعیر ملا پناه واقف و تورکمان محمود کیمی کندده مکتبی وارایمیش و اوشاقلارا یاخین ۱۵ ایل علم اؤیره دیرمیش. گلیری(درآمدی) اکینچیلیک دن اولان شاعیر، تعزیه(شبیه) ده اوخویور و تعزیه نسخه سی ده یازیر. نئچه دفتر تورکجه شعری وار و اونلاری موضوع باخیمیندان آییریب و جونگ آدلاندیریر. او ایندی شعرلرینین چاپ اولوب یاییملانماسی آرزوسوندادیر. فرهنگ و ارشاد اداره سیندن فقط "راهنمایلیق"(= ارشاد) بکلنتیسی(انتظار) واریمیش کی فقط راهنمایلیق اولونوب و هئچ ایش گؤرولمه ییب! شاعیر، سؤزلرینده رحمتلیک علی کمالی دنده سؤز آچیر: " علی کمالی قاراقانین بند امیریندن، تهراندا وکیلدی، او گلدی شعرلریم آلدی اوخودو، چوخ بگندی...". بوندان سونرا تانری ایسدرسه شاعیرین گؤزل شعرلریندن آرتیق یازاجاغیق. اسدا... امیری چشم اندازی به کوههای اطراف حومه آقداش {غار خانا} یخچال طبیعی آقداش ،در ارتفاعات روستای آقداش بین قله سلسال و صخره زنبور قراردارد. به صورتی كه وقتی در ارتفاعات در حال حركت به سوی قله هستی به شكافی بزرگ در زمین بر می‌خوری كه ابتدا چیزی جز دره‌ای با ارتفاع حدود 20 متر چیزی به نظر نمی‌رسد. برای دیدن این یخچال، پس از آنكه شیبی كه ما را به داخل شكاف هدایت می‌كند را سپری كنیم ، نزدیك به انتهای شكاف كه چیزی بیش از ده الی بیست متر مسیر نیست، به یخچال طبیعی بر می‌خوریم. یخچال در حقیقت در سمت راست شكاف قرار دارد و حدود چند قدم نیز پایین تر از شكاف اصلی قراردارد. محلی كه به علت شكل جغرافیایی ، مانع تابش نور خورشید به آن شده و موجب حفظ برف تا گرم‌ترین روزهای سال می باشد.افرادی كه علاقمند باشند این یخچال طبیعی وچشم انداززیبا را ببینند بایستی زحمت كوهپیمایی چند ساعته را به خود بدهند. و در چله تابستان با شیره انگور- و برف موجود در آنجا ، فالوده‌ای برای خود بسازند و نوش جان كنند.. در گذشته افرادی که به این محل میرفتند هنگام بازگشت مقداری از برف ویخ را در تابستان ازغار خانه به ده میاوردندو در ده توزیع میکردند یادش بخیر... این محل که ازنظر تاریخی داری تصاویر حک شده و نقاشیهایی از دوران سکونت انسان در عصر شکاربر روی دیوارههای ضلع شمال شرقی مشهود است...جهت اطلاعات بیشتر به سایتهای معروف (غارهای ایران) درقسمت پایین مراجعه کنید... هم ولایتی عزیز خواهشمندیم درصورت داشتن هر گونه اطلاعاتی ما را در پر بار نمودن وبلاگ یاری نمایید... 01Facebook Google+ Twitter
محمد | يكشنبه 18 مهر 1389 | 8 سال پیش1755 بازدید5.0 بر اساس 1 رای
فرشته مهربون | يكشنبه 18 مهر 1389 | 8 سال پیش10
خیلی جالب بوده
لطفا جهت ارائه نظر وارد شوید
محمد رفیعیمحمد رفیعیعضویت از پنجشنبه 4 شهريور 1389
آخرین پست ها