قالی بافی در شهرستان خمین

قالی بافی در شهرستان خمین
سنگ قبر قالی و دست بافته های روستایی و عشایری را با نقش های قالی تبریز ،کرمان و شرکت پسند بافتند. لازمه خلاقیت،صاحب نگاه بودن است که قالیباف ایرانی صاحب این نگاه بود.طبیعت و مظاهر زندگی و کار در بستر آن به همراه خیال پردازی های ذهن(جان انگار ) او ،همه چیز را زنده،پویا و متنوع میدید،لطف و جاذبه قالی های ایرانی به این نوع نگاه و زندگی،بازبسته است.عادت رَوی نگاه را میگیرد و خلاقیت ها را خط می زند و دیگر بر همه چیز غبار تکرار می نشیند.قصه قالی ایرانی،قصه تلخی است که در آن خلاقیت قالیباف کشته می شود تا او بعد از دوازده ساعت نشستن پشت دار قالی رج های بیشتری ببافد تا کودکانش نیز به سرنوشت محتوم،هفت ساله که شدند،به قرار همان نقشه های تکراری شرکت پسند رخ بزنند. در گذشته،زنان و دختران قالی باف خمین و روستاهای آن،دستهایی شاعر داشتند و از طبیعت خیال میچیدند،از زمین،از زندگی، از کار ،از درد و رنج و مشقت نقش می آفریدند و آنها را همرنگ ترانه های غریبی (پود) بر (تار ) میزدند و مغرور به هنر خود بودند ،اگر چه نانشان جو بود و آبشان شور. قالی بافهای این شهرستان و روستاهایی چون لیلیان، بند ریحان ،قشلاق ،خان آباد،... با تمام سختی کار،آزادی را احساس همیشهً خود داشتند و با قالی های ذهنی بافت خود شور زندگی را در آنها به جریان می انداخت،اما امروز با تمام کم و کاستی ها و نامهربانی هایی که در زمینه این این هنر اصیل و ناب می شود به مجری چشم و گوش بسته ای تبدیل شده است که موظف است نقش های تحمیلی را که با فرهنگ دیار کوچک دلنشین اش بیگانه است،پیاده کند. پاتریس فونتن می نویسد:تجدید حیات صنعت قالی بافی در دشت فراهان و خمین در ایران مرکزی به شرکت های غربی که از سال دهه 1870 به بعد در سلطان آباد(اراک کنونی) مستقر شدند،دین بسیار دارد، اما این شرکت ها در رواج تولیدات ،تکنیک ها و نقوش غربی – که تولید محلی را تحت تاثیر خود قرار داد نیز سهم به سزایی داشتند.به این ترتیب که روش سنتی موجود برای هدایت قالی بافی به تدریج جای خود را به نفشه های دارای نقطه مشخص سپرد.در گذشته نقوش قالی هر منطقه ،اصالت خودش را داشت و علاوه بر ویژگی های خاص ، قالی باف آزاد بود که نقش خودش را تفسیر کند.این کار در قالی های مشهور ساروق ،جوشقان ،خمین ، لیلیان و بند ریحان به وسیله واگره انجام می گرقت .کنسول بریتانیا ، آر.جی .پریس به مناسبت اقامت کوتاه خود در سلطان آباد اشاره می کند که بافت قالی یک کار خانگی کاملا زنانه است و درباره واگره می نویسد (آنان کار را با چیزی که به آن واگره یا جابه جایی میگویند، آغاز می کنند.به این ترتیب که ابتدا طرح ساده ای بر روی کاغذی که قسمت بندی شده می کشند بعد آن را به افراد متخصص می سپارند تا آن را کامل کنند).(واگره) طرح ساده ای است که راهنمای قالی باف از طرح را نیز به او می دهد.خطوط شکسته و مستقیم ترنج های میانی و لچک ها و شاخ و برگ های گل دار نامنظم از مشخصات طرح های (واگره)است. (واگره) الگویی است که چشم انداز یک قطعه قالی دارای نقاط گره دار را در نظر مجسم می سازد. شرکت های (زیگلر)،(بافندگان شرقی) و (شرکت های سهامی فرش ایران) که در صدد بودند قالی بافی در منطقه را به زیر کنترل خود در آورند به خاطر منافع بیشتر به دنبال تولید سریع بودند.در این حال و هوا بود که نخستین نقشه های شرکتی با نقطه های شماره بندی شده جای واگره های سنتی را گرفت. جالب این که فونتن می نویسد در آن زمان (1970) آن گروه از قالی باف هایی که به طور سنتی و از روی حافظه نقوش بومی خود را می بافتند (قالی های ذهنی بافت) در مقابل این (یکنواخت کردن ها) که به وسیله نقشه انجام می شد، مقاومت کردند.همچون عشایربختیاری و دهقانان ناحیه جوشقان و خمین در اراک. اما دریغ که امروز درادامه سیاست های نادرست،نقشه های غیر بومی و وارداتی در اختیار بسیاری از روستایی ها و عشایرساکن شده، توسط ارگان های دولتی ذیربط گذاشته شده است تا سنگ قبر قالی روستایی و عشایر را با نقش های قالی تبریز و کرمان ببافند.رنگ های طبیعی جایشان را به رنگ های شیمیایی داده اند و دیگر به هیچکدام از قالیهای(ساروق)،(جوشقان)،(بندریحان)،(هریس)،(گلباف)،(لیلیان)و... نمی توان اعتماد کرد همین فردا روز بعد از شستن، رنگ ها در هم نروند.نقشه، خلاقیت را از قالی بافی گرفت. اما کار او راحت تر کرد.زیرا دیگر نیازی به تخیل وصرف نیروی فکری نداشت .با این حال گشایشی در کار قالی باف پیدا نشد،چون منافع این تولید به جیب شرکتها و بعد ها دلالان و تاجران قالی سرازیر شد و امروز نیز که قالی ایرانی بنا به دلایل بسیار ،بازارش را از دست داده است .آنچه بافته می شود سفارشی است که می دهند و این خود به مرگ زود رس هنر قالی ایران کمک خواهد کرد. استادان قالی باف روستایی که بیشتر آنها را پیرزنان تشکیل میدهند امیدی به فردای این هنر ندارند چرا که این هنر اصیل و کهن را سینه به سینه فرا گرفته اند اما اکنون نمی توانند به سینه ایی دیگر انتقال دهند چرا که دخترانشان سرنوشت آنها را دیده و علاقه ایی به اندوختن این هنر ندارند،استادان چله کشی ،رنگرزی،قالی بافی...هنر خود را به گور خواهند برد و در تاریخ به حلقه های مفقوده ایی تبدیل خواهند شد. (تقی قاسمی) www.khanabad.ir 00Facebook Google+ Twitter
تقی | يكشنبه 24 دی 1391 | 6 سال پیش1422 بازدید
لطفا جهت ارائه نظر وارد شوید