دلفارد

دلفارد
  • دلفارد
  • دلفارد
  • دلفارد
  • دلفارد
  • دلفارد
منتظر بودیم تابستان شود و همراه پدر مادر راهی دلفارد خانه پدر بزرگ شویم ( ارزویمان بود تابستان شود و مدارس تعطیل) در کودکی از بس این باغها به هم پیوسته و بی حصار بودند من خیال می کردم جنگل هستند .. برای اوردن اب گالن ها (پیت - دبه) را برداشته راهی دره می شدیم در بین راه از باغ همسایه سیب لبنانی ناخنک می زدیم و تا رسیده به ته دره و چشمه همه سرازیری را سریع می دویدیم ( واقعا با دو پای کودکانه نرم و نازک چست و چابک می پریدیم از سر جو می دویدیم همچو اهو) یادش بخیر .. بوی نم بوی اب و صدای اب خروشان که نمیگذاشت صدایمان به هم برسد .. سیبهایمان را در لابه لای سنگ های رودخانه پنهان میکردیم و می رفتیم تا به چشمه میرزا اسدالله برسیم مشغول بازی و گرفتن سنجاقک میشدیم . گالن ها ار نصف و نیمه اب میکردیم و در مسیر برگشت به پای انجیر کوهی که میرسیدیم استراحت میکردیم زیر انگار قالی پهن بود چمنی نرم و لطیف و گاهی هم برگهای افتاده انجیر انها را نقش میداد بادام کوهی و درختی که با شاخه های به هم تنیده اش برای ما تابی درست کرده بود تا ما کودکیهایمان را با ان درخت سپری کنیم و با شاخه تاب مانندش تاب بازی کنیم .. الان شده روستای هدف گردشگری و دیگر کسی کسی را نمیشناسد و همسایه ای همسایه ای را مجتمع هایی بنا شده و ویلاهایی که با بافت خانه های اصیل روستا قرابتی ندارند .. خانه های قدیمی سنگی بودند و سقف گنبدی و بندکشی شده و اینک . جز خاطره ای از ان دوران 10Facebook Google+ Twitter
مریم | چهارشنبه 2 دی 1394 | 3 سال پیش1766 بازدید5.0 بر اساس 1 رای
عبدل | پنجشنبه 3 دی 1394 | 3 سال پیش00
جای بسیار زیبا و آرام بخشی است . با مردمانی خونگرم و مهمان نواز . در هر خانه ای را بزنی برای استراحت در باغ پذیرای شما هستند با همان خصلت خونگرم و مهمان نوازی جنوبی و ایرانی . اما افسوس بخاطر خشک سالیها دیگر رمقی برای رودخانه نمانده
لطفا جهت ارائه نظر وارد شوید
مریم محمدی ساردو مریم محمدی ساردو عضویت از شنبه 23 آبان 1394کارشناس حسابداری ،،،وعاشق طبیعت ایران