آرامگاه یعقوب لیث صفاری

آرامگاه یعقوب لیث صفاری
استان خوزستان استان خوزستان با مساحت ۶۴۲۳۶ کیلومتر مربع در جنوب‌باختری ایران قرار دارد. این استان از شمال به استان لرستان، از شمال‌خاوری به استان اصفهان، از شمال‌باختری به استان ایلام و از خاور و جنوب‌خاوری به استان چهارمحال ‌و‌ بختیاری و استان کهکیلویه و بویراحمد محدود می‌شود. خوزستان را تاریخ‌نگاران (ایلام باستان) خوانده‌اند، جایی که پایتخت آن شوش بوده است. خوزستان کهن‌ترین استان ایران است و گاهی به نام "زادگاه ملت" از آن یاد می‌شود، برای این ‌که آن‌جا جایی است که اقوام آریایی‌، نخستین بار برای زندگی بر گزیدند و با مردم بومی ایلامی ترکیب شدند، و این چنین پایه‌های امپراتوری‌های آینده پارس، ماد و پارت را بنیاد نهادند. در سنگ‌نبشته بیستون، داریوش بزرگ، سومین پادشاه هخامنشی، سرزمین‌های امپراتوری خویش را این‌گونه بیان می کند: "این کشورهایی است که از آن من شدند و به خواست اهورامزدا من شاه آن‌ها بودم: پارس، اوج، بابل، آشور، عرب، مودرای، اهل دریا، سارد، یونان، ماد، ارمنستان، کپد و کیه، پارت، زرکا، هرایوا، خوارزم، باختر، سغد، گدارا، سک، ستگوش، رخج، مکا. (استان خوزستان کنونی در زمان باستان "اوج" نامیده می‌شده است.) خوزستان یا «شکرستان» از دیرباز مهد تمدن و فرهنگ بوده و قابلیت‌های سرشاری در این زمینه داشته که تاریخ، گواه صادقی بر این مدعاست. شهر باستانی جندی شاپور بقایای شهر باستانی جندی شاپور یا "گندی شاپور" در ۱۸ كیلومتری جنوب‌خاوری دزفول در محدوده روستای شاه آباد (اسلام آباد) قرار دارد كه به دستور ((شاپور اول ساسانی)) پسر اردشیر بابكان و دومین شاهنشاه ساسانی (241-271 میلادی) بنا شده است. شیوه شهرسازی این شهر بر حالت مستطیلی استوار بوده كه با وضع طبیعی زمین نیز هماهنگی دارد. شیوه شهرسازی شهر جندی شاپور شباهت به اردوگاه‌های رومی داشت و شاید برای جا دادن به اسرای رومی به كمك خود آن‌ها ساخته شده بود. این شهر باستانی در سال ۱۷ هجری توسط یكی از سركردگان عرب به نام زربن‌عبدالله محاصره شد، ولی او نتوانست شهر را فتح كند و به ناچار سركرده دیگر عرب ابوسیره فاتح شوش به یاری او شتافت، ولی باز هم شهر تسلیم نشد و دروازه‌ها هم‌چنان بسته بود. تا روزی كه دروازه‌های شهر به طور ناگهانی و خود‌به‌خود گشوده شد و مردم به طور عادی به كار و زندگی پرداختند. عربان در شگفت ماندند و سبب را جویا شدند، مردم شهر گفتند: شما به ما امان داده‌اید. این بیش‌تر بر تعجب عربان افزود تا این كه آشكار شد یكی از مردم جندی‌شاپور كه در میان سپاهیان عرب اسیر بوده، خودسرانه امان نامه‌ای نوشته و با تیری به سوی شهر افكنده است. این امان نامه ابتدا مورد قبول عربان قرار نگرفت، تا این‌كه سرانجام آن را پذیرفتند و شهر بدون خون‌ریزی به دست آن‌ها افتاد. شهر زیبا و پرشكوه جندی‌شاپور سرانجام در سده‌های ۵ و ۶ هـ.ق رفته‌رفته به ویرانی و فراموشی گرایید. سبب اصلی آن نیز از رونق افتادن دانشگاه عظیم جندی‌شاپور (كهن‌ترین دانشگاه جهان) بود، زیرا كوشش خلفای عرب سرانجام در قرون دوم و سوم هجری، بغداد را جانشین جندی شاپور نمود و دانشمندان و دانش‌پژوهان ایران از آن پس به شهر بغداد روی آوردند و جندی‌شاپور مركزیت علمی خود را از دست داد. تنها مشخصه باقی مانده از آن شهر عظیم، مقبره یعقوب لیث صفاری، آن بزرگ مرد ایرانی است. آرامگاه یعقوب لیث صفاری آرامگاه یعقوب لیث صفاری پس از سپری كردن قرون متوالی هم‌چنان در روستای شاه‌آباد دزفول قرار دارد. گنبد بلند مضرس (دندانه دار) سفید رنگ و جلال عمارت بقعه از دور كاملا جلوه‌گر است. اطراف بقعه، قبرستان وسیعی است كه آكنده از قبور قدیمی و مقابر جدید می‌باشد و اطراف قبرستان نیز زمین‌های زراعی، برنج كاری و درختان كنار بر آن‌ها سایه‌گستر است. بنا به اظهار مردم محلی حدود 20 الی 25 سال قبل كتیبه‌ای بر روی دیوار گنبد به خط عربی قدیم وجود داشته و در آن اسم یقعوب لیث سردار بزرگ و نخستین شهریار ایرانی (پس از اسلام) به روشنی نوشته شده بود. در بدو ورود به آرامگاه آن‌چه دل هر بیننده را آزرده می‌كند تابلوی مخدوش شده سازمان میراث فرهنگی است كه به عمد نام یعقوب لیث این سردار نامی تاریخ ایران را با اسپری سیاه كرده‌اند و این عمل نكوهیده دوباره با چسباندن تكه كاغذی بر بالای طاق ورودی مقبره به وسیله سیمان كه به دیوار نیز صدمه وارد كرده، تكرار شده است، هم‌چنین نویسنده ضمن توصیفی از شجره نامه قاسم بن عباس بن امام كاظم (ع) سعی در مخدوش كردن حضور مدفن یعقوب لیث دارد و بر همین اساس است كه بعضی‌ها این بقعه را شابو‌القاسم یا پیر شابو‌القاسم می‌نامند. این در حالی است كه محققان و شرق‌شناسان جهان، همگی بر این عقیده‌اند كه آرامگاه از آن یعقوب لیث صفاری است. یعقوب لیث بزرگ‌مردی از توابع سیستان بود كه برای اولین بار توانست دولتی ایرانی ایجاد كند كه نه از خلیفه عباسی و نه از دیگری پیروی می‌كرد. یعقوب لیث (دلاور مرد سیستانی) دلاور مرد سیستانی، یعقوب لیث یکی از پادشاهان ایران و از دودمان صفاری بود. صفاریان از دودمان‌های ایرانی بودند كه فرمانروایی بخش‌هایی از ایران را به عهده داشتند كه پایتخت ایشان نیز شهر زَرَنگ بود. یعقوب لیث با عشق آتشین به تجدید مجد و عظمت ایران بزرگ پرداخت و با آرزوی احیای زبان فارسی و هویت ایرانی و ستیز با حاکمیت ستمگرانه بیگانه و ایادی آن در سال ۲۳۸ هجری در شهر بست از توابع سیستان و به رهبری عیاران قیام بزرگ خود را آغاز نمود. یقینا او رویای جهانگشایی نداشت وگرنه همان‌گونه که بعدها محمود غزنوی به غارت هندوان پرداخت، یعقوب نیز راه آسان‌تر هند را برای خودکامگی‌های خود بر می‌گزید. ولی او شیرمردی بود که در آیین عیاران برای نجات ایران و ایرانی پرورده شده بود؛ چنان‌که در پاسخ به خلیفه می گوید: "این پادشاهی و گنج و خواسته از سر عیاری و شیر مردی بدست آورده ام، نه از پدر به میراث دارم و نه از تو یافته ام" او كوشش كرد خلافت عباسی را سرنگون كند و حتی تا نزدیكی بغداد نیز پیش رفت، ولی روزگار به او امان نداد و در ماه شوال ۲۶۵هـ.ق به بیماری قولنج مبتلا و در سرانجام در جندی شاپور رخ در نقاب خاك كشید. یعقوب لیث را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را نسبت استقامت و پایداریش سندان (مرد تنومند) لقب داده بود. گردآورنده: بابك گنجی‌زاده طاری منابع: iran-newspaper.com mydez.com www.hammihan.com hemasechaldoran.blogfa.com dezfulcity.mihanblog.com khuzestanariana.persianblog.ir 00Facebook Google+ Twitter
بابک | سه‌شنبه 10 مهر 1386 | 11 سال پیش1219 بازدید5.0 بر اساس 2 رای
نمای ایران | سه‌شنبه 10 مهر 1386 | 11 سال پیش00
متشكرم - خسته نباشید
امین پورآزرم | سه‌شنبه 10 مهر 1386 | 11 سال پیش00
بسیار مسرور شدم . شادكام بوی .
لطفا جهت ارائه نظر وارد شوید
بابک گنجی‌زاده طاریبابک گنجی‌زاده طاریعضویت از چهارشنبه 20 تير 1386متولد: تهران (خرداد 1363) چندین سال فعالیت آزاد در كوه‌پیمایی و طبیعت‌گردی شروع فعالیت تخصصی كوه‌نوردی: از باشگاه دماوند علایق: به جز موارد فوق، به كویرنوردی و ماجراجویی در طبیعت وحشی علاقه فراوانی دارم. ***Give Peace a Chance*** به صلح هم فرصتی دهیم!