﻿<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><rss version="2.0"><channel><title>آخرین مطالب وارد شده در نمای ایران</title><link>http://www.iranview.com</link><description>نمای ایران - پرتال جامع گردشگری و نقشه راههای ایران</description><copyright>© 2010, iranview.com. All rights reserved.</copyright><ttl>5</ttl><item><title>تلخ آب لالون</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1571.jpg"&gt;&lt;br&gt;تلخ آب چشمه ای با آب با املاح با مزه تیز در کنار آبی شیرین.</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=1&amp;subcat=1&amp;note=1571</link><pubDate>9/1/2010 12:34:00 PM</pubDate></item><item><title>لالون </title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1570.jpg"&gt;&lt;br&gt;لالون دره بهمن های زمستانی و تونل های برفی تابستانی تهران است.</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=1&amp;subcat=1&amp;note=1570</link><pubDate>9/1/2010 12:33:00 PM</pubDate></item><item><title>بوي خاک باران زده...</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1569.jpg"&gt;&lt;br&gt;وقتی هوا خیس می شود
دلم بهانه ی تو را می گیرد
و گونه هایم ؛
بوی خاک باران زده می دهند ...
پنجره را باز می کنم ، نفسم می گیرد !
...
نفسم می گیرد ... !
درست مثل همان لحظه که چشمان تو در چشمان من ماند
همان لحظه که منتظر ماندی تا چیزی بگویم ...
امّا ...
تو دیگر منتظر نماندی ...
منتظر نماندی تا دوباره نامت را نفس بکشم
و بگویم ...
بگویم که بی تو
دیگر نفسم
برای همیشه می گیرد !

اگر تو بیایی
به کوچه ی خزان زده ی انتظار خسته ی من
شکوه کهکشانها بستر گامهای تو خواهد بود
و ماه عریان، فانوس راه تو خواهد شد ...
اگر تو بیایی، اگر تو بخواهی.
می توانی هوهوی التهاب قلب مرا
از عمق این سکوت مه گرفته دریابی ؛
که خوشه های شهاب را روی شاخه های هلال
به رقص میخوانند ...

و رسیدن ، یعنی رها شدن ... یعنی گریز لحظه ها ...
یعنی مرگ ! مرگ یعنی اولین میلاد ... میلاد عاشقانه زیستن ، بودن و ماندن.
– بی هیچ هراس – ماندن روی زمین بدون آرزوی پرواز ... مرگ یعنی تولد بوی خاک !
یعنی به زمینی بودن بالیدن و شاید آن روز تمام پرنده های عاشق به
موریانه ها حسرت بخورند و ابرها فاصله را فریاد کنند .
باورت می شود که خورشید از داغ دوری خاک می سوزد؟

با ياد کيانا وحدتي

www.khanabadd.com</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=5&amp;subcat=0&amp;note=1569</link><pubDate>8/28/2010 9:34:00 AM</pubDate></item><item><title>قلعه باغ - رامسر</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1568.jpg"&gt;&lt;br&gt;این قلعه باغ در شرق کتالم رامسر و در میان باغ مرکبات بصورت مستطیل شکل در ابعادی به طول 140 متر و به عرض 90 متر که دورتادور آن ختدقی به عمق حدود 6 متر حفر گردیده و از خاک کنده شده خندق بعنوان باروی قلعه استفاده گشته است.</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=2&amp;subcat=7&amp;note=1568</link><pubDate>8/19/2010 5:39:00 AM</pubDate></item><item><title>بياييد با هم به ساواشي برويم</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1553.jpg"&gt;&lt;br&gt;تنگه واشي تقريباً در 20 فرسخي تهران در مسير فيروزكوه است.
سالهاست مسير فيروزكوه را مي‌شناسم. چه آن سالها كه معبري تنگ و پر پيچ و خم داشت و دلهره‌ي سرشاخ شدن با ماشين‌هاي روبرو، استرس بزرگي بود و چه اين سالهاي اخير كه هر روز بهتر از ديروز مي‌شود.
بخش اعظمي از مسير تهران تا قائم‌شهر كه از طريق محور فيروزكوه قابل دسترسي است، هم‌اكنون داراي دو باند مجزاي رفت و برگشت است كه علاوه بر پيشگيري از بروز حوادث، موجب تسريع در ترافيك گرديده است.
هرگز فكر نمي‌كردم ساواشي جايي تا اين حد جذاب و ديدني باشد اما بعداً متوجه شدم كه اشتباه مي‌كردم، پس توصيه مي‌‌كنم تشريف ببريد و سياحت كنيد.

وقتي از شرق تهران به سمت شمال ايران حركت مي‌كنيد، بعد از بومهن به يك دوراهي مي‌رسيد. گزينه سمت چپ، شما را از محور هراز به آمل مي‌برد و گزينه سمت راست، از محور فيروزكوه به قائمشهر و ساري. توصيه‌ي حقير اين است كه پروازتان يكسره و بدون توقف نباشد، لذا تجويز ميكنم حدود 20 كيلومتري فيروزكوه ، جايي كه هم هوا خنك تر است و هم ناحيه‌ي سبزي در مقابل چشمتان ظاهر مي‌شود و نام آن منطقه نمرود است توقف كنيد و خستگي از بدن بزداييد.

نام نمرود برگرفته از رودي است كه از دامنه‌هاي البرز سرچشمه گرفته و پس از عبور از بخش ارجمند ، از همين جايي كه شما توقف نموديد و نام آن نمرود است عبور مي‌كند. اگر اهل زيارت هستيد بد نيست سري هم به امامزاده عبداله كه صفاي خاصي به اين منطقه داده بزنيد.

مسافت تهران تا فيروزكوه 120 كيلومتر است كه تقريباً 5 كيلومتر مانده به شهرستان فيروزكوه يك بريدگي نسبتاً بزرگ، شما را متوجه جاده‌اي در سمت چپ مي‌كند. در اين مسير هرگز به دنبال تابلو نگرديد. من هم به كمك GPS مسير را يافتم. (شوخي كردم) ولي آن قدر اين مسير مسافر دارد كه راه را گم نمي‌كنيد. البته توصيه‌ي من انتخاب روز پنج‌شنبه بعنوان ديدار از ساواشي است، جمعه‌ها خيلي شلوغ است.

انحراف شما از مسير فيروزكوه و قرار گرفتن در مسير جديد پس از طي مسافت 10كيلومتري در يك جاده مستقيم و نسبتاً سربالايي به يك دو راهي مي‌رساند كه شما باز هم دنبال تابلو نگرديد و به حرف من گوش كنيد، مسير سمت راست را انتخاب كنيد.

طولي نخواهد كشيد كه پس از سپري كردن اندكي پيچ و خم، وارد روستاي جليزجند مي‌شويد كه بر سر راه تنگه واشي قرار دارد. تمام اين مسير از اسفالتي بسيار مناسب برخوردار است بجز روستاي جليزجند كه وقتي داخل اين روستا مي‌شويد تصور مي‌كنيد مي‌خواهند اين جا را از روي نقشه حذف كنند. اگر توهين نباشد مي‌توانم بگويم بيغوله‌اي‌ است بنام روستا. چاره‌اي نداريد. با بيش از 5 كيلومتر در ساعت نمي‌توانيد اينجا را برانيد چون هم زحمت خود ميداريد و هم خاك در حلق ديگران ميكنيد.

چيزي به تنگه واشي ، نمانده. در يكي از پاركينگ‌ها جايي پيدا كنيد و با خيال راحت او را به حال خود رها كنيد. بقيه ماجرا را ديگر از زبان عكسها بشنويد.

اينها كه شنيديد توصيف از زبان من بود و اطلاعات بيشتر را هم در ويكي پديا مي‌توانيد پيدا كنيد و هم خودتان تجربه كنيد. فقط همينقدر بدانيد كه در دوران خوش باش و حكومت كن فتحعلي شاهي، اين ناحيه شكارگاه سلطنتي جناب فتحعلي شاه و منسوبين محترمشان بوده و آثار نقش برجسته‌اي كه در ميانه‌ي تنگه بر روي صخره موجود است گوياي اين ماحراست.</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=1&amp;subcat=1&amp;note=1553</link><pubDate>8/16/2010 12:36:00 PM</pubDate></item><item><title>طالقان، دهليز رنگ و نور</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1557.jpg"&gt;&lt;br&gt;100 كيلومتر، بزرگراه و 40 كيلومتر جاده منشعب از بزرگراه ، شما رو از تهران به دهليزي از رنگ و نور ، مي‌بره. وقتي از كرج به سمت قزوين حركت كني، بعد از آبيك ، مسير زياران و طالقان، مشخص مي‌شه و به محض ورود به اين مسير ، درجه‌ي دماسنج‌تون شمارش معكوس مي‌اندازه، هوايي پاكيزه و فضايي دنج ، دل و جان شما رو شستشو مي‌ده ، و تظاهر رنگ و نور ، شما رو به حيرت وامي‌داره كه چه جوري بيخ گوش تهرانِ آلوده‌ي پُرقيل و قال ، يه همچين جايي هست و ما بي‌خبريم.
منطقه‌ي طالقان مجموعه‌ي گسترده و زيبايي است، متشكل از چهار منطقه بنام‌های شهرک، گلینک، کولج و پرده سر ، که شهرک به عنوان هستهٔ اصلی آن است و شهر طالقان، گاه شهرک هم نامیده می‌شه.
از بخش‌هاي مهم اين منطقه مي‌توان از زيدشت . صمغ آباد . سوهان . شهراسر . فشندك . ميناوند . جوستان، نام برد.
وجود سد طالقان كه زيبايي بي نظيري به اين منطقه داده بر روي بستر رودخانه مهم اين منطقه يعني رودخانه طالقان احداث شده. البته اولين طرح هاي مربوط به احداث سد طالقان به دهه‌ي 30 بازميگردد كه متأسفانه به دليل پاره‌اي از مسائل زمين ساختي و نيز مسائل نامعلوم، احداث اين سد به تعويق افتاد تا در سال ۱۳۶۶ ساخت اين سد بارديگر موردتوجه قرارگرفت و مطالعات آن دوباره آغازشد كه گزارش نهايى اين مطالعات همراه با اسناد مناقصه در سال ۱۳۷۱ به سازمان آب منطقه اى تهران تسليم شد. 
 باتوجه به وضعيت خاص زمين شناسى محل سد و حساسيت و اهميت پروژه از سه كارشناس بين المللى سدسازى دعوت شد تا طراحى پى و بدنه سد را موردبررسى قرارداده و نظر خود را اعلام كنند كه اين بررسى در سال ۱۳۷۲ انجام و گزارش آن در ارديبهشت همان سال تحويل مسؤولين شد كه بنابر نظر اين كارشناسان، لازم بود كه كليه اسناد و مدارك فنى طراحى توسط يك مؤسسه معتبر بررسى و بازنگرى شود. درپى اين پيشنهاد، بررسى طرح به انستيتو هيدروپروجكت مسكو واگذارشد. اين مؤسسه نيز محل سد و طراحى را مناسب تشخيص نداد و محور ديگرى را براى ساخت سد پيشنهاد داد.
آبزيان درياچه سد طالقان
اين سد بر روي رودخانه طالقان در منطقه دره طالقان در 120 کیلومتری شمال غربی تهران واقع شده است. سد از نوع سنگریزه ای با هسته رسي ميباشد. تاريخ شروع ساختمان آن در سال 1380 و تاريخ خاتمه سال 1385 مي باشد. طول تاج 1111 متر و ارتفاع از پي 109 متر است. همچنين ارتفاع از كف 103 متر است. گنجايش كل مخزن 420 ميليون متر مكعب و گنجايش مفيد مخزن 329 ميليون متر مكعب است.
در کناره سد، مکان بسیار مناسبی برای ایجاد کمپ و ماهیگیری است. از ماهی‌های این دریاچه میتوان به زردپر، قزل آلای رنگین کمان و کپور اشاره نمود. همچنین پل بزرگی بر روی رودخانه طالقان قرار دارد که با استفاده از آن می توان به سوی دیگر رهسپار شد و امکان دست یابی به روستاهای سوهان و کش فراهم می گردد.
آبشارهای طالقان:
ميزان بارندگي نسبتا زياد اين منطقه كوهستاني و چشمه‌ساران فراوان و رودخانه‌هاي فصلي و دائمي آن، منشاء وجود و پيدايش آبشارهاي زيادي است و اين از ديگر جلوه‌ها و زيبايي‌هاي طبيعي طالقان به شمار مي‌رود.
آبشارهاي متعدد فصلي و دائمي در انحناء و سينه كوه‌ها و دامنه ارتفاعات، چشم‌ها را مي‌نوازد. مشهورترين اين آبشارها عبارتند از: آبشار «شلبن» در جنوب روستاي بزج، آبشار «ترنو» در جزينان دربند و آبشار «آسكان» در روستايي به همين نام، آبشار «سفيدآب» در جوار مزرعه و كوهي به همين نام كه در غرب قله شاه‌البرز واقع است. اين آبشارها در فصل زمستان، جلوه خاصي از زيبايي به خود مي‌گيرند و به ‌حدي قنديل‌هاي يخ تشكيل مي‌دهند كه اعجاب بيننده را برمي‌انگيزند.
ماجراي عزيز و نگار
از قصه‌هاي متداول در اين منطقه، افسانه‌ي عاشقانه‌ي عزيز و نگار است كه همچون كوراوغلو در آذربايجان، سينه يه سينه نقل شده است و همچون قصه‌ي اميرارسلان نامدار بعنوان شبكه بهداشت‌خواني در مهماني‌ها قرائت مي‌شده.
عزیز و نگار، داستان دو دلداده آردکانی (منطقه‌اي در طالقان) است که قدمت آن به چند قرن می‌رسد. به احتمال قریب به یقین، باید داستان عشق عزیز و نگار را آخرین حلقه گمشده دلدادگی عاشقان دانست که بارها در تاریخ ادبیات فارسی شاهد برخی از آنها بوده‌ایم.
عزیز و نگار نیز چون باقی عاشقان، پس از طی مرحله عشق زمینی ـ چناچه عارفان بر آن قائلند - به عشق آسمانی دست می‌یابند و جالب اینکه جز در عزیز و نگار چاپ شرکت نسبی کانون کتاب که در آن عاشق و معشوق به خیر و خوشی به هم می‌رسند و داستان به پایان می‌رسید، در باقی روایت‌ها شاهد غرق شدن آن‌ها در شاهرود یا غیب شدنشان هستیم. در روایت کمالی دزفولی هر دو سنگ می‌شوند.
اکنون و پس از گذشت سال‌ها به رغم چاپ و انتشار داستان‌های گوناگون معاصر، همچنان داستان عزیز و نگار ارزش خود را حفظ کرده‌است و پیرمردان و پیرزنان روستایی در زمان‌های مختلف و به مناسبت‌های گوناگون، به زمزمه اشعار این داستان می‌پردازند.
مشاهير طالقان
آيت الله حاج سيد محمود علايي طالقاني اولين امام جمعه پس از انقلاب
شهید سرلشکر ولی اله فلاحی جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش
درویش عبدالمجید طالقانی از روستاي مهران ابداع کننده خط نستعلیق
درویش خان (غلامحسین درویش) فرزند حاجی بشیر از روستاي زیدشت از اساتید موسیقی اواخر دوره قاجار
دکتر حشمت طالقاني از روستاي شهراسر همرزم شهید میرزا کوچک خان جنگلی
برادران امیدوار (عیسی و عبد اله)نخستین جهانگردان ایرانی
جلال آل احمد از روستاي اورازان و نویسنده معاصر
‌عنایت بخشی متولد ۱۳۲۴ و هنرمند معاصر سینما و تلویزیون
غلامحسین امیر خانی از روستاي آرتون رئیس انجمن خوشنویسان (معاصر)
دکتر احمد احمدیان فرزند مشهدی علی میرزا از روستاي کرود، قاضی و مستشار دیوانعالی کشور و وزیر دادگستری کابینه مهندس بازرگان
ابو الحسن معینی از روستاي حصیران و استاندار لرستان در رژیم پهلوی
آیت اله العظمی شیخ مرتضی طالقانی از روستاي دیزان از علمای بنام حوزه علمیه نجف اشرف در نیمه اول قرن چهاردهم هجری قمری
حبیب الله برنگی فرزند آقا رضا از روستاي کرود، شاعر، نویسنده و تاریخ نگار طالقان  
آیت اله شیخ مسیح پارسا از روستاي اوانک از علما و شعرای معروف طالقان متوفی ۱۳۱۹ ه.ق 
شیخ عزیزالله فرید بزجی از روستاي بزج و رئیس دفتر و منشی مرحوم دکتر حشمت 
مهندس خلیل طالقانی فرزند میرزا علی اصغر از روستاي اوانک وزیر کشاورزی کابینه دکتر علی امینی 
آیت اله میرزا مسیح کرودی طالقانی فرزند مرحوم قاسم از روستاي کرود از علمای معروف دوره مظفر الدین شاه قاجار و امام جماعت مدرسه سپهسالار 
میرزامحمدعلی مکلای طالقانی از روستاي نویزک مرثیه سرا و عالم قرن ۱۳ ه.ق 
امیر الادباء 
سعیدخان رفیعی بزجی 
صاحب ابن عباد از روستاي تکیه ناوه وزیر فخر الدوله و مجد الدوله دیلمی 
ملا نظر علی از روستاي سوهان از علمای بنام اوایل قرن ۱۴ هجری قمری
پروفسور یحیی پویا فرزند حاجی ملا باشی از روستاي اوانک استاد کرسی خون شناسی دانشگاه تهران 
آیت اله سید ابوالحسن رفیعی طالقانی از روستاي اورازان امام جماعت مسجد جامع تهران در اوایل قرن ۱۴ ه.ق 
محمد بن ابراهیم بن اسحق طالقانی از راویان حدیث و علمای ثقه قرن سوم ه.ق 
جمال الدین معروف به پیر از روستاي وشته از عرفای قرن ۵و۶ هجری 
ابو نصر احمد بن ابراهیم طالقانی از شعرای بنام دوران آلب ارسلان و ملکشاه سلجوقی 
ملا نعیما از روستاي کرکبود عالم و کتابدار کتابخانه سلطنتی شاه سلطان حسین صفوی 
شیخ مرتضی تمیمی فرزند کربلایی قلی از روستاي اوانک مجتهد قرن ۱۴ ه.ق 
شیخ آقا هرنجی طالقانی از روستاي هرنج عارف و مجتهد اواخر قرن ۱۳ و اوایل قرن ۱۴ ه.ق 
میر ابو الفضل عنقای طالقانی از روستاي کرکبود شاعر وعارف معاصر 
درویش مختار علیایی طالقانی فرزند محرمعلی از روستاي کوئین از دراویش قرن ۱۴ ه.ق طالقان 
ملا عبد الغنی شریعتمداری از روستاي حشان از روحانیون برجسته طالقان در قرن ۱۳ ه.ق 
حاج میرزا ابراهیم بوذری فرزند میرزا علی اصغر از روستاي کرود خوشنویس و استاد انجمن خوشنویسان معاصر

طـالقـان آبی است هـمچــون آســـمان
طالقــــان سـبز اســت چـون بـاغ جنـان
دشت‌هـایش چشـــــم‌گیر و دلنــــواز
کـوههـــایش پــر غـرور وســـرفــــراز
چشـمه هایش صاف همچون اشک چشم
باغ‌هــایـش ســبز چـونـان سـنگ یشـم
مـردمـانش خــاکی و مهمــــان نــواز
اهــــل قــرآننــــد و تقــــوا و نمــــاز
طـالقــان از هـر نظـــر زیبـــا بـــود
طـالقـــان اغــواگـــر دلهــــا بـــــود
طــالقــان رویــای هر صاحب دل است
مهــــر او از دل زدودن مشــــکل اســت</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=1&amp;subcat=2&amp;note=1557</link><pubDate>8/16/2010 12:34:00 PM</pubDate></item><item><title>قرآن تاریخی نگل</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1084.jpg"&gt;&lt;br&gt;قرآن تاریخی نگل
امیر صادقی (کارشناس ارشد مردم‌شناسی)

قرآنی در روستای نگل وجود دارد که جمع کثیری از مردم را هر روزه به سوی خود می‌کشاند. ما نیز به این جمع کثیر پیوستیم تا هم زیارتی کرده باشیم و هم سیاحتی.
روستای نگل یکی از روستاهای دهستانی به همین نام از بخش کلاترزان شهرستان سنندج است. طول جغرافیایی روستای نگل 46 درجه و 31 دقیقه و عرض جغرافیایی آن 35 درجه و 18 دقیقه است. این روستا در ارتفاع 1352 متری از سطح دریاهای آزاد قرار دارد و برای رفتن به آن‌جا ‌بایستی از سمت غربی سنندج 65 کیلومتر به طرف مریوان را طی کرد. جمعیت این روستا حدود 2000 نفر (450 خانوار) است؛ نمای آن رو به جنوب و بر زمینی سنگلاخی بنا شده است. امرار معاش روستاییان از راه کشاورزی می‌باشد ولی امروزه بیشتر جوانان برای کسب درآمد به شهرهای دیگر کوچ می‌کنند. از نظر پوشش گیاهی این روستا در بین زمین‌های کلاترزان و کوه‌های پُر از درخت ژاورود غربی و سروآباد واقع شده است. این روستا در میان کوه‌های کره میانه، فژاکان، دبه‌ر، ده‌بم و نه‌وکه قرار گرفته است. رودخانه‌ی کوماسی در این منطقه واقع شده است که قبل از آلودگیْ محل تفریح و شنای اهالی روستا بود. 
درمورد پیشینه‌ی تاریخی قرآن و روستا با توجه به منابع و مآخذ تاریخی استان اطلاعات دقیقی در دست نیست؛ تنها منبع ما کتاب‌ تاریخی تحفه ناصریه است. در این کتاب‌ چنین آمده است: «یکی از دهات این بلوک که نگل نام دارد مسجد قدیمی است که به مسجد عبدالله عمر یا عبدالله عمران مشهوراست و قرآنی در این مسجد هست خیلی بزرگ به خط کوفی نوشته شده است».
در داخل مسجد روستای نگل، قرآن خطی از دوران گذشته وجود دارد که بنا به اعتقادات و باورهای مردم یکی از چهار قرآنی است که در زمان خلیفه‌ی سوم  به رشته‌ی تحریر درآمده و به چهار اقلیم دنیا فرستاده شده است؛ اما براساس شواهد و شیوه‌ی نگارش و اعراب‌گذاری آن احتمالاً این قرآن متعلق به سده‌ی چهارم یا پنجم ه.ق باشد. شایان توجه است که بنا به قولی اولین اعراب‌گذاری قرآن در زمان خلافت حضرت علی برای جلوگیری از قرائت اشتباه آن صورت گرفت.
چگونگی انتقال این قرآن به روستای نگل روشن نیست اما با توجه به گفته‌ها و حکایات عامه، در زمان صفویه 
چوپاني در اين منطقه مشغول چراي گوسفندان بوده كه ناگهان گُل بسيار زيبايي، توجه او را به خود جلب مي‌كند. وقتي گُل را از زمين بيرون مي‌آورد، چاله‌اي پديد مي‌آيد و صندوقچه‌اي مي‌بيند. چوپان كه به تنهايي نمي‌تواند صندوقچه را بيرون آورد، اهالي روستا را خبر مي‌كند. مردم، صندوقچه را بيرون مي‌آورند و  قرآن بزرگي در آن صندوقچه می‌یابند که گویا بر پوست آهو نوشته شده است. اهالیْ این امر را به فال نیک گرفته، در همان مکان مسجدی می‌سازند و روستای نگل نیز که چند کیلومتر دورتر از مکان امروز آن است را به محل جدید انتقال می‌دهند. مردم بر این اعتقادند چون اين قرآن در اثر توجه چوپان به گُلي زيبا، كشف شده بود، اين محل به «نوگل» معروف شد و مردم، مسجدي به نام «مسجد نوگل» را بنا نهادند كه به مرور زمان به «مسجد نگل» شهرت يافت. برای «نگل» معناهای دیگری نیز یافت شده است از جمله به معنای زمین سنگی و سنگلاخ، هم‌چنین ممکن است تغییر یافته‌ی کلمه‌ی «نیل» به معنی شعله‌ی آتش باشد که نشان از ترویج آیین زردشت در این منطقه دارد.
قطع این قرآنْ رحلی بزرگ، جلد آن چرم و رنگ آن قهوه‌ای تیره است. کاغد صفحات آن ضخیم است و به دلیل تشابهی که به پوست دارد در بین مردم به «پوست آهو» شهرت یافته است. قرآن نگل به خط کوفی نوشته شده و دارای نقطه و اعراب است. از زیبایی‌های این قرآن مطلا بودن سرسوره‌ها و شماره‌های آیات و هم‌چنین مزین بودن به نقوش گیاهی است. طول خود قرآن  38 ، عرض آن 21 و قطر آن 13 سانتی متر می‌باشد. این قرآن طی سالیان گذشته مورد استفاده عموم بوده و چندین بار نیز به سرقت رفته به همین دلیل آسیب‌های فیزیکی و شیمیایی زیادی مانند پارگی، لکه‌های ناشی از اثر انگشت، امضای یابندگان و... دیده ‌است. چند برگ قرآن مذكور پس از سرقت‌های پياپی و هم‌چنين بوسيدن و زيارت آن توسط زايرين از بين رفته است. به دلیل اهمیت تاریخی این قرآن و نیز جایگاه بارز آن در اعتقادات مردم منطقه مقام معظم رهبري براي محفوظ ماندن قرآن از دستبردهاي احتمالي دستور داد جايگاهي محكم و مطمئن براي نگه‌داري اين قرآن بسازند. هم‌اکنون قرآن در محفظه‌ی شیشه‌ای ضد گلوله بدون شرایط محیطی از نظر دما و رطوبت نگهداری می‌شود و نیاز مبرمی به انجام امور حفاظتی و تحقیقاتی احساس می‌شود. قرآن مزبور در سال‌ 1371 به سرقت رفت که با تلاش نیروی انتظامی کشف و طی مراسم باشکوهی با شرکت هزاران نفر از مردم به محل خود برگردانده شد؛ در این مراسم ده‌ها رأس گاو و گوسفند قربانی شد. آخرین بار نیز که در مرداد ۱۳۸۳ از مسجد روستای نگل به سرقت رفته بود، اواخر آذر ۱۳۸۳ در جهرم در استان فارس کشف شد. اهالی روستای نگل تمایلی ندارند که قرآن در اختیار میراث فرهنگی باشد و ترجیح می‌دهند قرآن در محل اصلی خود یعنی مسجد روستای نگل نگهداری شود. متأسفانه تا کنون هیچ‌گونه برنامه‌ی بررسی، مطالعاتی و مرمتی در باره‌ی این قرآن نفیس صورت نگرفته است. 
قرآن نگل يكی از مهم‌ترين جاذبه‌های گردشگری استان كردستان است و نزد مردم منطقه ابعاد معنويی اين اثر، ارزشی بسيار دارد. مردم اعتقاد زیادی به این کلام الهی دارند و در حل مشکلات و گرفتاری‌های زندگی خود از آن یاری می‌جویند و قسم دروغ به آن را گناهی بزرگ و نابخشودنی می‌دانند. روستای نگل به‌دليل وجود اين قرآن، روزانه ميزبان صدها تن از مشتاقان و علاقه‌مندان آثار مذهبی و تاريخی است. اين قرآن هم‌اكنون تحت نظارت سازمان اوقاف بوده و هيئت امناي مسجد از آن نگهداري می‌کنند.
</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=2&amp;subcat=0&amp;note=1084</link><pubDate>8/16/2010 10:15:00 AM</pubDate></item><item><title>مطالعه‌ی انسان‌شناختی مراسم‌های آیینی روستای اورامان تخت</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1083.jpg"&gt;&lt;br&gt;مطالعه‌ی انسان‌شناختی مراسم‌های آیینی روستای اورامان تخت

امیر صادقی (کارشناس ارشد انسان‌شناسی)
مصطفی طاهری (کارشناس انسان‌شناسی)

مقدمه
بخش مهمی از مطالعات انسان‌شناسی به بررسی آیین‌ها، دین، اساطیر و جهان‌بینی اقوام گونه‌گون جهان اختصاص دارد. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که دین جزء لاینفک آن به حساب می‌آید و با تطوّر فرهنگی در زمان‌های مختلف از اهمیت آن کاسته نشده است. در طول تاریخ و در ادیان گونه‌گون مردم دین را از طریق فرهنگ شناخته و پذیرفته‌اند و بدین شکل است که هر دینی طی مراسم مذهبیْ خود را نشان می‌دهد و این راهی است برای زنده ماندن آن دین و فرهنگ مردم پذیرنده‌ی آن. 
مراسم «زه‌ماوه‌نو پیر شالیاری» (عروسی پیر شالیار) نیز از جمله مراسم مذهبی است که سالانه هزاران نفر را به یکی از مناطق دورافتاده‌ و صعب‌العبور ایران به نام «اورامان» جذب می‌کند. ویژگی‌های خاص جغرافیای طبیعی این منطقه باعث پدید آمدن موارد منحصر به فرد فرهنگی‌ی شده است که می‌توان نمود آن را در حوضه‌هایی چون اعتقادات، گویش، موسیقی، پزشکی بومی، صنایع دستی و ... شاهد بود. در حوزه‌ی اعتقادات، نزدیک به هزار سال است که مردم منطقه‌ی اورامان عروسی پیر شالیار را نسل به نسل برپا کرده و پشت به پشت به فرزندان خود انتقال داده‌اند. اين مراسم در حقيقت نه يك رسم بل‌كه سلسله مراسمی است كه در طول سال و بر طبق سنت گذشته انجام مي‌گيرد و هر كدام  گوياي نكات ارزشمند اجتماعي، ‌فرهنگي ‌و اعتقادی خاص آن دیار است. 
از ویژگی‌های خاص این سلسله مراسم که تحت عنوان عروسی پیرشالیار برگزار می‌شود پیوند عقاید دینی ـ اسلامی مردم با فرهنگ بومی منطقه است. وفور نمادهای فرهنگی مردم‌شناختی در این مراسم آن را مستعد تفحص و تحقیقی درخور نموده است. با تدقیق در شیوه‌ی برگزاری این مراسم و بررسی مردم‌شناختی آن می‌توان به بسیاری از نمود‌های فرهنگی مردم منطقه که در تاریخ به فراموشی سپرده شده پی برد و بسیاری نکته‌های پنهان را آشکار ساخت. امید است نتایج این پژوهشْ هدف آن را که مداقه‌ی مردم‌شناختی در فرهنگ مردم منطقه‌ی اورامان است به‌جا آورده و مورد استفاده‌ی محققان علاقه‌مند واقع گردد. 

طرح مسأله
انسان‌ها همواره در طی انجام مراسم تاریخی که از گذشتگان‌شان به ارث رسیده می‌خواهند تداوم روح فرهنگی خود را به نمایش بگذارند؛ با به نمایش گذاشتن اشتراک ارزش‌ها و آرمان‌های انسان‌های معاصر با نیاکان تاریخی، تسلسل فرهنگی به نحو چشمگیری برقرار می‌شود.
مراسم عروسی پیر شالیار یکی از مراسم کهن دوره‌ی اسلامی است که هر ساله در دو فصل زمستان و بهار برگزار می‌شود. مردم منطقه از جای‌جای آن در نیمه‌های زمستان و بهار با اعلام قبلی متولیان این مراسم به روستای اورامان تخت از توابع شهرستان سروآباد می‌روند و طی مراسمی ویژه یاد و خاطره‌ی پیر فرزانه‌ی خود را گرامی می‌دارند. این مراسم شامل «خه‌به‌ر» (خبر)، «کوته‌کوته»، «کلاو روچنی»، «زه‌ماوه‌نو پیر شالیاری» (عروسی پیرشالیار)، «تربی» و «کومسای» می‌گردد. 
مراسم عروسی پیرشالیار که قدمتی بالغ بر 900 سال دارد هر ساله در منطقه‌ی اورامان برگزار می‌شود اما متأسفانه این مراسم باشکوه و تاریخی با دلایل مختلف که در قسمت‌های بعدی این پژوهش خواهد آمد هر ساله دچار آسیب‌های جدی در شیوه‌ی برگزاری آن شده است به طوری که نسل جدید مردم منطقه بخش‌هایی از شیوه‌ی برگزاری آن را فراموش کرده و از وجود آن اطلاع ندارند. به همین سبب است که هدف تحقیق حاضر شناخت پیشینه‌ی این مراسم، مطالعه‌ی اعتقادات پیرامونی آن، آسیب‌شناسی مراسم و ارائه‌ی راهکار برای هرچه بهتر برگزاری آن است. در تأکید بر لزوم اهمیت انجام این پژوهش باید گفت که مراسم مذهبي از مهم‌ترين جنبه‌هاي فرهنگي و اجتماعي دين بوده و از اهميت زيادي برخوردار است؛ امروزه لزوم مطالعه در اين حيطه بيش از پيش احساس مي‌شود. مراسم مذهبي يک امر ضروري براي حفظ جهان‌بيني و ويژگي‌هاي مذهب است که خود را در قالب مفاهيم نمادين نشان مي‌دهد.
در انجام این تحقیق ما از روش‌های مشاهده‌ی مشارکتی، مطالعه‌ی اسناد و مدارک و مصاحبه بهره برده‌ایم و نیز از تکنیک‌های کمکی فیلم‌برداری و عکاسی نیز بی بهره نبوده‌ایم.

مختصری در باره‌ی روستای اورامان تخت
جغرافیای روستای اورامان تخت
روستای بزرگ و تاریخی اورامان تخت از توابع شهرستان سروآباد در 60 کیلومتری جنوب شهر مریوان میان سلسله کوه‌های تخت، شاهو و کوسالان و گردنه‌ی «پیر رستم» قرار گرفته است که از جنوب به شهرستان پاوه، از شمال به شهر مریوان، از غرب به سلسله کوه‌های  تخت و از شرق به شهر سروآباد منتهی می‌شود. این روستا با 600 خانوار و 3000 هزار نفر جمعیت در فاصله 46 درجه و 14 دقیقه تا 46 درجه و 28 دقیقه طول جغرافیایی و 35 درجه و 16 دقیقه عرض جغرافیایی قرار دارد.
روستای اورامان تخت در تقسیم‌بندی مناطق آب و هوایی کشور در منطقه‌ی معتدله کوهستانی قرار گرفته که از بارش باران‌های نسبتاً مطلوب برخوردار است؛ متوسط آن هم‌چون سایر نقاط سروآباد در حدود پانصد میلی متر می‌باشد که به واسطه ابرهای باران‌زای مدیترانه‌ای است که سمت کوه‌ها را دنبال کرده و باعث ریزش باران در منطقه می‌شود. این ابرها در زمستان با پایین آمدن دما ریزش برف‌های فراوان را سبب می‌شوند که ارتفاع این برف‌ها به چندین متر می‌رسد.

وجه تسمیه‌ی اورامان
به گفته‌ی مینو رسکی، یونانیان در زمان پیش از اسلام بر منطقه‌ی اورامان تسلط داشته‌اند و همین امر منشأ اشتراکات لغوی زیادی شده است؛ مثلاً طلا در زبان یونانی به معنای «اوروم» می‌باشد و چون یونانیان در اورامان طلایی زیادی پیدا کرده‌اند اسم آن را اورامان گذاشته‌اند که به معنای طلای زیاد است.
از نظر زبان‌شناسی و معناشناسی، کلمه‌ی اورامان ترکیبی از اور + امان می‌باشد که «اور» به معنای آتش و «امان» به معنی نجات و پناه است و ترکیب آن به معنی «آتش پناهم ده» می‌باشدکه بر اساس معناشناسی  به دوران زرتشت برمی‌گردد.
از دیگر وجه تسمیه‌های اورامان این است که هه‌ورامان ترکیبی از «هه‌ور»   به معنی برآمدگی و ارتفاع و «امان» به معنی بالا آمدن می باشد که ترکیب آن به معنای مکانی مرتفع است که از اطرافش بلندتر می‌باشد.
بر اساس اعتقاد اهالی روستا، اورامان در قدیم زندان اسکندر بوده است. آن‌ها معتقدند در آن زمان یک نفر از دیگر مناطق کُردستان به این زندان تبعید و منتقل می‌شود. فرد تبعید شده اورامی زبان بوده و از شدت رنج و گرسنگی در زندان فریاد برمی‌آورد که اوراما‌ن  یعنی گرسنه‌ایم و از آن زمان تا کنون نام این روستا اورامان بوده است که به معنای گرسنه‌ایم می‌باشد.
و اما ما بر این اعتقادیم که چون در دیوان شعر صیدی که قدمتی 160 ساله دارد، اسم روستا به صورت ئوزومون آمده است که بسیار به کلمه‌ی اورامان نزدیک است و با این سند معنای درست کلمه اورامان همان آتش پناهم ده می‌باشد ک بر اساس معناشناسی به دوران زرتشت بر می‌گردد.

طوایف اورامان تخت
در اورامان طایفه‌های متعددی وجود دارد که در این‌جا تنها به ذکر نام آن‌ها بسنده می‌کنیم.
1ـ طایفه‌ی صارما (سادات)2ـ بیجله 3ـ موسالا 4ـ خسرواخا (خسرو آقا) 5ـ کچا 6ـ الی جانی 7ـ سمیله برکه 8ـ داوود خالا 9ـ بله که ر 10ـ گزیر 11ـ خنی 12ـ رحمتی 13ـ بارام (بهرام) 14ـ چه پ لاوی 15ـ مجله 16ـ خوله 17ـ خدامراد 18ـ‌یادگار
از طوایف مذکور طایفه‌های صارما، ‌بیجله، خسرواخا و داوود خالا اورامی‌الاصل نبوده و از نقاط دیگر به دلایل مختلف به اورامان مهاجرت کرده‌اند.

دین و مذهب اهالی
مردم اورامان تخت قبل از اسلام زرتشتی و یگانه‌پرست بوده‌اند. امروزه اهالی روستا مسلمان و پیرو مذهب شافعی هستند. در روستا فرقه‌های مذهبی چون صوفی و دراویش نیز حضور دارند. دراویش پیرو طریقه‌ی قادریه بوده و صوفیان پیرو طریقه‌ی نقشبندیه می‌باشند. صوفیان بیشتر انزوا و گوشه‌گیری را ترجیح می‌دهند و همیشه سعی می‌کنند با گروه و هم‌کیش خود ارتباط داشته باشند؛ اما دراویش از لحاظ ارتباط اجتماعی بیشتر از صوفیان با جامعه و مردم در ارتباط هستند.

فضاهای قدسی
آن دسته از فضاهایی هستند که روح اهالی روستا در آن‌ها جاری است و چنان با همدیگر در ارتباطند که هر گونه مسأله‌ای که ارتباط آنان را خدشه‌دار کند واکنش شدیدی را در پی دارد. این فضاها شامل موارد زیر می‌شود:
1ـ مسجد جامع روستای اورامان تخت
2ـ مسجد بازار
3ـ خانه‌ی مسکونی پیرشالیار
4ـ آرامگاه و مزار پیرشالیار
5ـ آرامگاه‌های 99 پیر اورامان
در این‌جا به این مختصر در باره‌ی روستای اورامان تخت بسنده می‌کنیم و برای مطالعه‌ی بیشترِ پژوهش‌گران، آن‌ها را به تحقیق آقای طاهری به نام «اطلس مردم‌شناسی روستای اورامان تخت» که در سازمان میراث فرهنگی،‌صنایع دستی و گردشگری استان کُردستان نیز موجود است راهنمایی می‌کنیم.

متولیان مراسم‌‌های اورامان
زیرَوان 
در لغت به معنای سرپرست است. زیرَوان بالاترین متولی مراسم پیرشالیار است و مانند دیگر متولیان از خانواده‌ی مشخصی انتخاب می‌شود. وظیفه‌ی زیرَوان، مدیریت و اجرای مراسم پیرشالیار است. زیرَوان‌ها از طایفه‌ی یادگار هستند که نسل در نسل متولی مراسم پیرشالیار بوده‌اند. 
با مصاحبه‌های متعددی که از طایفه‌ی یادگار به عمل آمد شجره‌ای تهیه کردیم که صرفاً بر گفته‌های شفاهی این طایفه مبتنی است. ده نسل از زیروان‌ها که از یک خانواده بوده‌اند از بالا به پایین شامل: فقی سلیمان، بابا حیدر، یادگار، بابا حیدر، خداداد، محمود، رستم، محمد، احمد و امین می‌باشند. امین فرزندی دارد به نام عدنان که هنوز رسماً زیرَوان نشده ولی هم‌دوش پدر به مدیریت مراسم می‌پردازد. 
خانم کافیه رستم‌زاده فرزند محمد (زیرَوانِ قبل احمد) نکته‌ای را اشاره کردند که درخور توجه است و آن این‌که محمد هیچ فرزند ذکوری نداشته، در نتیجه برادرزاده‌ی خود احمد را به زیرَوانی برمی‌گزیند که امین فرزند اوست. در زمان زیرَوانی احمد به دلیل فراوانی کارها یا ناتوانی ایشان از انجام کارهای مربوط به زیرَوانی،‌احمد کمکی برای خود برمی‌گزیند به اسم «محمد ساجله» که بعد از مرگ محمد، ‌زیرَوانی در خانواده‌ی محمد ساجله نیز ارثی می‌شود. ایشان هم‌اکنون در حال حیات هستند و یک سال در میان زیرَوانی مراسم پیرشالیار را برعهده دارد.
گروه دف‌نوازها
افردی که در مراسم پیر شالیار دف می‌نوازند باید از طایفه‌ای مشخص باشند. این طایفه، طایفه‌‌ی سادات است که در حال حاضر سید‌محمود و فرزندان‌شان متولی این امر هستند.
سرچوپی
قبلاً فردی به نام احمد بیاخ بوده که بعد از فوت ایشان فرد مشخصی این کار را انجام نمی‌دهد.
قصابی
در ذبح حیوان‌های نذریِ مراسم پیرشالیار اولین ذبح جایگاه ویژه‌ای دارد. نزدیک روستای اورامان تخت روستایی وجود دارد به اسم سَرپیر. اولین ذبح توسط طایفه‌ی پاشا از روستای سرپیر انجام می‌گیرد. در حال حاضر آقای محمد صالح این امر را به عهده دارد. جگر اولین حیوان ذبح شده به روستای سرپیر برده می‌شود. در آن‌جا نیز مانند روستای اورامان تخت غذای مخصوصی جهت مراسم طبخ می‌شود.
گروه مقسمین غذا
غذایی که در مراسم عروسی پیرشالیار تهیه می‌شود توسط خانواده‌ی «حه‌مه وه‌یسه» تقسیم می‌شود. خود حه‌مه‌وه‌یسه هم‌اکنون در قید حیات نیست و هادی پسر ایشان سرپرستی تقسیم غذا را برعهده دارد. لازم به ذکر است هم در تقسیم غذا و هم در دیگر قسمت‌ها طایفه‌ی «گزیره» به صورت کمکی انجام وظیفه می‌کند.
آشپزی
آشپزی مراسم برعهده‌ی خانواده‌ی حه‌مه ‌وه‌یسه است که در بعضی امور هم‌چون پاک کردن پیاز از طایفه‌ی گزیره کمک می‌گیرند.                                                                                                       

یافته‌های تحقیق
مراسم خَبَر 
باغ گردویی در هه‌وار «به‌نه‌ن»  وجود دارد که در مالکیت پیرشالیار است. در آخرین روز اولین هفته‌ی بهمن ماه هر سال بعد از نماز عصر، «زیرَوان» آن سال تمام گردوهای باغ پیرشالیار   را که معمولاً حدود 7  تا 8  هزار عدد است، داخل گونی‌های متعدد یا روی پارچه‌ای بزرگ در خانه‌ی خودش می‌ریزد.   20 الی 30 نفر از پسر بچه‌های روستا (10 تا 14 ساله) تحت سرپرستی یک مرد که آشنایی کاملی از محله‌های روستا و آشنایی نسبتاً کاملی نیز با اهالی دارد، تقسیم گردو‌ها را به عهده می‌گیرند. زیرَوان ظرف‌های متعددی از جنس روی را در اختیار گروه می‌گذارد و معمولاً به هر کدام دو عدد ظرف رویی می‌دهد. زیرَوان به نسبت تعداد کل گردو‌ها در هر ظرف تعدادی گردو می‌ریزد. تعداد این گردوها در سال‌های مختلف بین 10 تا 15 گردو متغییر بوده است.  
گروه پخش‌کننده‌‌ با دریافت ظرف‌ها تحت نظارت سرپرست گروه، گردوها را بین اهالی روستا پخش می‌کنند. اهالی روستا وقتی گردوها را دریافت می‌کنند در ظرف خالی شده‌ی آن آرد، پیاز،‌ برگ آلو،  ‌حبوبات و ... می‌ریزند. طبق آن‌چه ما مشاهده‌ کردیم قریب به اتفاقِ اهالیْ در ظرف‌ها آرد می‌ریختند. زیرَوان بعد از دریافت آردها (یا دیگر اقلام)، دو باره گردو در ظرف‌ها گذاشته، ‌و گروه تقسیم‌کنندهْ آن را بین بقیه‌ی اهالی تقسیم می‌کنند.
تقسیم‌کننده‌ها صرفاً پسر بوده و دختران در این رسم شرکت نمی‌کنند.
اين روند تا دریافت گردو توسط آخرین خانه ادامه مي‌يابد. اگر بعد از تقسیمْ گردویی اضافه آمد آن را به روستاهای اطراف که شمال 5 روستای سَرپیر، کماله، رودبَر، بُلبر و ویسیان می‌شود، توسط مأموری که زیرَوان مشخص می‌کند، فرستاده می‌شود. قابل توجه است که گروه مُقسّم به صورت داوطلبانه مبادرت به این کار  کرده و همگي از سر ذوق و احساس پاك كودكانه و همياريْ در پخش گردوها شرکت مي‌نمایند؛ آن‌ها در قبال این کار هيچ دستمزدي دریافت نمی‌کنند. بعد از پخش تمام گردوها، آرد‌ یا دیگر موارد گردآوری شده به خانه‌ی پيرشاليار انتقال داده مي‌شود تا در روز مراسم از آن‌ها براي تهيه‌ی غذاي مخصوص مراسم استفاده شود.
ظاهراً مراسم خبر، ‌هم‌چنان که از نام آن برمی‌آید جهت اطلاع مردم از برپا شدن جشن عروسی پیرشالیار در هفته‌ی بعد آن است. 
این رسم سال‌هاست که هم‌چنان برپا می‌شود و به جز اقلامی که مردم در ظرف‌ها می‌ریزند تغییری نکرده است.

مراسم کوته‌کوته 
اکثر مردم بر این اعتقادند که رسم «کوته‌کوته» نیز مانند دیگر رسوم اورامان وابسته به پیرشالیار است. اما روایت دیگری نیز وجود دارد که طبق آن این مراسم و نیز مراسم «کلاو روچنه» که بعداً خواهد آمد، مژدگانی به دنیا آمدن محمد وردیکله پسر محمد غیبی یکی از فامیل‌های پیرشالیار است که به دلیل تقارن زمانی و نزدیک‌ بودن به مراسم عروسی پیرشالیار، ‌باعث به وجود آمدن این شُبه‌ شده است.
پنج روز بعد از مراسم خبر، یعنی در سه‌شنبه هفته‌ی بعد آن، ‌هنگام غروب آفتاب مراسم کوته‌کوته برگزار می‌شود. 
 اهالی روستا چند روز قبلِ آن اقلامی از قبیل بیسکویت، کیک، شکلات، گردو، پفک، ‌پول خُرد،  میوه و ... را برای این مراسم آماده می‌کنند. بچه‌های روستا اعم از دختر و پسر (تقریباً 4 الی 11 ساله) هنگام غروب آفتاب با پوشیدن لباس‌های گرم روانه‌ی کوچه‌های روستا می‌شوند و در حالی که فریاد کوته‌کوته سر می‌دهند،‌ کیسه‌هایی از جنس پارچه یا پلاستیک به دست دارند. 
آن‌ها با برآوردن فریاد «کوته‌کوته» ‌خانه به خانه سر می‌کشند و اهالی روستا با شنیدن صدای بچه‌ها جلو در آمده تا در کیسه‌هایشان اقلام ذکر شده در بالا را بریزند. وجود بچه‌ها و رقابت آن‌ها برای جمع‌آوری بیشتر خوراکی‌ها ولوله‌ای را در روستا به پا می‌کند که دیدنی است. این مراسم تا حدود 8 شب به طول می‌انجامد. 
طی مصاحبه با مطلعین، اظهار نمودند که قبلاً طی مراسم کوته‌کوته، کودکان روستا با ذغال خود را سیاه کرده و با تغییراتی که در لباس‌هایشان (مثلاً بالا کشیدن شلوارها و ..)‌ انجام می‌دادند به صورت ترسناکی در می‌آمدند. لازم به ذکر است که این رسم تشابه زیادی به مراسم هالووین در کشورهای اروپایی و امریکا دارد. 

مراسم کلاو روچنی 
«روچن» به معنای فضای باز بالای پشت بام است. در معماری قدیمِ این منطقه بالای پشت‌بام سوراخی تعبیه می‌کردند که کارکردهای متفاوتی از جمله دریافت نور و نیز هواکش ایفا می‌کرد. 
مراسم کلاو روچنی حدود ساعت 5  صبح روز چهارشنبه، (مراسم کوته‌کوته عصر روز قبل آن انجام شده است) شروع شده و تا حدود ساعت 8 صبح وقتی حیوان‌های نذری برای ذبح گردآوری می‌شوند به طول می‌انجامد. میانگین سنی برای افراد شرکت‌کننده در این مراسم بالاتر از مراسم کوته‌کوته است.  معمولاً سنین 15 ساله و شاید بیشتر در ساعات اولیه و سنین پایین‌تر در ساعات آخر این مراسم شرکت می‌کنند.
دختربچه‌ها و پسر‌بچه‌ها همانند رسم کوته‌کوته در کوچه هَوار سرمی‌دهند و با فریاد «کلاو روچنی، کلاوروچنی» مردم را بیدار می‌کنند. آن‌ها هر کدام کیسه‌ای به دست داشته و درِ خانه‌های مردم را می‌زنند. در قدیم بچه‌ها از «روچن» بالای بام، کلاه یا کاسه‌ای را به شال خود بسته و پایین می‌فرستادند و آن‌قدر فریاد کلاو روچنی را تکرار می‌کردند که صاحب‌خانه مقداری گردو را در کلاه یا کاسه‌شان می گذاشت و آن‌ها نیز آن را بالا می‌کشیدند.
در قدیم اهالی روستا بیشتر کشک، کشمش، گردو، برگ گلابی، برگ آلوچه، خرما، گندم پخته شده و نخود پخته شده را به بچه‌ها می‌دادند. اما امروزه بیشتر بیسکویت، پفک، کیک،‌ شکلات، پول و در برخی مواقع لوازم‌الاتحریر می‌دهند.
هم‌زمان با مراسم کلاو روچنی حیوانات نذری نیز توسط بزرگان روستا جمع‌آوری می‌شود. پایان جمع‌آوری حیوانات نذری، پایان مراسم کلاو روچنی است.

مراسم ذبح حیوانات نذری
هم چنان که گفته شد هم زمان با مراسم کلاو روچنی، گردآوری حیوانات نذر شده در طول سال جهت انجام مراسم عروسی پیرشالیار انجام می‌شود. حیوانات نذری تنها از روستای اورامان تخت نمی‌باشد بل‌که از دیگر روستاها مخصوصاً روستاهای هم‌جوار نیز پیشکش پیرشالیار می‌گردد. 
در حدود ساعت هشت صبح زیرَوان تمام حیوان‌هایی را که دریافت کرده از طویله بيرون آورده و به پشت بام خانه‌اش هدايت مي‌كند. اين در حالي است كه اكثر اهالي روستا و دیگر مهمان‌هایی که برای دیدن مراسم آمده‌اند به طرف خانه‌ی زیرَوان براي ديدن دام‌ها حركت می‌کنند. با رسیدن دام‌های دیگر روی پشت‌بام خانه‌ی زیرَوان، همه‌ی آن‌ها را به سوي خانه‌ی پيرشاليار که محل ذبح است روانه مي‌كنند. پس از رسيدن دا‌م‌ها به پشت‌بام خانه‌ی پير شاليار، اولين دام توسط يكي از قصابان طايفه‌ی پاشا ذبح می‌شود.
پس از ذبح اولين دام توسط قصاب طايفه‌ی پاشا، ديگر دام‌ها توسط قصاب‌هاي اهالي روستا ذبح  مي‌گردند. با ذبح دام‌ها پشت‌بام خانه به رنگ قرمز در مي‌آيد. گروهي قصاب با چاقوهاي بزرگ لاشه‌ی گاوهاي قرباني را قطعه‌قطعه کرده و گروهي ديگر مسئول پوست‌كندن گاو‌ها، گوسفندان و بزها مي‌شوند.
حیوانات ذبح شده را به ميخ‌هاي چوبي كه در ديوار فرو كرده‌اند آويزان مي‌نمایند تا پوست را به راحتي از گوشت جدا كنند. مراسم ذبح و كندن پوست و بيرون آوردن امعاء و احشاء و تميیز كردن دام‌ها حدود 3 ساعت به طول مي‌انجامد؛ قطعات گوشت گاو و لاشه‌ی گوسفندان و بزها به داخل خانه‌ی پيرشاليار حمل شده و در گوشه‌اي از اين خانه بر روي پارچه‌اي بزرگ قرار مي‌گیرد. ‌پوست، كله و ‌پاچه، امعاء و احشاء دام‌ها به افراد فقير يا كساني كه زحمت بيشتري كشيده‌اند داده ‌مي‌شود. 
بعد از انتقال گوشت به خانه‌ی پيرشاليار چند نفر از قصابانْ خُرد كردن گوشت‌ها را براي تقسيم كردن بين مردم بر عهده مي‌گيرند. پس از ساعت‌ها تلاش، گوشت‌ها قطعه‌قطعه و به صورت قسمت‌هاي مساوي تقسيم مي‌شوند. تقسيم كردن گوشت‌ها از ساعت 5 بعد از ظهر تا ساعت 1 الي 2 بامداد روز بعد به طول  می‌انجامد. در این فاصله‌ قشرهاي مختلف مردم و ميهمانان و كساني كه از شهرهاي مختلف آمده‌اند براي گرفتن گوشت به خانه‌ی پيرشاليار روي مي‌آورند؛ بعضی‌ها به میل خود پولی به زیرَوان می‌دهند كه تمام آن پول‌ها براي خریدِ دام‌های سال آینده‌ جمع‌آوري مي‌شود.

مراسم عروسی پیرشالیار
جشن عروسی پیرشالیار مهم‌ترینِ مراسم و در واقع مرکز همه‌ی آن‌هاست؛ ‌به طوری‌که بقیه‌ی رسم‌ها حول و حوش این رسم قرار دارد. 
جشن عروسی پیرشالیار در دو روز برگزار می‌شود؛ روز اول آن چهارشنبه یعنی در همان روزی که کلاوـ روچنی و مراسم ذبح حیوانات صورت گرفته، و دیگری روز بعد آن یعنی پنج شنبه می‌باشد.
قبل از وارد شدن به تشریح مراسم،‌ لازم است در مورد منزل پیرشالیار توضیحاتی ارائه گردد. 
این خانه در وسط روستا قرار گفته و مساحت آن در حدود 150 متر است. خانه دارای یک در ورودی است و با پله‌کان‌هایی فضایی درونی از فضای بیرونی جدا می‌شود. چهار طرف فضای اصلی خانه را سکوهایی با ارتفاع 5/1 متر و عرض 1 متر  اشغال کرده‌اند. در مراسم‌های گونه‌گون مخصوصاً شب‌نیشت ، ‌هر سکو مخصوص طایفه‌ای بخصوص است. این طایفه‌ها عبارتند از به‌نه‌نی، بگ‌ها، سادات و سه‌رده‌گا. 
در کنج فضای اصلی بر روی یکی از سکوها جعبه‌ی سبز رنگی وجود دارد که محل نگهداری گیوه و تسبیح پیرشالیار می‌باشد که اغلب زائران برای زیارت آن‌ها راهی این خانه می‌شوند.
در ورودی فضای اصلی خانه اجاق‌های سنگی وجود دارد که در مراسم عروسی پیرشالیار محل پخت غذای مراسم می‌باشد. در کنج اتاق پیرشالیار دریچه‌ای وجود دارد که محل خلوت پیرشالیار و به اصطلاح چله‌خانه‌ی ایشان بوده است. 
در چند سال پیش به دلیل مراجعت بسیار زیاد مردم برای دیدن مراسم عروسی پیرشالیار از مناطق مختلف، متولیان مراسم مجبور به ساختن حصاری فلزی مابین فضای اصلی خانه و انتهای پله‌کان‌ها شدند. 	
حیوانات نذری که ذبح شده‌اند را هم برای پختن آش مخصوص مراسم به کار می‌برند هم به صورت خام در قطعه‌های کوچک به مردمِ متقاضی داده می‌شود.
هلوشین، آش مخصوص مراسم 
روز چهارشنبه بعد از ذبح حيوانات و آماده شدن گوشت، ‌گروه آشپزي ـ كه از خانواده‌ی «حه‌مه وه‌یسه» مي‌باشد ـ وسايل لازم را جهت پخت غذا تدارك مي‌بينند. در فاصله‌ی سه متري درِ ورودي خانه‌ی پيرشاليار حدود شش آويرگاه يا اجاق  در كنار هم می‌گذارند و بر روي آن‌ها ديگ‌هاي بزرگي می‌نهند. سوخت اجاق‌ها از هيزم است كه از قبل در گوشه‌اي از خانه‌ی پيرشاليار به صورت آماده چيده شده‌ است. ديگ‌ها را تا نصفه آب می‌ریزند و زير آويرگاه‌ها يا اجاق‌ها آتش مي‌افروزند. گروه آشپزي منتظر مي‌شوند تا آب گرم شود؛ تا گرم شدن آب، آشپزها به كارهاي ديگري چون كندن پوست پياز و خُرد كردن گوشت ‌مشغول می‌شوند. عده‌اي ديگر آتش اجاق‌ها را بيشتر مي‌افروزند تا آب ديگ‌ها زودتر گرم شود. با زياد شدن آتشِ هيزم‌ها فضاي خانه مملو از بخار و دود مي‌شود به صورتی که تحمل آن برای هر کسی مقدور نیست. 
با گرم شدن آب ديگ‌ها ابتدا در آن نمك ريخته و سپس دانه‌هاي اَنار، ‌گندم و نخود مي‌ريزند. پس از مدتي گوشت و پياز به آن اضافه مي‌كنند. غذاي آماده شده «هلوشين» ناميده مي‌شود كه در حين مراسم ذكر و سماع در حدود ساعت 4 بعد ازظهر آماده مي‌شود.
 بعد از آماده شدن غذا،‌ آن را بیرون برده تا بین متقاضیان به عنوان تبرک تقسیم کنند. 
 با آماده شدن غذاي مخصوص، خيل عظيمي ‌از پسربچه‌ها و دختربچه‌ها و ريش‌سفيدها و جوانان، كاسه به دست در اطراف در ورودي خانه‌ی پيرشاليار در انتظار تقسیم غذا هستند. به دلیل ازدحام بیش از حد، مقسم‌های غذا به سختي مي‌توانند غذا را تقسيم كنند. هم‌چنان که قبلاً گفته شد تقسیم غذا بر عهده‌ی خانواده «حه‌مه ‌وه‌يسه» مي‌باشد. با خالي شدن اولين ديگ، ديگ بعدي را مي‌آورند و اين روند تقسيم تا پایان ادامه پیدا می‌کند. لازم به ذکر است که هم‌زمان در روستای سَرپیر نیز این غذا طبخ شده و بین اهالی روستا تقسیم می‌گردد.
اهالي به محض گرفتن غذا قسمتي از آن را در همان محلِ تقسيم غذا، در گوشه‌اي نشسته و به عنوان تبرك ميل مي‌كنند و بقیه‌ را به منازل‌شان برده بین خواهران و مادران خود که اجازه‌ی شرکت در مراسم را ندارند پخش می‌کنند. 
شروع مراسم
پس از نماز عصر اهالی روستا و دیگر مهمانانی که از سایر نقاط ایران به آن‌جا آمده‌اند، جلوی منزل پیرشالیار جمع شده و منتظر برپایی مراسم می‌شوند. تعداد جمعیت در این مراسم به قدری زیاد است که افراد تنگ هم به صورت بسیار فشرده‌ای می‌ایستند. 
در وسط مردمْ فضا برای ذکر کردن و رقص مذهبی باز می‌شود و گروه دف‌زن‌ها که از طایفه‌ی سادات هستند، مستقر می‌شوند. تعداد دف‌زن‌ها بین پنج تا ده نفر متغییر است که با خسته شدن یکی، ‌دیگری شروع به نواختن می‌کند. گروهی از مردم که هم از اهالی هستند و هم شامل مهمانان می‌شوند، ‌دست در دست یکدیگر ـ به صورت حلقه‌های زنجیرـ  انداخته و با ریتم دف شروع به رقص می‌نمایند. در حرکات این رقص تنوع زیادی وجود ندارد و به صورت بسیار آرام و با جلو و عقب بردن پاها انجام می‌شود.
ابتدا رقص داراي ريتم آرام و يكنواخت است. حركت پاها بسيار ساده و بدن‌ها به جلو و عقب حركت مي‌کند. ريش سفيدان و كساني كه داراي سن بالايي هستند در ابتداي صف مي‌رقصند؛ ادامه‌ی صف را ساير اهالي روستا و مهمانان، و انتهاي صف را كودكان تشكيل مي‌دهند. گاهي اوقات گروه دف¬زن اشعاري را به زبان كُردي و گویش اورامي‌ مي‌خوانند. اين اشعار عمدتاً در مدح پيامبر اسلام و مشايخ و پيرشاليار اورامان است. به گفته مطلعین روستا، در گذشته در این مراسم «چوپی» هم استفاده می‌شود و بیشتر حال و هوای شادی و عروسی داشت تا رقص‌های آیینی.
خواندن اين اشعار توسط دف‌زن‌ها حلقه‌ی رقص و سماع را هر چه بيشتر جذاب مي‌كند و باعث مي‌شود كه دراويشي كه در ميان آن‌ها هستند به حالت خلسه فرو روند. گروه رقصندگان همگي با هم و هم‌زمان الله‌الله مي‌گويند.  
 دف‌نواز‌ها روبه‌روي سر دسته‌ی رقصندگان به آرامي ‌و هماهنگ با آنان حركت مي‌كنند. به علت سردي هوا پس از مدتي پوست دف‌ها شل شده و كيفيت صدايش پایین می‌آید؛ از اين رو چند نفر وظيفه دارند دف‌ها را با حرارت اجاق‌هاي داخل خانه‌ی پيرشاليار گرم كرده و به دف زن‌ها بازگردانند. دف‌نواز‌ها گاه ريتم دف‌زدن را تغيير مي‌دهند و گروه رقصندگان با اين تغيير ريتم هم آهنگ مي‌شوند. با گرم‌تر شدن حلقه‌ی رقص، بر تعداد رقصندگان و حلقه‌ی رقص افزوده مي‌شود. يك نفر از مردان روستا گروه رقصندگان را نظم مي‌دهد. پس از گذشت لحظاتي از رقص و سماع، دراويش وارد گروه رقصندگان شده و در صفوف جلو قرار مي‌گيرند. تعداد زيادي از تماشاچيان در جلوي خانه پير، دَور گروه رقص حلقه زده و جمعيت زيادي هم بر بالاي بام‌هاي اطراف و بام‌هاي مشرف، نظاره‌گر مراسم هستند. در ميان مراسم و خيل عظيم جمعيت، فيلمبرداران و عكاسان زيادي هستند كه براي عكسبرداري و فيلمبرداري تلاش مي‌نمایند.
 با نزدیک شدن غروب آفتاب، متولیان مراسم با قطع کردن نواختن دف،‌ ختم مراسم آن روز را اعلام می‌کنند اما در گوشه و کنار دراویشی که در خلسه فرو رفته‌اند هم‌چنان مردم را به خود سرگرم کرده و تعدادی دور آن‌ها حلقه می‌زنند.
مراسم روز بعد یعنی پنج شنبه نیز همانند روز قبل بوده و تفاوتی با آن ندارد.

مراسم شه‌ونیشت  (شب‌نیشت)
بعد از اتمام مراسم روز دوم پیرشالیار (پنج‌شنبه شب)،‌ مراسم شب‌نیشت  برگزار می‌گردد. این مراسم در دو نوبت جداگانه برای مردان از ساعت 6 الی 9 شب و برای زنان از ساعت 9 الی 5/11 برپا می‌شود.
مراسم شب‌نيشت، نشستي از روحانيون، ‌تحصيل كرده‌ها، اهل قلم و شاعران و قشرهاي مختلف روستا و ميهماناني است كه از ديگر نقاط به روستای اورامان تخت آمده‌اند. در اين شب روحانيون با سخنراني، شعرا با خواندن شعر در مدح پيرشاليار وتحصيل كرده‌ها به ذكر جنبه‌هاي ديگري از آيين‌های سنتي اورامان مي‌پردازند. معمولاً در این مراسم بعد از پایان موارد گفته شده، گروه دف‌نوازها شروع به زدن دف و خواندن اشعاري در مدح اولياء و بزرگان دین مي‌كنند. دراویش نیز در این مراسم حضور دارند که با ریتم دف، ‌به حالت‌‌های جذبه و خلسه می‌روند.
 افراد طوايف مختلف روستا در این مراسم همراه خود گليم و يا سجاده‌ای مي‌آورند تا آن را در محل استقرار طايفه‌شان (همان طور که قبلاً گفته شد هر طایفه‌ای جای مخصوصی در خانه‌ی پیرشالیار دارد) پهن کنند. به دلیل پخت غذای مخصوص پیرشالیار،‌ معمولاً اجاق‌ها هم‌چنان گرم هستند و هوای خانه دارای دود و دم می‌شود.
روحانیون (ماموستاها) روستاهای اطراف در ضلع جنوبی اتاق می‌نشینند و با ورود آن‌هاست که زیرَوان دستور تقسیم غذا را به گروه آشپزی می‌دهد. زیرَوان باید بسته‌های نان را بین افراد که روی سکوها و یا روی زمین کف اتاق نشسته‌اند تقسیم کند. مقسم‌های غذا نیز طبق وظیفه‌ای که برعهده دارند به هر فردی کاسه‌ای آش می‌دهند. هم‌چنان که رفت تقسیم غذا در این مراسم برعهده‌ی خانواده‌ی حه‌مه‌ویسه است.
پس از صرف غذاي نذري، ظرف‌ها را جمع كرده و ديگ‌هاي آش را در گوشه‌اي از اتاق مي‌نهند. زیرَوان مردم را دعوت به سکوت می‌کند و مراسم با خواندن قصیده‌هایی به عربی و کُردی در مدح پيامبر، خلفاء و مشايخ توسط روحانی روستا آغاز می‌شود. پس از قصيده‌خواني و سخنراني امام جمعه،‌ روحانيون مراسم را ترك مي‌کنند.  با خروج روحانيون دف‌نواز‌ها كه روي سكوي جنوبي خانه‌ی پيرشاليار مستقر شده‌اند دف‌هايي را كه از سقف آويزان شده، ‌پايين آورده و پس از گرم كردن آن‌ها با باقي مانده حرارت اجاق، شروع به دف زدن مي‌كنند. معمولاً‌ دف‌نوازها بين 4 تا 6 نفر از طايفه‌ی سادات می‌باشند. با بلند شدن صداي دف، نواي الله‌الله از ميان حضار به ويژه دراويش به گوش مي‌رسد. رقص دراويش حدود نيم ساعت به طول می‌انجامد. پس از پايان يافتن ذكر دراويش كساني كه مطلبي يا شعري در مورد آيين‌هاي سنتي پيرشاليار داشته باشند، خوانده مي‌شود. در پایان زیرَوان به روي سكوي غربي اتاق مي‌رود و درب صندوق فلزي سبز رنگ را می‌گشاید و لنگه‌ گيوه‌ی پيرشاليار را كه در درون پارچه‌اي سبز پيچيده شده بيرون مي‌آورد. ابتدا زیرَوانْ كفش يا گيوه را زيارت و بوسيده و آن ‌را روي چشم‌ها و پيشاني‌اش مي‌مالد و سپس آن ‌را به حضار مي‌دهد. هر كسی لنگه کفش را گرفته، آن را زيارت كرده و مي‌بوسد و دست به دست بين حاضرين مي‌گردانند. افرادی كه كفش پير شاليار را زيارت كرده‌اند، خانه را ترك مي‌کنند. پس از زيارت آخرين نفر، مراسم در حدود ساعت 9 به اتمام مي‌رسد و نوبت زنان مي‌شود. 
در مجلس زنانه روال این مراسم به صورتی که در مجلس مردانه برگزار می‌شود نیست. در این مجلس فرد خاصی سخنرانی نمی‌کند و زیرَوانی هم وجود ندارد؛ ‌هم‌چنین در این مجلس دف نواخته نمی‌شود. معمولاً زنی که دارای موقعیت اجتماعی بالا یا سخنور خوبی است شروع به صحبت کردن می‌کند. وجه اشتراک مجلس زنانه و مردانه خواندن قصیده‌های مذهبی است. 
شرکت زنان در این مراسم بیشتر در جهت زیارت و طواف لنگه گیوه‌ی پیرشالیار است که در صندوقچه‌ای نگهداری می‌شود. مردم (چه زنان و چه مردان) با دست ساییدن به آن به طواف گیوه پرداخته و دست خود را بر کمر، ‌پا و دیگر جاهایی که دچار عارضه شده و درد می‌کند می‌سایند.  
مراسم تربی 
این مراسم در جمعه‌ی هفته‌ی بعد مراسم عروسی پیرشالیار برگزار می‌شود به عبارتی در جمعه‌ی هفته‌ی سوم بهمن ماه. در این مراسم اهالی روستا نان مخصوصی را که در گویش اورامی «گی‌ته مه‌ژگی»  می‌گویند می‌پزند. «گی‌ته‌ مه‌ژگی» به اندازه‌ی یک بشقاب معمولی است که قطر آن حدود یک سانتی‌متر می‌باشد. هر خانواری در روزهای چهارشنبه و پنجشنبه‌ی قبلِ مراسم حدود 50 تا 60 قرص از این نان را پخت می‌کند. بعد از آماده شدن نان‌ها خانوارهای روستا 10 تا 20 قرص از این نان‌ها را به عنوات هدیه و سوغات به فامیل و دوستان خود در دیگر روستاها یا شهرها می‌فرستند. 30  قرص نان دیگر را برای مصرف خود خانواده کنار گذاشته و مابقی را که حدود 10 قرص می‌شود برای مراسم استفاده می‌کنند.
 
مراسم تربی در واقع همان سرخاک رفتن است. اهالی روستا در این جمعه از بهمن ماه، نان‌هایی را که پخته‌اند را در دستمالی گذاشته و به سر مزار سه نفر از پیرهای اورامان به نام‌های پیرشالیار، پیرخالو و پیر سیاو می‌روند. 
اهالی طول مسیر را با ندای الله‌الله و دف‌زنان می‌پیمایند. 
پس از جمع شدن همه‌ی اهالی، نان‌های «گی‌ته مه‌ژگی» را در جایی روی هم‌ انباشته سپس آن‌ها را تکه‌تکه کرده و به قسمت‌های مساوی تقسیم می‌کنند. پس از آن همگی در گرد مرقد پیرشالیار جمع می‌شوند و پس از قصیده‌خوانی چند نفر از افراد به عنوان «لالو مه‌می»  هر قسمت از نان‌ها را برداشته و به طرف روستا حرکت می‌کنند. وظیفه‌ی «لالو مه‌می»‌ها تقسیم نان بین اهالی روستا در تمام محله‌های آن است.

مراسم کومسای 
مراسم کومسای ریشه در انجمن ریش‌سفیدان گذشته دارد. همان‌طور که می‌دانیم در گذشته مبنای تصمیم‌گیری برای هر قوم و عشیره‌ای داشتن تجربه بود و مطمئناً این تجربه از راه زمان بدست می‌آمد. در روستای اورامان تخت نیز مانند دیگر جاهای ایران زمین اداره‌ی عشیره و قوم توسط ریش‌سفیدان قوم انجام می‌گرفت. ظاهر قضیه بر این امر دلالت دارد که در این منطقه هر ساله در زمان معینی بزرگان و ریش‌سفیدان منطقه دور هم جمع می‌شدند و برای امور مهمِ آن سال برنامه‌ریزی و تصمیم می‌گرفتند. در اورامان به این ریش‌سفیدان «ژیرلان مری»  گفته می‌شود. «ژیر» ‌در زبان کُردی به معنای عاقل است و «ژیرلان» به معنای کسی که کارهایش از روی عقل و حساب و کتاب است. «مری» نیز به معنای جای صاف و مسطح می‌باشد.
با تحول جامعه‌ی عشیره‌ای و با شروع ساخت راه‌ها و ایجاد ارتباطات و تحصیل مردم، تجمع ریش‌سفیدان در زمانی خاص و مکانی خاص،‌ کم‌رنگ شده و در مرور زمان کارکرد خود را از دست داد. اما به قول مرتون  جامعه‌شناس کارکردگرا، اموری که امروزه ظاهراّ کارکردی برای آن‌ها نمی‌یابیم،‌ اموری هستند که در گذشته دارای کارکرد‌های اساسی بوده که با گذر زمان کارکرد خود را از دست داده اما قالب آن امور به دلیل وارد شدن در پیشینه‌ی فرهنگی مردم، خود را در اشکال جدید حفظ می‌کند. 
اگر این فرضیه‌ که در بالا بیان شد درست باشد، ‌مراسم کومسای همان گرد‌هم‌آیی ریش‌سفیدان در گذشته است که به صورت امروزی تغییر محتوا داده است.
به دلیل مرکزی بودن شخصیت پیرشالیار در تمام امور مربوط به روستای اورامان تخت، هر ساله در نیمه‌های فصل بهار، مراسم کومسای با شرکت تعداد زیادی از مردم برگزار می‌شود. هم زمان شدن مراسم کومسای با بهار بسیار سرسبز اورامان،‌ مهمان‌های زیادی را به این روستا می‌کشاند.
برخلاف دیگر مراسم روستای اورامان تخت، این مراسم تا حد زیادی خودجوش بوده و متولی خاصی ندارد. مردم صبح روز مراسم حوالی ساعت 7 ، به کنار مرقد پیرشالیار می‌روند و منتظر شروع مراسم می‌شوند. 
 شروع خود مراسم نیز از روال معینی پیروی نمی‌کند. گاهی با سخنرانی امام جمعه شروع می‌شود و گاهی با قصیده‌خوانی. اما معمولاً این امام جمعه است که با سخنرانی خود حول‌و‌حوش مراسم‌های آیینی اورامان تخت، آغاز مراسم را اعلام می‌کند. امام جمعه با آگاهی از این‌که امروزه در میان بیشتر جوانانِ منطقه سخن از زردشتی بودن پیرشالیار مطرح است، محور سخنرانی خود را رد این نظر قرار می‌دهد. ایشان با آوردن دلایل و بُرهان‌های مختلف سعی در اسلامی کردن پیرشالیار دارد. 
هم‌چنان که گفته شد ترتیبی برای اجرای بخش‌های مراسم نیست. ممکن است بعدِ سخنرانی قصیده خوانده شود و یا دراویش با دف‌نوازی شروع به رقص عرفانی نمایند. اما مهم‌ترین قسمت مراسم، ‌شکستن سنگ مقدس است. 
سنگ سفیدی در محوطه‌ی مرقد پیرشالیار وجود دارد که بنا بر اعتقادات مردم خاصیت برکت‌بخشی دارد. آن‌ها هر ساله در این مراسم شرکت می‌کنند تا با زدن قطعه سنگ‌های دیگر به این سنگِ نسبتاً بزرگ، تکه‌های ریزی از آن را جدا کنند. طبق مشاهدات ما این سنگ بسیار سخت بود و با تلاش فراوان می‌توان خرده‌ریزهای از آن جدا کرد. باز بنا بر اعتقادات مردم منطقه، هر چه از این سنگ در مراسم کومسای کم شود سال بعد دو باره رشد کرده و هرگز تمام نمی‌شود.
 داستان سنگ مقدس به این شرح است که در زمان پیرشالیار،‌ مردی از منطقه‌ای دیگر مهمان روستای اورامان تخت می‌شود. در مدتی که در آن روستا زندگی می‌کند شیفته‌ی پیرشالیار شده و هنگام عزیمت به دیار خود، از پیرشالیار درخواست یادگاری می‌کند تا همیشه در فکر ایشان باشد. پیر که چیزی درخور توجه ندارد،‌ مشتی ریگ از سنگ سفیدی که در کنارش قرار دارد به او می‌دهد. مرد به روستای خودش مراجعت کرده ولی در مرور زمان متوجه می‌شود که هرچه می‌کارد چندین‌برابر برداشت می‌کند،‌ حیوانات‌اش رو به زیادی می‌روند و خیر و برکت به خانه‌اش سرازیر شده است. مرد بعد از مدتی نزد پیرشالیار مراجعت می‌کند و ماجرا را شرح می‌دهد. اهالی روستا داستان را می‌شنوند و از آن به بعد آن سنگْ مقدس می‌شود و اهالی هر ساله قطعه‌هایی از آن را به عنوان تبرک به خانه‌های خود می‌برنند. 
در ادامه‌ی مراسم هنگام ظهر در همان مکان که مراسم برگزار می‌شود، نهار نیز خورده خواهد شد. برخلاف مراسم عروسی پیرشالیار هیچ خانواده یا طایفه‌ای متولی این کار نیست. مردم روستا به صورت خودجوش هر کدام یکی از دو غذای «دولمه» یا «کیلانی»  را طبخ کرده و به مهمانان این مراسم می‌دهند. در سال‌های اخیر که جمعیت مهمان‌های مراسم رو به زیادی نهاده است بعضی از وقت‌ها در کنار مردم، دهیاری روستا از مردم پول جمع کرده و غذای مراسم را تهیه می‌کند.  

 اعتقادات مردم
نه تنها در اورامان، بل‌که در تمام کُردستان و نیز بسیاری از مناطق ایران، روال بر این بوده که مردمِ معتقد به بزرگان دینی، با توجه به علایق و اعتقاداتاشان نسبت به آن‌ها، موارد معجزه‌گونی را می‌بینند و می‌شنوند که خود حائز اهمیت است. حول و حوش شخصیت پیرشالیار نیز افسانه‌ها و داستان‌هایی وجود دارد که در این‌جا به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.
ـ حدود 35 سال پیش یعنی زمانی که 12 سال داشتم پدرم [یکی از زیروان‌ها] یک گاو نر جهت ذبح در مراسم پیرشالیار از شهر نودشه خریده بود. هنگامی که گاو را به خانه آورد ما هم خودمان یک گاو نر داشتیم که از لحاظ جثه و گوشت با گاو نذری خریداری شده یکسان بود با این تفاوت که گاو نذری قدرت و نیروی بیشتری داشت. پدرم گاو نذری را برای شخم زدن مناسب‌تر دانست و تصمیم گرفت گاو خودمان را به جای گاو نذری قربانی کرده و گاو خریداری شده را برای خودمان نگاه دارد. فردای آن روز هنگامی که پدرم برای علف دادن به گاو‌ها رفته بود با فریاد از طویله خارج شد و ما دیدیم که گاو نر خودمان مُرده بود. این نتیجه‌ی اشتباهی بود که پدرم مرتکب شده بود و خداوند به این صورت ما را متوجه کرد که گاو نذری باید همان باشد که به نیّت پیرشالیار خریداری شده و جثه و گوشت آن مهم نیست. (خانم کافیه رستم‌زاده)
ـ در یکی از روزها مشغول شیردادن به بچه‌ی شیرخواره‌ام بودم که بعد از سیر شدن بچه هنگام پا شدن تکه‌ای از زیورآلاتم در چشم فرزندم فرو رفت و من که نیم‌خیز شده بودم چشم فرزندم تقریباً از حدقه درآمده بود. بسیار ترسیده بودم و تنها چیزی که به نظرم رسید کمک گرفتن از پیرشالیار بود. فرزندم را در آغوش فشردم و از ته دل پیرشالیار را فریاد کشیدم و نذر کردم که یک رأس حیوان را در مراسم پیرشالیار قربانی کنم. بعد از چند لحظه با ترس و بیم فرزندم را از آغوش جدا کردم. با کمال تعجب و خوشحالی دیدم که چشم بچه‌ام بدون یک قطره خون‌ریزی سرجایش رفته و کاملاً خوب شده است بدون این‌که از درد ناله کند. (خانم سیران)
ـ یک روز تابستان هنگامی که پدرم گله را به چرا برده بود، گله به طور ناگهانی و به دور از چشم پدرم وارد زمین کشاورزی همسایه شد. همسایه به این دلیل به پدرم ناسزاهای فراوانی گفت. بعد از این ماجرا بود که مرد همسایه حدود یک ماه دچار تب شدید شد. در یکی از شب‌ها پیرشالیار به خواب آن مردم می‌رود و در جواب او که چرا به این وضع درآمده‌ام، پیرشالیار جواب می‌دهد که علت بیماری شما ناسزا گفتن به محمد زیروان (پدرم) است و شما باید نزد ایشان رفته و طلب بخشش بکنید. مرد همسایه نزد پدرم آمد و طلب بخشش کرد و شفا یافت. (خانم کافیه رستم‌زاده)
ـ مردم روستا نقل می‌کنند که پسر پیرشالیار که کرامات را از پدر به ارث برده بود بدون نیاز آن را به معرض نمایش می‌گذاشت. مثلاً در سال‌روز‌های مراسم از محل مراسم به دره‌ی آن طرف روستا که محلی‌ است به نام «پیراله» پرواز می‌کرد. پیرشالیار از این کارها ابراز ناراحتی می‌کرد اما فرزند خودسر به کار خود ادامه می‌داد. پیرشالیار به فرزندش می‌گوید «غیب شو» و پسرش ناپدید می‌شود و دیگر هیچ‌کس نشانی از او پیدا نمی‌کند. (اهالی روستا)
ـ در مراسم پیرشالیار،گندم‌های نذری را نزد خانواده‌ی زیروان نگه‌داری می‌کنند. یکی از فرزندان زیروان از گندم‌های نذری برداشته و به مرغ‌ها می‌دهد. مرغ‌ها بلافاصله بعد از خوردن گندم‌ها مسافتی را پرواز می‌کنند بعد سقوط کرده و می‌میرند. (سعدی طاهری)
ـ مردم روستا معتقد هستند که در روز مراسم پیرشالیار، به امداد غیبی پیرشالیار هر تعداد از مردم وارد خانه‌ی ایشان شوند، باز جا برای تعداد بیشتر هست و هیچ وقت پُر نمی‌شود. (اهالی روستا)
داستان‌های پیرامون پیرشالیار بسیار زیاد است که در این‌جا تنها به گوشه‌ای از آن‌ها اشاره کردیم. از دیگر داستان‌ها می‌توان به داستان های پیرامون کشتن دیو و راندن آن از خانه‌ها با امداد از پیرشالیار، شفای بیماران، باز شدن بخت دختران، رسوا شدن اشرار و ... اشاره کرد.

آسیب‌شناسی مراسم‌های آیینی روستای اورامان تخت
مراسم پیرشالیار دارای پیشینه‌ای هزار ساله و ریشه‌های چند هزار ساله است. این مراسم در طول زمان با عقاید اسلامی آمیخته شده و البته اسطوره‌های بومی نیز وارد آن شده است. برای پی بردن به اصل مراسم پیرشالیار باید پژوهش‌های متعدد و وسیعی انجام پذیرد که پژوهش حاضر شاید مقدمه‌ای بر این تحقیقات باشد.
در این فصل ما آسیب‌شناسی مراسم را به دو بخش تقسیم می‌کنیم. یکی آسیب‌شناسی مراسم از لحاظ چگونگی برگزاری آن و دیگری آسیب‌شناسی مراسم از لحاظ جذب گردشگر است.

آسیب‌شناسی مراسم‌ها از لحاظ شیوه‌ی برگزاری
هم‌چنان که اشاره شد باید مراسم پیرشالیار را خارج از تعصبات مذهبی، ‌که در طول زمان ایجاد شده بررسی کرد. برای نیل به این هدف نیز باید ریشه‌های تاریخی و باستانی این مراسم را دو باره احیا کرد تا به توان به استمرار این مراسم به دور از اضافات زمانه امیدوار شد.
ـ مراسم پیرشالیار با وام‌دار بودن به آیین‌های زرتشتی و میترایی که دارد در گذشته به صورتی برگزار می‌شد که بیشتر دَین خود را به این آیین‌ها ادا می‌کرد. یکی از این موارد برگزاری مراسم در فضایی شاد و رقص‌وار بود. هم‌چنان که از نام مراسم برمی‌آید باید فضای عروسی حاکم باشد. در گذشته مردم مراسم را هم‌چون یک عروسی تلقی می‌کردند، عروسی‌ی که نمادهای دینی در آن اولویت داشتند ولی بالاخره نوعی از عروسی بود. در این مراسم در گذشته مردم در این مراسم دست به شادی و پایکوبی و ترانه‌خوانی می‌زدند که امروزه جای آن خالی است.
برای احیای این مراسم تأکید بر شاد بودن و ترانه‌خوانی و رقص،‌ از اولویت اول برخوردار است. به صورتی که مردم بدانند که این مراسم جای کارهای دراویش و خوارق‌عاداتشان نیست بل‌که مراسمی است که در آن مردم به یاد پیرفرزانه‌ی خود دست به شادی و هلهله و رقص می‌زنند.
ـ با تأکید بر ریشه‌های زرتشتی این مراسم و با توجه به مستندات، در گذشته‌ی نه‌چندان دور نیز در این مراسم آتش روشن می‌کردند. این آتش توسط متعصبین روستا امروزه خاموش شده است و دیگر حتی مردم نیز از آن حرفی به میان نمی‌آورند. این اعمالِ قدرت افراد متعصب در جهت تغییر مراسم عروسی پیرشالیار ضربه‌ی بزرگی به آن می‌زند که جبران ناشدنی است. امروزه افراد زیادی از شهرهای مختلف ایران با دید گردشگری به این مراسم می‌آیند؛ تغییر در این مراسم و تطبیق آن با اعتقادات مسلط امروزی در منطقه تنها می‌تواند کاهش این گردشگران و تعصب مذهبی را افزایش دهد.
ـ از دیگر آسیب‌هایی که در چند سال اخیر به این مراسم وارد شده، حذف شدن «سرچوپی» از مراسم است. در گذشته آقای «احمد بیاخ» سرچوپی مراسم بود که بعد از مرگ ایشان دیگر جایگزینی برای ایشان در نظر گرفته نشده است. با توجه به نظم و نسق و سلسله مراتبی بودن مراسم، این حذف، می‌تواند آسیب جبران‌ناپذیری به آن وارد کند به صورتی که در آینده مردم هیچ تصوری از سرچوپی نداشته باشند.
ـ در گذشته‌ای نه چندان دور در مراسم «کوته‌کوته» که مفصل به آن پرداختیم بچه‌ها صورت خود را سیاه کرده و پاچه‌ی شلوارشان را بالا می‌کشیدند و در کل آرایش ظاهری خود را تغییر می‌دادند. این امر امروزه به کلی فراموش شده و دیگر انجام نمی‌گیرد. در فصل قبل احتمال ارتباط با مراسم هالوین ذکر شد. اما آن‌چه مهم است و در این پژوهش به آن اشاره نکردیم، تفحص دیگر پژوهشگران بر این موارد مردم‌شناختی است که می‌تواند در آینده راهگشا باشد. ولی متأسفانه با از بین رفتن آن‌ها دیگر موردی برای پژوهش نیز باقی نمی‌ماند.
ـ با گذر زمان سن شرکت‌کنندگان در مراسم «خبر»، «کوته‌کوته» و «کلاو روچنی» پایین آمده است. در گذشته در این مراسم حتی افرادی تا سن 18 سالگی نیز شرکت می‌کردند که امروزه این کار برای آن‌ها کسرشأن محسوب شده و آن را به سنین پایین‌تر ارجاع داده‌اند. این طرز تلقی نشان از پایین آمدن اهمیت مراسم در بین اهالی است.
ـ اقلام و مواردی که اهالی به بچه‌ها می‌داند بسیار تغییر یافته است. بیسکویت، شکلات، پفک و ... اقلامی است که بیشترین درصد را داشت. منطقه‌ی اورامان که تاچندی پیش به دلیل خودکفا بودن شهره بود امروزه وابستگی خود را حتی در دادن این اقلام به بچه‌ها نشان می‌دهد. بچه‌ها دیگر گردو، توت، برگ زردآلو و دیگر مواردی که مردم خود جمع‌آوری و درست می‌کردند نیستند.
ـ از آسیب‌های دیگری که در گذر زمان به این مراسم وارد شده عدم اعتماد و همیاری در بین برگزارکنندگان مردم روستاست. عدم اطمینان به زیروان برای جمع‌آوری پول و گردو بارها مطرح شده و عکس‌العمل‌هایی را در پی داشته است.
ـ سنگ مراسم «کومسای» که در بیرون روستا و در فضایی باز قرار دارد امسال متأسفانه محصور شد که مشکلات بسیاری را در پی داشت. دور تا دور این سنگ را در فاصله‌ی بسیار کمی تا اتفاع زیادی سنگ‌چین کرده و دیوار ساخته‌اند. مراجعین برای ادای نذر و شکستن سنگ بسیار دچار مشکل می‌شدند. بی‌نظمی زیادی در پی ساختن این دیوار ایجاد شده که برای خود مردم هم جای سؤال است که ساختن این دیوار به چه دلیل بوده است.

آسیب‌شناسی مراسم‌ها از لحاظ جذب گردشگر
امروزه نه تنها در ایران بل‌که در همه‌جای جهان،‌ پدیده‌ی گردشگری به اولویت‌های اقتصادی و فرهنگی تبدیل شده است. اشاعه‌ی فرهنگی هر ملت و نیز وارد شدن پول به اقتصاد آن، از نتیجه‌های بی‌واسطه‌ی گردشگری است. در بسیاری از کشور‌ها و نیز شهرهای خود ایران سرمایه‌های هنگفتی به این امر اختصاص می‌یابد که صد البته در گذر زمان بهره‌دهی آن نیز سرشار است. 
متأسفانه جذب گردشگر در طی مراسم عروسی پیرشالیار بسیار ضعیف و نارس است. در این مدت ما هیچ طرح گردشگری جامعی که به صورت جدی مطرح شده باشد که شاهد نبوده‌ایم. 
ـ از آسیب‌های این بخش می‌توان به بی‌نظمی در طی مراسم اشاره کرد. هجوم مردم برای دیدن مراسم پیش‌بینی نشده و این خود باعث مشکلاتی برای گردشگران شده است. طی مصاحبه‌هایی که با آن‌ها داشتیم بسیاری از آن‌ها دیگر مایل برای برگشتن در سال‌های دیگر برای دیدن مراسم را نداشتند.
ـ‌ نبود فضای مناسب برای اجرای مراسم از دیگر موضوعاتی بود که گردشگران به آن اشاره داشتند. اگر بخواهیم و تمایل داشته باشیم که این مراسم به به صورت جدی در راستای جذب گردشگری برنامه‌ریزی کنیم باید فضای مناسبی را برای برگزاری مراسم در نظر بگیریم. فضایی که گردشگر در آن احساس راحتی و امنیت داشته باشد و از گم شدن تلفن همراه و یا شکستن دوربین‌هایشان در امان باشند!
ـ فضای روستا از دیگر مواردی است که چشم‌انداز روستا از آن آسیب دیده است. لوله‌های آب به مانند کابل‌های برق از بالا طراحی شده‌اند. به صورتی که همه‌ی فضای بالای سر گردشگران را لوله‌های پلاستیکی اشغال کرده به بدون هیچ نظمی چشم گردشگران را آزار می‌دهد. 
ـ بهداشت روستا نیز از دیگر موارد مطروحه است. در مراسم «ذبح حیوانات نظری» هیچ‌گونه اقدامی برای مهار کردن خون‌ حیوانات نیست. آن‌جا گردشگی مجبور است در میان خون حیوانات قدم بردارد که خود باز مشکل ساز است.
ـ در کل پیشنهاد گردشگرانه‌ای که پژوهش حاضر دارد حول و حوش برنامه‌ریزی و هماهنگی برای انجام مراسم است. این مراسم باید رنگ و بوی تاریخی و باستانی خود را در درجه‌ی اول حفظ کند و بعد شیوه‌ی برگزاری آن مقبول گردشگران باشد. گردشگری که کیلومترها راه را پیموده،‌ انتظار دارد مراسم باستانی را ببیند که صحبت آن را در جاهای مختلفی شنیده و باز انتظار دارد که امکانات رفاهی در اختیار او قرار گیرد. مورد دیگری در باید به آن اشاره کرد حواشی گردشگری مراسم است. درست است که گردشگر به بهانه‌ی دیدن مراسم به منطقه می‌آید ولی مهم این است که ما با حواشی مراسم او را هرچه بیشتر در منطقه نگاه‌داریم. فروش صنایع دستی، ساختن مرکز تفریحی سنتی و ... از مواری است که هم گردشگر را با فرهنگ بومی ما آشنا می‌سازد و هم به رونق اقتصادی منطقه کمک می‌کند. پیشنهاد‌های گردشگری برای این مراسم باید به صورت جدی توسط متخصصان این امر مورد مطالعه قرار گیرد که در این پژوهش تأکید بر مطالعه‌ی مردم‌شناختی مراسم بود تا بحث گردشگری؛ و به همین دلیل مطالعه‌ی ساختارمند بحث گردشگری را به متخصصان این صنعت واگذار و پیشنهاد می‌کنیم.


</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=2&amp;subcat=0&amp;note=1083</link><pubDate>8/16/2010 10:12:00 AM</pubDate></item><item><title>آداب و رسوم ماه رمضان در کردستان</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1567.jpg"&gt;&lt;br&gt;امیر صادقی، کارشناس ارشد مردم‌شناسی
مردم کردستان جهت آمادگی بیشتر برای ادای فرایض این ماه، در اواخر ماه شعبان چند روزی را روزه می‌گیرند. این عمل نوعی خوشامدگویی و نیز آمادگی روحی و جسمی برای رمضان است. در این منطقه طبق فقه شافعی باید یک نفر معتمد ماه را رویت کنند. بعد از رویت  و اجازه مجتهد شهر بلنگوهای مسجد با خواندن «مرحبا مرحبا یا شهر رمضان،  مرحبا مرحبا یا شهر تسبیح و التهلیل و تلاوت القرآن مرحبا، مرحبا مرحبا یا شهر الخیر و البرکت و الاحسان مرحبا» ماه رمضان را به مردم اعلام می‌کنند. در قدیم البته از دهل و سرنا استفاده می‌شد و نیز توپی نیز به تپه‌های اطراف شلیک می‌شد. لازم به ذکر است خواندن مرحبا تا 15 روز اول ماه رمضان انجام می‌گیرد و از شب شانزدهم عوض شده و تبدیل به «الوداع الوداع» می‌شود.
سحری که در زبان کُردی «پاشیو» گفته می‌شود معمولاً یک تا یک ساعت و نیم قبل از اذان صبح انجام می‌گیرد. هم غذای سحری و هم افطاری که در زبان کُردی به آن «بربانگ» می‌گویند وابسته به فصل‌هایی که رمضان در آن‌ها واقع می‌شود متغییر است. مردم در کردستان معمولاً افطاری را مفصل‌تر از سحری برگزار نموده و حتی در بسیاری از خانواده‌ها غذای باقی مانده از افطاری را در سحر میل می‌نمایند. 
قبل از اذان صبح بلندگوی مسجد شروع به خواندن دعا و مناجات می‌کنند. خواندن این دعاها تا یک ساعت قبل از نماز ادامه می‌یابد. هنگامی که رمضان در تابستان واقع شود، مردم به همراه غذای سحری از دوغ و ماست نیز استفاده می‌کنند تا عطش روزهای گرم تابستان بیشتر قابل تحمل باشد. عده‌ای هم ترجیح می‌دهند به خاطر این ‌که در طول روز تشنه نشوند،‌هنگام سحری از غذاهای چرب و سنگین تناول نکنند و بیشتر از غذاهای سبک و غیر چرب میل نمایند.
در کردستان روال بر این است که در مساجد بعد از نماز عصر، ماموستاها شروع به سخنرانی مذهبی می‌نمایند که بیشتر موضوعات آن حول و حوش رمضان است. این سخنرانی‌ها از بلندگوی مساجد پخش شده و با توجه به این‌‌که در شهری مانند سنندج که نسبت به مساحت‌ و جمعیت‌اش بیشترین مساجد دنیا را دارد، حال و هوای غریبی به وجود می‌آورد. 
در رمضان بازار زودتر از ماه‌های دیگر تعطیل می‌شود. تقریباً می‌توان گفت نیم ساعت قبل از اذان مغرب کمتر کسی در خیابان‌ها حضور دارد. بلندگوهای مساجد شروع به پخش کردن مناجات‌ها و دعاها می‌نمایند و اعضای خانواده دور هم بر سفره‌ی افطاری می‌نشینند. سفره‌ی افطاری با شام تفاوت دارد. در سفره‌ی افطاری معمولاً شربت، پنیر، ماست، نوعی نان مخصوص به نام برساق، نان سنگگ، بامیه و زولوبیا، خرما و سبزی یافت می‌شود. بعضی از خانواده‌ها برای افطاری حلیم نیز تهیه می‌نمایند.
بعد از خوردن افطاری روزه‌داران آماده‌ی نماز می‌شوند؛ عده‌ای به مسجد می‌روند و عده‌ای در منزل نماز واجب را ادا می‌نمایند. در مساجد نیز هنگام افطاری بعضی از خانواده‌ها حلوا را در نان پیچیده و بعد از نماز مغرب ببین نمازگزاران پخش می‌نمایند.
از دیگر رسومی که در این ماه برگزار می‌شود خواندن نمازی است به نام «نماز تراویح». قبل از نماز عشاء مردم اعم از زن و مرد در مسجد جمع شده و بعد از خواندن نماز عشاء به جماعت، آماده‌ی خواندن نماز تراویح می‌شوند. تعداد رکعات این نماز ثابت نیست و بستگی به امام جماعت دارد. اما وجه اشتراک آن فرد بودن این رکعات است. به این نحو در مسجدی که 11 رکعت نماز تراویح خوانده می‌شود نمازگزاران پشت سر امام جماعت دو رکعت نماز می‌گذارند بعد سلام نماز را داده و دو رکعت دیگر؛ این شیوه تا دو رکعت پنجم ادامه می‌یابد. اما نماز آخر تک رکعتی بوده و به آن «وتر» می‌گویند. در بعضی از مساجد نماز تراویج تا 23 رکعت نیز خوانده می‌شود. بعد نماز اگر فرصتی باشد سخنرانی نیز صورت می‌گیرد.
در بسیاری از روزهای این ماه مبارک،‌ خانواده‌هایی که نذر و نیازی دارند هنگام افطاری با درست کردن نان محلی برساق و یا حلوا آن را ادا کرده و به در خانه‌ها برده و پخش می‌نمایند.
هم‌چنان که گفته شد هنگام افطاری غذاها متنوع‌تر و لذیذتر می‌شوند. انواع خورشت‌ها در افطاری پخت می‌شود اما بسیاری از خانواده‌ها بر این نظرند چون ساعت‌هاست غذایی به معده واردنشده بهتر است به جای پلو و خورشت از انواع آش‌ها بیشتر استفاده شود.
ماه رمضان تا شب نوزدهم به این منوال سپری می‌گردد. در کردستان شب‌های قدر را 19، 21، 23، 25، 27 و 29 می‌دانند و بسیاری از اهالی در مسجد جمع شده و با خواندن نماز جماعت و یا فرادا و نیز گوش دادن به دعاها و مناجات‌ها و نیز سخنرانی‌ها، شب‌زنده‌داری می‌کنند. در بعضی از شب‌های ماه رمضان، ‌در مساجد مولودی‌خوانی برگزار می‌شود. هر چند مولودی‌خوانی مختص ماه مولود است، بسته به نظر بعضی از افراد در مساجد برگزار می‌شود. در این مجالس مولودنامه که در وصف پیامبر اکرم (ص) است خوانده شده و دف‌نوازی می‌شود. پذیرایی این مجالس با شربت و نقل و شیرینی است.
در کردستان در شب بیست و هفتم که بیشترین امکان شب قدر است، مردم نان‌های محلی برساق و نان تاوه‌ای درست کرده و آن را برای آشنایان و همسایگان می‌فرستند. تراویح و شب‌زنده‌داری در بیست و هفت رمضان جدی‌تر دنبال می‌شود.
جهت پی بردن به عید فطر، ‌منوال کار همانند روز اول ماه رمضان است با این تفاوت که باید دو نفر معتمد آن را اعلام دارند. در کردستان غذای عید بیشتر شامل قورمه سبزی، دولمه کلم و رشته پلو با مرغ می‌شود. بعضی از خانواده‌ها غذای عید را برای صبحانه تدارک می‌بینند و برخی دیگر برای نهار. 
از همان اوایل صبح مناجات و دعا از بلندگوهای مسجد شنیده می‌شود. مردم در حوالی ساعت‌های 8 صبح به مساجد رفته و خود را آماده‌ی ادای فریضه‌ی نماز عید رمضان می‌نمایند. بعد از نماز اهالی مسجد از همدیگر حلالیت طلبیده و خواستار قبولی طاعات و عبادات یکدیگر می‌شوند. اگر در محله‌ای کسی فوت شده باشد خانواده‌ها به دیدن آن‌ها می‌روند و برای روح آن مرحوم فاتحه می‌خوانند. سر زدن به بزرگان محله نیز از دیگر امور است. در مرحله‌ی بعد، عید دیدنی از فامیل و آشنایان و همسایگان شروع می‌شود. در این روز مردم تدارکات عید را که قبلاً آماده نموده‌اند جهت پذیرایی از مهمان در دسترس می‌گذارند. این تدارکات شامل نقل و نبات، ‌شیرینی و آجیل می‌شود. در این دید و بازدیدها به بچه‌ها نیز عیدی داده می‌شود.  رسم دیگری که هنگام عید در کردستان رایج است هدیه بردن از طرف خانواده‌ی داماد برای نامزد یا عروس پسرشان است. این هدیه‌ها شامل پارچه، لباس، طلا، مرکبات، سیب سرخ زرورق زده می‌شد.
در قدیم بازار تا سه روز تعطیل بود و نوجوانانی که برای اولین بار روزه می‌گرفتند بر پشت بام مسجد رفته و الله اکبر گویان عید را به دیگران تبریک می‌گفتند.
بدین شیوه مردم با ماه رمضان خداحافظی نموده و خود را آماده‌ی عید قربان می‌نمایند.
</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=2&amp;subcat=0&amp;note=1567</link><pubDate>8/16/2010 9:51:00 AM</pubDate></item><item><title>آبشار پنجم سرخه کمر</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1566.jpg"&gt;&lt;br&gt;پنجمین آبشار از مجموعه ابشارهای منطقه سرخه کمر در شهرستان رامیان</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=1&amp;subcat=1&amp;note=1566</link><pubDate>8/15/2010 11:30:00 AM</pubDate></item><item><title>مزارع کلزا</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1565.jpg"&gt;&lt;br&gt;مزارع زیبای کلزا درشهرستان رامیان در فصل بهار</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=1&amp;subcat=3&amp;note=1565</link><pubDate>8/15/2010 11:26:00 AM</pubDate></item><item><title>جاده</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1564.jpg"&gt;&lt;br&gt;جاده زیبای روستای قورچای در شهرستان رامیان</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=1&amp;subcat=3&amp;note=1564</link><pubDate>8/15/2010 11:23:00 AM</pubDate></item><item><title>عاشورا در رامیان</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1563.jpg"&gt;&lt;br&gt;برگزاری مراسم روز عاشورا در شهرستان رامیان با سبک و سیاق خاص و منحصر به فرد </description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=3&amp;subcat=1&amp;note=1563</link><pubDate>8/15/2010 11:18:00 AM</pubDate></item><item><title>چشمه گل رامیان</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1562.jpg"&gt;&lt;br&gt;چشمه "گل" شهرستان راميان با چشم‌اندازي زيبا به عنوان "نگين طبيعت"، ديدگان هر بينده‌اي را خيره مي‌كند. 
اين چشمه در حدود شش كيلومتري جنوب شهر راميان و در دامنه كوه "پنهان خانه" اعجاز آفرينش خداوند را در شرق استان گلستان به نمايش گذاشته است. 

چشمه گل راميان به صورت يك استخر طبيعي به طول ‪ ۹۰‬متر و به عرض ‪ ۸۰‬متر و به عمق ‪ ۳۴‬تا ‪ ۴۴‬متر و به روايتي به ‪ ۸۰‬متر است كه در ارتفاع ‪ ۳۲۰‬متري از سطح دريا قرار دارد. بر اساس تحقيقات انجام شده اين چشمه، از چشمه‌هاي آهكي است و آب آن از بخش داخلي جوشش دارد و سرريز اين منبع آبي به رودخانه "قره‌چاي" راميان كه يكي از شاخه‌هاي " گرگانرود" است، وارد مي‌شود. 

در گل راميان گونه‌هاي ماهيان شامل ماهي سفيد رودخانه‌اي، سياه‌ماهي و ماهي "آبر نوئيدز" را مي‌توان در آن يافت. عمده ماهيان گل، ماهي سفيد رودخانه‌اي است و تغذيه اين ماهي بيشتر از حشرات آبزي و نرم‌تنان است اين گونه ماهي در اين منطقه داراي ارزش صيد ورزشي با قلاب است. 
پوشش گياهي اطراف آن را درختان پهن برگ، بلوط، درختچه‌هاي وليك پوشانده است و در نزديكي اين مجموعه دلپذير و با اهميت ذخيره‌گاه جنگلي "زربين" واقع شده است. دليل نامگذاري اين منطقه به گل راميان به فرهنگ و زبان مردم بومي اين ناحيه مربوط است و گفته مي‌شود از نظر تاريخي جمعيت غالب منطقه از نژاد ترك و تيره‌اي از ايل گرايلي هستند. كلمه گل در ادبيات ترك به جاي گود و عميق كه آب در آن جمع مي‌شود، اطلاق شده و تلفظ دقيق آن نيز در تركي " گوء‌ل " است.
</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=1&amp;subcat=2&amp;note=1562</link><pubDate>8/15/2010 11:11:00 AM</pubDate></item><item><title>نیلبرگ</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1561.jpg"&gt;&lt;br&gt;جاده زیبای جنگل نیلبرگ در شهرستان رامیان</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=1&amp;subcat=3&amp;note=1561</link><pubDate>8/15/2010 11:04:00 AM</pubDate></item><item><title>مقايسه سنگ نگاره هاي ماقبل تاريخي ايران (ميمند) باسنگ نگاره هاي ماقبل تاريخي فرانسه (غار لاسكو) </title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1560.jpg"&gt;&lt;br&gt;مقايسه نقطه نگاره هاي (pictograph) پر رمز و راز مكشوفه در يكي از غارهاي اطراف روستاي سنگي ميمند (دست كنده ها) با نقطه نگاره هاي غار لاسكو Lascaux در فرانسه.
نمونه ها ي ايراني با حداقل قدمت دوازده هزار ساله در معرض نابودي اند و باز ديد كننده اي جز باد و باران و...ندارند و نمونه هاي فرانسوي در مقابل شان شيشه هاي مخصوص قرار داده اند تا رطوبت دهان باز ديد كنندگاني كه از اقصي نقاط جهان براي ديدن آنها آمده اند، به آنها آسيب نرساند.
 در دانشگاه هاي ما براي بيان مصداق هاي هنر كهن بشري از لاسكو و... سخن مي گويند و غربيها هم اصلاّ منكر آثار هنري كهن در ايران بوده1 و هستند .

با احترام- محمد ناصري فرد

1- گیرشمن </description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=2&amp;subcat=0&amp;note=1560</link><pubDate>8/14/2010 11:13:00 PM</pubDate></item><item><title>مرد روستائي باز گرد</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1559.jpg"&gt;&lt;br&gt;این‌طرف
توی تار عنكبوت شهر
هیچ‌كس نمی‌شناسدت
هیچ رهگذر تو را سلامی آشنا نمی‌كند
ای غریبِ دربه‌در!
آی مردِ روستا 
         پدر!
*
دست سبز تو 
               به سمت آسمان‌خراش‌ها بلند نیست
زخم‌های كهنة دلت
جنسِ مشتری‌پسند نیست
قلب ساده‌ات
              شبیه آنچه می‌خرند نیست
پای تو به دست هیچ پاره‌آهنی به‌ بند نیست
این‌طرف نمان
این‌طرف برای تو
كار نیست
چشم‌های در خزان نشستة تو را
                                 بهار نیست
روی دست هیچ‌كس
مثل دست‌های تو
تاولی به یادگار نیست
*
مرد روستا! 
            پدر! 
                 زمین اگركه خشك شد
آسمان اگركه گریه‌ای به حال تو نكرد
یا اگر نبود مرهمی برای زخم خاك
باز خوش‌ به ‌حال تو
              كه خوشه‌های زردِ درد را
ـ گندمی كه نان نمی‌شود ـ
در خیال دسته‌دسته می‌كنی
این‌طرف اسیرِ تارها نمان
این‌طرف
هیچ‌كس نمی‌شناسدت
آن‌طرف ولی زمین و آب 
                          آشنای توست 
روی كرت‌ها
جای پای توست
رودخانه هم 
هم‌صدای توست
پس به خانه‌ات 
                 ـ به روستا ـ برو
گرچه خانه‌ای برای تو نمانده است

منبع: http://khanabadd.com/pages.asp?1178 </description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=3&amp;subcat=0&amp;note=1559</link><pubDate>8/12/2010 11:24:00 AM</pubDate></item><item><title>كمالو (چشمه علي )</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1558.jpg"&gt;&lt;br&gt;چشمه علي كه در مجاورت روستاي كمالو است داراي آبي خنك و بسيار زلال كه در كنار چشمه و غار چهل دختر واقع شده است البته در بار چهل دختر و افسانه هاي آن در قسمتهاي بعدي شرح خواهم داد . چشمه علي يكي از جاذبه هاي روستاي كمالو و يكي از نقاط خوش آب و هواي روستا است كه تقريبا" هروزه از نقاطع مختلف بخش كه آشنائي با منطقه دارند براي گردش و تفريح و شنا در رودخانه به اين منطقه مي آيند . 


به اميد روزهاي بهتر براي همه و آباداني ايران ما </description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=1&amp;subcat=1&amp;note=1558</link><pubDate>8/11/2010 2:01:00 PM</pubDate></item><item><title>كمالو</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1556.jpg"&gt;&lt;br&gt;روستاي كمالو در 12 كيلومتري بخش نوبران و بيات مي باشد روستاي كمالو با دارا بودن دو رودخانه و سه چشمه و در مجاورت روستاي سنگستان و چهل دختر يكي از زيباترين و خوش آب و هواترين روستاهاي ايران و به عنواني بهشت گمشده مي باشد . 
بيشتر مردم اين دهستان كشاورز و دامدار هستند و البته با مهاجرت تعداد زيادي از جوانان اين روستا بيشتر كهنسالان در روستا هستند البته چون تا تهران 2 ساعت فاصله دارد و به واسطه اتوبان تهران ساوه تمام اهالي و جوانان در آخر هفته يا تعطيلات به روستا سفر مي كنند و البته با ساخت ويلاهاي زيبا در اطراف روستا داري نماي جديدتر  و زيبا تري مي شود 
با آرزوي پيشترفت و زيبا شدن و نام دار شدن كمالو به واسطه ما جوانان حتي با فاصله چند نسل </description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=1&amp;subcat=1&amp;note=1556</link><pubDate>8/8/2010 2:56:00 PM</pubDate></item><item><title>كهن ترين استقرار بشري در تپه هاي موسيان (علي كش) </title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1555.jpg"&gt;&lt;br&gt;كهن ترين استقرار بشري در تپه هاي موسيان (علي كش) 
كاوش هايي كه در دشت موسيان انجام گرفته روشن گر اين حقيقت است كه انسان دراين منطقه در حدود 8000 هزار سال پيش از ميلاد از دونوع گونه گياهي (گندم و جو) و همچنين حيواناتي نظير ميش و بز استفاده مي كرده است. 
بر اساس شواهد به دست آمده به وسيله باستان شناسان و هم چنين آزمايش هاي فراوان (هول و كنت دي فلانري) در سال 1961 بر روي تپه هاي موسيان (تپه باستاني علي كش با وسعتي به قطر حدود 135 متر كه ضخامت لايه هاي باستاني آن به حدود هفت مي رسد) و چغا سفيد و ديگر مناطق باستاني اين منطقه انجام گرفته، نشان گر اين حقيقت است كه انسان در فاصله ميان5500 تا 7500 قبل از ميلاد در اين منطقه به اهلي كردن گاو و كشت دانه هاي گياهي مانند عدس و ماش وكتان توفيق يافته است.
در دشت موسيان ، چندين تپه باستاني واقع شده است كه يكي از آنها تپه موسيان است كه براي نخستين بار در سال 1930 ميلادي ( 1309 ه.ش.) گمانه زني شد و ديگري، تپه علي كش است كه حفاري در آن در سال 1961 ميلادي ( 1340 ه.ش. ) انجام گرفت. 
اين تپه براي دومين بار در سال 1963 ميلادي ( 1342 ه.ش. ) حفاري شد و سه دوره فرهنگي – از آغاز دوره نوسنگي تا پايان دوره استقرار كامل در روستاها – در آن تشخيص داده شد كه خود يكي از محلهاي باستاني است كه مي توان مراحل مختلف تحول و تغييرات فرهنگي را از گرد آوري غذا تا توليد غذا در يك محل، در آن مورد مطالعه قرار داد.
ساكنان اوليه اين محل را شباناني تشكيل مي دادند كه در فصل مناسب سال از ارتفاعات لرستان براي برداشت محصولات نباتي خودرو، به گوشه شمالي دشت خوزستان (موسيان) سرازير مي شدند. 
اين تازه واردان در خانه هاي تك اتاقي به سر مي بردند كه ديوارهاي آن را سله مي ساختند و پس از چراي احشام خود و برداشت غلات خود رو منطقه، هنگام آغاز فصل گرما به ارتفاعات لرستان مراجعت مي كردند، به علت كاوشهاي فراواني كه در ادوار مختلف در تپه هاي باستاني دشت موسيان انجام مي شد و پيدا كردن اسكلت احشام اهلي خصوصاً بز در روي يكي از تپه هاي اين منطقه بنام تپه ي بزمرده اين دوره از تاريخ اين منطقه را دوره بزمرده مي نامند.
با پايان يافتن دوره بزمرده و استقرار مردم در اين مناطق و روي آوردن دامداران به كشت محصولات كشاورزي خصوصاً غلات و حبوبات و استقرار آنها در خانه هاي كه از اتاقهاي مختلف و حياط تشكيل مي شد دوره ي جديدي شروع شد كه به دروه علي كش معروف مي باشد.
در اين دوره ساكنان اين مناطق غذاي خود را بر روي اجاق تهيه مي كردند و براي درست كردن وسايل مورد نياز خود از سنگ و چوب استفاده مي شده است. اينان مردماني بودند كه اموات خود را در زير كف منازل خود همراه با وسايل شخصي آنها دفن مي كردند.
دوره سوم دوره محمد جعفر است كه با روي آوردن بيشتر ساكنان به كشاورزي و دامداري و استقرا در روستاها و ايجاد بافت روستايي و درست كردن منازل خود با چينه و خشت خام، خشتها مكعب مستطيلي و كوچك است و بعضي از ديوارها با ماده سفيد رنگي همچون گچ، اندود شده است. واحدهاي ساختماني داراي اطاقهاي كوچك وانبارهايي در طبقه زيرين مي باشند و سيلوهاي مدوّر براي ذخيره آذوقه در آنها تعبيه شده است. پوشش سقف اطاقها احتمالاً با حصير و يا تيرهاي چوبي بوده كه با گذشت زمان از ميان رفته و اثري از آنها باقي نمانده است. مردم اين دوره به ساخت سفال و وسايل سفالي روي آوردند.
اكنون بعد از هزاران سال از گذشت ادوار مختلف تاريخي و پشت سرگذاشتن سرگذشتي به قدمت تاريخ ، موسيان همچنان ايستاده و چشم انتظار دستهاي مهربان كاوشگراني است تا اين تمدن عظيم بشري را از دل تاريك تاريخ بيرون بياورند تا جهانيان با اين خفته ي تاريخ بيشتر آشنا شوند.
شهر موسيان در 22 كيلومتري شهرستان دهلران در استان ايلام واقع مي باشد.


</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=4&amp;subcat=0&amp;note=1555</link><pubDate>8/7/2010 1:43:00 AM</pubDate></item><item><title>غروب</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1554.jpg"&gt;&lt;br&gt;غروب کلام خودش را دارد..</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=1&amp;subcat=20&amp;note=1554</link><pubDate>8/4/2010 7:33:00 PM</pubDate></item><item><title>روستاي جزن زادگاه پدري</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1552.jpg"&gt;&lt;br&gt;روستاي جزن در فاصله 8 كيلومتري شمال شرقي شهرستان نطنز در مسير بزرگراه اصفهان قرار دارد. آب اين روستا از شش رشته قنات تأمين مي‌شود و در عين حال از آب آشاميدني گوارايي برخوردار است. جمعيت انبوهي از اهالي اين روستا در دهه 40 و پنجاه شمسي به شهرها مهاجرت نموده‌اند و هم‌اكنون متاسفانه جمعيت كمي ساكن روستا هستند.</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=20&amp;subcat=0&amp;note=1552</link><pubDate>8/4/2010 12:02:00 PM</pubDate></item><item><title>هتل سنتی کهن کاشانه</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1551.jpg"&gt;&lt;br&gt;هتل سنتی کاشانه دارای قناتی با درجه هوای بسیار متمایز از دمای محیط اطراف و نیز دارای فضایی بسیار زیبا و آرام میباشد...
این مکان در بافت تاریخی شهر یزد قرار دارد.</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=2&amp;subcat=20&amp;note=1551</link><pubDate>7/31/2010 2:59:00 PM</pubDate></item><item><title>چشم انداز دربند روستای قارلق</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1550.jpg"&gt;&lt;br&gt;گردنه گدیک در شمال روستای قارلق  و  بین روستای قارلق و داغکندی واقع شده است این مسیر برای راهپیمائی و کوهنوری بسیار مناسب و دارای چشمه های آب گوارا می باشد</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=1&amp;subcat=3&amp;note=1550</link><pubDate>7/29/2010 1:46:00 PM</pubDate></item><item><title>غارهای روستای ورگبار</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1549.jpg"&gt;&lt;br&gt;این مجموعه غارها و شکافهای عمیق ، دیدنی و شگفت انگیز در مراتع مرتفع غرب روستای ورگبار و در فاصله 3.3 کیلومتری آن (در فاصله 4.5 کیلومتری شمال شرق روستای قارلق و 5 کیلومتری شمال روستای آقداش ) واقع شده است.
 
این غارها در اثر فعالیت گسلها که موجب خورد شدن سنگ ها و نیز بدلیل جابجائی صفحات خورد شده در طول زمان ( زمان زمین شناسی )که باعث ایجاد شکافها ، دهلیزها و مغارهای زیاد و عمیقی در این ناحیه شده  بوجود  آمده است و از نوع غارهای  کارستیک ( غارهائی که از انحلال نمکها و سایر املاح موجود در سنگ آهک بوجود می آیند) همچون غار علی صدر ، غار دلیجان و ... نمی باشند . عمق دهلیزها و شکافها ی تشکیل شده 15 تا 20 متر میباشد دسترسی به کف این شکافها از دالان های غربی ، شمالی و شرقی امکان پذیر است .  وجود درزهای فراوان در دیوارهای بلند این شکافها محل مناسبی برای زیستن زنبورهای عسل را فراهم نموده است و بدلیل وجود پوشش گیاهی گوناگون در مراتع سرسبز گشین عسل این زنبورها بسیار خوش بو و خوش عطر میباشد .

 ارتفاع این ناحیه در 2600 متری از سطح دریا می باشد و مناسبترین مسیر برای دسترسی به غارها ، قارخانه و قلعه سلسال از دربند روستاهای ورگبار و قارلق میباشد.  به هم ولایتی ها و هموطنانی که تاکنون به این ناحیه سفر نکرده اند توصیه میکنم از عزیمت به این منطقه در فصل سرما پرهیز کنند و در فصل تابستان بدلیل نبودن آب در این ارتفاع از آخرین چشمه ، آب لازم را به همراه خود ببرند ( در مواقع ضروری میتوان از برف قارخانه  استفاده نمود ).
</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=1&amp;subcat=3&amp;note=1549</link><pubDate>7/29/2010 1:34:00 PM</pubDate></item><item><title>قارخانه ( محل ذخیره برف ) روستای ورگبار</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1548.jpg"&gt;&lt;br&gt;قارخانه که به زبان محلی به آن قارخانا  گفته میشود به معنی محل ذخیره  و انباشت برف است . این محل از دوشکاف عمیق در شرق کوه سالاندوز و در مراتع مرتفع روستای ورگبار ( شمال شرق روستای قارلق و شمال روستای آقداش ) واقع شده است . ارتفاع این مکان از سطح دریا حدودا 2600متر و در فاصله 3.5 کیلومتری روستای ورگبار قرار دارد. 

 ساختار این ناحیه از نظر زمین شناسی از سنگهای آهکی  تشکیل یافته است . سنگهای آهکی در این منطقه بدلیل وجود گسل های فراوان و فعالیت آنها در دوران زمین شناسی بشدت خورد شده و در اثر حرکت و جابجائی صفحات ، درز ها و شکافهای عمیق در این ناحیه بوجود آورده است .  دوشکاف عمیق قارخانه بصورت موازی با عمق حدودا 15 متر در عرض 20 متر و در طول 90 متر در جهت جنوب غرب – شمال شرق بوجود آمده و این دو شکاف در قسمت میانی  با یک راهرو باریک به هم متصل هستند . عمق شکاف شرقی کمی بیشتر از شکاف غربی  می باشد و به همین دلیل ذخیره برف در شکاف شرقی بیشتر می باشد.متاسفانه  درسال 1355 بدلیل سقوط تخته سنگ عظیمی  از بدنه  جنوبی شکاف شرقی باعث تغییراتی در شکل هندسی و دمای این یخچال طبیعی شد و از ذخیره برف آن کاسته شده است .  

 آن زمانها که در روستاهای اطراف از برق و یخچال خبری نبود اهالی روستا به مناسبهای مختلف از جمله عروسیها و عزاداری با مشکلات فراوان به قارخانه میرفتند و برف مورد نیاز را با الاغ و قاطر به روستا حمل می کردند و برای خنک نمودن دوغ  و شربت سرکه شیره از آن در مراسم استفاده میکردند . یادش بخیر وقتی برف از قارخانه میرسید یکی از بزرگترها بخشی از برف را بین بچه ها تقسیم میکرد ( اونوقتا بستنی که نبود بچه ها با همین برف ناچیز به جای بستنی جگرشونو خنک می کردند ) . چقدر لذت داشت در تابستان با اینکه دستهایمان از سرمای برف یخ میزد در کوچه و پس کوچه های ده به خوردن آن و بازی مشغول می شدیم .</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=1&amp;subcat=3&amp;note=1548</link><pubDate>7/29/2010 1:31:00 PM</pubDate></item><item><title>ييلاقات گرمابدشت</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1546.jpg"&gt;&lt;br&gt;اينجايي كه من وايستادم و اين عكس رو انداختم يه آبشار زيبا هم هست! براي ديدن اين آبشار و اين منظره ي زيبا و البته هيجان انگيز، بد نيست يه سري به ييلاقات گرمابدشت و سجيران بزنيد...</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=1&amp;subcat=3&amp;note=1546</link><pubDate>7/28/2010 4:24:00 PM</pubDate></item><item><title>جشنواره گل و گلاب</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1545.jpg"&gt;&lt;br&gt;این جشنواره در سال 1389 در لاله زار برگزار گردید</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=3&amp;subcat=0&amp;note=1545</link><pubDate>7/27/2010 1:23:00 PM</pubDate></item><item><title>مطالبي پيرامون تاريخچه و روند توسعه روستائي</title><description>مطالب زير پيرامون تاريخچه و روند توسعه روستايي در قرن معاصر و نقش دهياري‏ها در توسعه روستاهاست که ارتباط مستقيمي با بحث توسعه روستايی برقرار مي‌کند باشد که افقی روشن در مسیر توسعه ی بیشتر و مطلوبتر در روستاها فراهم گردد. هنگامي كه از توسعه و توسعه ‏يافتگي سخن به ميان مي‌آيد؛ توسعه‌ايي همه جانبه در بخش‌هاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي به اذهان مي‌رسد،جامعه توسعه‏يافته‌ايي كه توسعه را نه فقط در شهر و شهرنشيني بلكه در روستا و زندگي روستايي نيز مي‌يابد.اگر تاكنون دولت‏ها، در قالب نوشته‌ها و بر روي كاغذ از توسعه روستايي سخن مي‌گفتند، امروز همگان بر اين اعتقادند كه روستا نيز جزئي از جامعه محسوب مي‌شود و بايد براي توسعه آن چاره‌اي انديشيد. امكانات بيشتر شهرها و بي‌توجهي به روستاييان يكي از عوامل مهاجرت بي‌رويه روستاييان به شهرها شده كه توسعه افسار گسيخته شهرها را به همراه داشته است. افسار گسيختگي شهرها، بيشتر افراد را به ‌جاي شهروند واقعي كه با فرهنگ شهري آشناست، فقط «شهرنشين» بار آورده كه عدم آشنايي با فرهنگ شهرنشيني معضلاتي همچون راه‏بندان‌هاي طولاني بزرگراه‌ها، آلودگي محيط زيست زاغه‌نشيني و ... را به وجود آورده ‌است. از اين رو اكثر دولت‏ها، همواره در فكر توسعه روستايي و كاهش مهاجرت به شهرها بوده‌اند. اما آيا توسعه روستايی بدون آگاهی از زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی وكالبدی جامعه روستایی میسر است؟ بی‌تردید توسعه روستایی باید با آگاهی از ابعاد مختلف روستا و مسایل آن اتفاق افتد، تا دارای عمق ومشرو عیت بیشتری باشد.

 پس از روی كار آمدن دولت مدرن در كشور،سران دولت‏ها، در خصوص حضور بیشتر دولت در روستا تصمیمات مختلفی گرفتند. در پی آن تصمیمات بود كه مدیریت روستاهای كشور نیز دچار تغییرات شد و روستاها با مباحث جدیدی همچون «خانه‏ی انصاف»، «سپاه دانش»، «سپاه بهداشت» و«سپاه ترویج» آشنا شدند. در پی بوجودآمدن این نهادها، عواملی از سوی دولت در نقش سپاه دانش، سپاه بهداشت و سایر موارد به روستاها گسیل شدند، هر چند این افراد، اقداماتی را برای روستا و روستایی انجام دادند كه نمی‌توان آن اقدامات را نادیده گرفت ولی به علت نا آشنایی با فرهنگ مردم روستا، مشكلات زیادی را خواسته یا ناخواسته بوجود آوردند.به دنبال ناكامی‌های پی‌درپی دولت در خصوص پر رنگ‏تر شدن حضورش در روستا به قصد توسعه آن، قانونی تحت عنوان قانون «دهبانی» در سال 1355 در مجلس شورای ملی به تصویب رسید كه براساس آن، دهبان توسط «انجمن روستا» انتخاب شده و با حكم فرماندار انجام وظیفه می‌كرد.این مدیر جدید روستا، بر اساس قانون یاد شده، وظایفش نیز بیش از «كدخدا» تعریف شده بود و در ابعاد اجتماعی، فرهنگی، حكومتی و سیاسی در روستا گسترش یافت. ولی قانون دهبانی با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 اجرا نشد و پس از انقلاب نیز تعدادی از نیروهای مخلص و انقلابی به قصد توسعه روستا، «جهاد سازندگی» را بوجود آوردند و بسیاری از جوانان، داوطلبانه به روستاها رفته و روستاییان را در انجام امورشان یاری رساندند.از این منظر می توان گفت «عدم مشاركت مردم روستا» و «نادیده ‌انگاشتن آنان در امر آبادانی روستا» را از جمله عوامل مهم توسعه‌نیافتگی روستا و مهاجرت به شهرها باید دانست همچنین مدیریت روستا چه قبل و چه پس از پیروزی انقلاب، به دنبال ساماندهی است و دولت‌ها نیز یكی پس از دیگری طرح‌هایی برای ساماندهی آن ارایه می‌دهند ولی غافل از اینكه حلقه مشاركت مردمی روستا پس از سال‏ها تلاش برای نوسازی كشور، مفقود مانده است. 

در سال 1375قانون «تشكیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی كشور و انتخاب شهرداران» جایگزین قوانین قبلی شد كه در نتیجه «شوراهای اسلامی دهستان» حذف شد ولی شوراهای اسلامی روستا به قوت خود باقی ماند. از آنجا كه در قانون یاد شده، سازمان و تشكیلات دهیاری‌ها دیده نشده بود، لذا قانونی تحت عنوان قانون «تاسیس دهیاری‌های خودكفا در روستاهای كشور» در تاریخ 17/04/1377 از سوی مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید. این بار مجلس شورای اسلامی به پیشنهاد وزارت كشور و دولت، قانون دهیاری‌های خودكفا را تصویب كرد و به وزارت كشور نیز اجازه داد تا به منظور اداره امور روستاها، سازمانی به نام «دهیاری» تاسیس كند و اساسنامه، تشكیلات و سازمان دهیاری‏ها، آیین نامه ها ی مالی و استخدامی آن را به تصویب هیات دولت برساند.وظایف «دهیار» به مراتب گسترده‌تر از «دهبان» در قانون دهبانی مصوب سال 1355و «كدخدای» سابق است. در واقع دهیار، رئیس دولت كوچك یك روستا محسوب می شود. تاسیس این نهاد نشانه‌ای از حركت به سوی اجرای نظام نوین مدیریت در روستاها است كه می‌تواند تحول شگرفی در فرآیند عمران و توسعه روستایی ایجاد نماید. در ماده واحده این قانون آمده است كه: «به وزارت كشور، اجازه ‌داده ‌می‏شود به منظور اداره امور روستاها، سازمانی به نام دهیاری با توجه به موقعیت محل با درخواست اهالی و به صورت خودكفا و با شخصیت حقوقی در روستاها تاسیس نماید كه از نهادهای عمومی غیردولتی محسوب می‌شود». «تاسیس این دهیاری‌ها، به هیچ وجه مانع اقدامات و كمك‌های نقدی دولت در جهت رسیدگی به عمران و آبادی روستاها نخواهدشد».

 اساسنامه تشكیلات و سازمان دهیاری‌ها نیز در اسفند 1380 به تصویب هیات دولت رسید كه بر اساس ماده‪ 10 این اساسنامه، 48 وظیفه را برای دهیار تعریف کرده که از جمله ی آنها می توان به كمك به شورا در خصوص بررسی و شناخت كمبودها، نیازها و نارسایی اجتماعی و اقتصادی و ... ، تهیه طرح‌ها و پیشنهادهای اصلاحی و ارایه آن به مسوولان ذیربط. «مشاركت و همكاری با شورا برای پیگیری اجرای طرح‌های عمرانی»، «همكاری موثر با مسوولان ذیربط در جهت حفظ و نگهداری منابع طبیعی واقع در محدوده قانونی و حریم روستا»، «تشویق روستاییان به توسعه ی محصولات كشاورزی و دامی روستا» از دیگر وظایف دهیاری بر اساس ماده 10 قانون اساسنامه تشكیلات و سازمان دهیاری‌ها است. براساس این شرح وظایف دهیار است که طرح‏های هادی روستایی را كه پیشتر بنیاد مسكن متولی آن بوده است و با محدویتهایی به لحاظ اجرا روبرو بودند اکنون عملي کند.

 دهیار، مهمترین كسی است كه می‌تواند در روستای خودش، طرح‌های هادی را به خوبی پیش ببرد چرا كه دهیار است كه به هنگام نظارت بر ساخت و سازها، كمترین میزان اعتراض‌ها را می‌شنود اهالي و ساکنين روستا نيز بايد در اجراي طرح هاي عمراني و... با دهيار همکاري کنند و اين عمل بدون همکاري و تعامل طرفين ميسر نيست . شاید بتوان گفت: «آنچه كه روستای امروز را با روستای دیروز متفاوت می‌كند، همكاری همه جانبه مردم با یك مجری از جنس خودشان است پس مجري نيز بايد از جنس خود مردم روستا باشد و در اجراي طرح ها تمامي جوانب روستا و اهالي را مدنظر قرار دهد».  

منبع: www.khanabad.ir </description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=5&amp;subcat=0&amp;note=1544</link><pubDate>7/26/2010 12:53:00 PM</pubDate></item><item><title>شوش كهن ترين شهر جهان</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1543.jpg"&gt;&lt;br&gt;شوش ، كهن ترين شهر جهان ، كه حدود 4000 هزار سال پيش از ميلاد مسيح به عنوان كانون مذهبي ساكنان دشت اطراف بنياد نهاده شد ، پس از 5000 هزار سال حيات پرفراز و نشيب و توأم با روزهاي پيروزي و شكست ، رونق و ركود و آباداني و ويراني ، با سقوط شاهنشاهي هخامنشي در سال 332 ق . م به مرور در سراشيبي افول افتاد و در قرون ميانه اسلامي رونق خود را به كل از دست داد و به روستاي كوچكي گرداگرد آرامگاه دانيال نبي (ع) مبدل شد .
تا قرنها مسافراني كه از كنار اتلال باستاني شوش مي گذشتند حتي تصور آن را به مخيلة خود راه نمي دادند كه اين پشته هاي عظيم خاك كه اكنون مأواي ددان شده ، روزگاري گهواره تمدني درخشان و پايتخت پرشكوه فرمانروايان ظفرمندي بوده كه فاتحانه بر شهرهاي بين النهريني مي تاخته اند يا قلمرو ايشان از دروازه هاي اروپا تا هند گسترده بوده است . تمامي جهانيان ياد آن روزهاي درخشان را به بوتة فراموشي سپرده بود ، الا كليمياني كه نام شوشان و گوشه اي از آنچه را در آن گذشته بود ، در كتابهاي مقدس خود ثبت كرده و به خاطر داشتند. لذا تصادفي نبود كه نخستين كسي كه ويرانه هاي شوش را با شناخت بنجامين بن جناح خاخام كليمي بود كه بين سالهاي 1163 ـ 1173 ميلادي براي بررسي وضع كليميان در ايران به سر مي برد ؛ وي هنگام زيارت آرامگاه دانيال نبي از اتلال باستاني شوش نيز ديدن كرد و آن را همان « شوشان » مذكور در تورات شناخت 
شوش اين بام بلند فرهنگ شرق و اين ابر شهر دنياي باستان ، شوش مقاوم و استوار در برابر حملات بيگانگان در طول تاريخ كه هم اكنون نيز اثر زخم هاي وارد شده از طرف دشمن بعثي را در زمان جنگ تحميلي بر پيكر آن به وضوح مي توان ديد و به بيان ديگر تاريخ در اين نقطه از سرزمين ما مي تپد نقطه عطف در تاريخ و باستانشناسي ايران است . محوطه باستاني شوش بي اغراق در زمرة يكي از ده محوطة باستاني دنياست . 
شوش مركز ثقل و مركز تلاقي فرهنگهاي باستاني فلات ايران و دشت بين النهرين و تختگاه امپراطوري كهن عيلام بوده است . تاريخ مستند و مدون كشور ما با تاريخ شوش و عيلام آغاز مي شود . در شوش از اواخر هزارة پنجم پ . م تا سدة ششم هجري قمري يعني معادل 5000 سال فرهنگ و مدنيت استمرار داشته است و ارك مركزي «اكروپل» و 28 لاية تمدني  از نقطه صفر خاك بكر تا سطح تپه در آن متمايز شده و اين نادرترين مورد در محوطه هاي باستاني است . 
قديمي ترين دوره شوش مربوط به 4200 تا 3700 پ . م است كه باستان شناسان آن را شوش يك نام داده اند و سفالينه هاي منقوش زيبا كه رنگ و ساخت استادانه اي دارند از اين دوره بدست آمده اند . از آن زمان به بعد در طول تاريخ ، شوش به عنوان يك مركز فرهنگي و سياسي تاثير بسزايي در شكل گيري فرهنگها و تمدن هاي باستاني داشته و نقش حساس خود را در ژئوپوليتيك منطقه به خوبي ايفا كرده است . 
گرچه شوش در نگاه اول فاقد حجم هاي چشم گير و يادمان هاي معماري همچون (تخت جمشيد‌، نقش رستم ، پاسارگاد ، فيروزآباد ، اصفهان) است ، اما اين تپه هاي آرام و به ظاهر توده اي از خاك و گل ، امانتدار امانات مهم تاريخي بوده است . آثار بيشماري در كاوش هاي باستان شناسان از آن بيرون آمده كه از ذخاير و گنجينه هاي فرهنگ بشري به شمار مي روند . شوش ناظر رويداد مهم گذر از ظلمت پس از تاريخ و ورود به سپيده دم تاريخي در عصر پيدايش خط و كتابت (در آغاز هزاره سوم پ . م) بوده ويكي از محوطه هايي است كه قديمي ترين نمونه هاي مكتوب از آن به دست آمده است .
متن نخستين قانون مدون دنيا يعني لوح حمورابي و بسياري از مدارك و منابع اوليه تاريخي از تپه ارك مركزي كشف شده است.

علل توسعة شوش 
1 ـ كاوشهاي باستان شناسي 2 ـ مهاجرت 3 ـ مقبره دانيال نبي (ع)  
1- كاوشهاي باستان شناسي
اولين كاوش علمي باستان شناسي در 145 سال پيش در آپاداناي شوش به زمين زده شد و اين تاريخ آغاز فعاليت هاي علمي و ميداني باستان شناسي در ايران است . 
گرچه شهرت و اهميت شوش مربوط به ادوار طلايي آن يعني دوره هاي عيلامي ـ هخامنشي و اسلامي است اما در شوش آثار بيشماري از دوره هاي عيلامي آغازين (پروتوعيلامي) ، سلوكي ، پارتي و ساساني نيز كشف و شناخته شده اند . مهمتر از همه بقاياي اولين مسجد اسلامي ايران مربوط به سدة دوم هجري اينجا از دل خاك سرد بيرون آمده است و نشان مي دهد كه شوش از اولين مراكز اسلامي نيز بوده است . 
محوطة باستاني شوش كه بعنوان يك مجموعه باستان شناسانه مي توان از آن نام برد از اجزاء زير تشكيل شده است : 
1 ) ارگ مركزي يا تپه اكروپل كه اين قلعه بر بلندترين نقطه آن پا گرفته است و خود به سه قسمت اكروپل     1 و 2 و 3 تقسيم مي گردد . معابد عيلامي متعدد (معبد اينشوشيناك ـ شوتروك ناهونته ـ نين هورساك) در اين تپه كشف شده اند . 
2 ) تپة آپادانا كه شامل آثار دوره عيلامي و نيز بقاياي تمدن هخامنشي در سطح آن است . آپاداناي شوش قديمتر از تخت جمشيد بوده و با ديوارهاي خشتي و ستونها و كف درگاه هاي سنگي سختي ساخته شده و آجرهاي لعابدار منقوش آنرا تزئين مي داده است . آجرهاي لعابدار شوش منحصر به فرد و از شهرت و اهميتي خاص در دنيا برخوردار است . 
3 ) شهر شاهي كه يك مسيل آبرفتي آنرا از اكروپل و آپادانا جدا مي سازد و بوسيلة يك پل و دروازه به آپادانا ارتباط مي يافته است . 
در اين قسمت شهر ، پانزدهم عيلامي را از عمق 12 متري سطح تپه دكتر گريشمن از خاك بيرون آورده است . 
4 ) شهر صنعتگران كه به دليل وجود كوره ها و بقاياي صنعتي متعدد چنين نامي را به آن داده اند . 
5 ) شهر اسلامي در مجاورت شهر صنعتگران و بقاياي يك مسجد و حمام و خانقاه و ديگر آثار دوره اسلامي از آنجا كشف شده اند . 
6 ) كاخ هخامنشي شائور آن سوي رودخانه شائور مربوط به دورة اردشير دوم هخامنشي . 
7 ) مقبره دانيال نبي (ع) با گنبدي حرمي كه به نظر مي رسد بازسازي هاي مكمل بناي دوره سلجوقي باشد . 
</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=2&amp;subcat=20&amp;note=1543</link><pubDate>7/25/2010 9:33:00 PM</pubDate></item><item><title>خانمک</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1541.jpg"&gt;&lt;br&gt;خانمک بخند        

www.khanabadd.com

</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=20&amp;subcat=0&amp;note=1541</link><pubDate>7/20/2010 8:37:00 AM</pubDate></item><item><title>ابتکار يک روستائي</title><description>ابتکار یک روستایی در تبدیل روستایش به قطب گردشگری

9 سال پیش در یک شب بارانی دو گردشگر موتور سوار آلمانی در راه ماندند و برای اینکه بتوانند در یک جای امن شب را به صبح برسانند به خانه یک روستایی پناه بردند. عباس یک کارگر ساده روستایی همراه خانواده اش تلاش کرد تا به شیوه خودش از مهمانان خارجی به خوبی پذیرایی کند...

کلبه آنها محقر بود و به جز چای آتشی و غذای روستایی چیز دیگری نداشتند. مهمانان عباس خارجی بودند و امکانات او برای پذیرایی اندک. سادگی پذیرایی خانواده عباس و زندگی یکروزه در روستای خوش آب و هوا رضایت حداکثری دو مهمان آلمانی را جلب کرد آنقدر که سه ماه بعد یک گروه هفت نفره آلمانی به پیشنهاد دوستانشان به خانه عباس رفتند. آنها خواستند تا با همان دم پختک و چای آتشی که دوستانشان تعریف کرده بودند در خانه روستایی عباس پذیرایی شوند. صبح عباس راهنمای آنها شد تا بتوانند مناطق دیدنی و طبیعی روستای بزم شهر بوانات فارس را ببینند.
موقع برگشت مهمانان آلمانی 200 هزار تومان به عباس هدیه دادند. این پول در آن زمان برای عباس زیاد بود و او را به این فکر انداخت که بهترین راه برای کسب و کار می‌تواند پذیرایی از گردشگران در یک روستای با صفا باشد. بنابراین شروع به کار کرد. طوری که از نه سال پیش تا امروز 18 هزار گردشگر خارجی به روستای بزم در منطقه بوانات فارس آمده‌اند و عباس هم به عنوان کارآفرین برتر در صنعت گردشگری توانسته 126 لوح سپاس بگیرد و درآمد روزانه اش از روزی سه هزار تومان به 6 میلیون تومان برسد. عباس 35 ساله به 28 کشور دنیا سفر کرد و خانه 80 متری او الان به 120 هزار متر رسیده است!

زهرا و نیلوفر دو دختر کوچک او کوچکترین راهنمایان ایرانی معرفی شده‌اند و تا کنون هم شبکه‌های تلویزیونی آلمان، روسیه، تایلند، شبکه 2 و 4 ایران فیلمهای مستندی با موضوع رونق گردشگری در روستای بزم بوانات پخش کرده‌اند.

او تعریف می‌کند که روزهای اول به آژانسهای مسافرتی شیراز و اصفهان سر زدم و گفتم که می‌توانم از گردشگران شما در روستا پذیرایی کنم. آنها هم گفتند باید مجانی بیایند روستا تا ببینند آیا اوضاع برای پذیرایی مناسب هست. آرام آرام مهمانان من از هفت نفر به چند هزار گردشگر خارجی رسید و به یک حمام خانه ام 12 حمام دیگر اضافه شد تا جایی که می‌توانم الان تا چند هزار گردشگر را در روستا اسکان بدهم و برای پنج هزار نفر در منطقه بوانات اشتغالزایی کنم.

عباس برزگر قصد دارد تا یک هتل عشایری در ارتفاعات روستا بنا کند. او می‌گوید: این هتل یکی از گرانترین مراکز اقامتی ایران خواهد شد. این کار را با کمک ایل عشایری انجام می‌دهم. 

برزگر معتقد است که در ایران مسئولان فقط شعار می‌دهند گردشگری صنعت درآمدزایی است. اما من یکی از کسانی بودم که توانستم هم برای خودم و هم اهالی روستای بزم بوانات درآمدزایی کنم. هر روز از یک مغازه خرید می‌کنم تا همه مغازه داران از این کار سود ببرند.

او فهمیده که اصالت و نوع غذا و چارچوب خانواده روستایی بسیار با ارزش است و می‌توان از راه معرفی آن به دیگران هم ارزشها را حفظ و هم برای خود و دیگرن درآمدزایی و اشتغال زایی کرد.

برزگر از گردشگران خارجی در روستا با محصولات کشاورزی خود پذیرایی می‌کند. خانواده و اهالی روستای بوانات همگی در امر کشاورزی موفق هستند و صبحها با عسل طبیعی و گردوی زمینهای خودشان از مسافران پذیرایی می‌کنند.

برزگر ادعا می‌کند که در موفقیتش هیچ سازمان و مرکزی دخالت نداشته است." سازمان میراث فرهنگی پروانه گردشگری به من نمی‌داد و می‌گفت که باید تحصیلات عالیه داشته باشی. اما زمانی که کارم رونق گرفت پروانه افتخاری گردشگری دادند و در همایش هایشان از من و دخترانم تقدیر کردند."

او می‌گوید که همه تجربیاتش را در برخورد با گردشگران به دست آورده است." به عنوان یک گردشگر به کشورهای اروپایی سفر کردم تا ببینم یک توریست به چه چیزهایی نیاز دارد و آنها برای گردشگران چه کاری انجام می‌دهند. این موضوع کمک زیادی به من کرد. من متوجه شدم که بهترین راه پذیرایی از مهمان خارجی رفتار درست با اوست. نباید مصنوعی به آنها خوشامد بگویید. درست است که زبان شما را متوجه نمی‌شود اما می‌فهمد که از او برای چه منظوری پذیرایی کرده اید. گردشگر خارجی فقط می‌خواهد به او توجه شود، همه چیز بهداشتی باشد، دروغ نشنود و احساس نکند که می‌خواهید جیب او را خالی کنید. این سادگی در رفتار و گفتار باعث شده تا آنها از زندگی روستایی لذت ببرند. ما مسافران را به خانه مان راه می‌دهیم نه برای چاپلوسی بلکه می‌دانم آنها می‌خواهند یک زندگی واقعی روستایی را ببینند و با همان آدمها زندگی کنند. هر کدام از ما که از مسافر خارجی پذیرایی می‌کنیم مانند یک سفیر ایرانی هستیم که ایران را به کشورهای دیگر معرفی می‌کنند. بنابراین باید بهترین رفتارها را با گردشگر خارجی داشته باشیم. 

برزگر در زمینه طبیعت گردی هم فعالیت می‌کند و با اینکه در 80 کیلومتری پاسارگاد قرار دارد می‌تواند با استفاده از دو آژانس مسافرتی خود تورهای طبیعت گردی، پرنده نگری، عشایر و بازدید از جاذبه‌های تاریخی را راه‌اندازی کند.

عباس برزگر می‌گوید: وقتی فعالیت من و خانواده ام مورد استقبال دیگران قرار گرفت و بسیاری از کشورها به استفاده از خدمات ما علاقه نشان دادند کارشناسان داخلی و خارجی حوزه گردشگری پیشنهاد کردند که پس از این می‌توانیم در برگزاری تورها و دعوت از مسافران و گردشگران خارجی با افراد متخصص همکاری کنیم تا بتوانیم موفقتر از گذشته عمل کنیم و علاوه بر آن خودمان مجری تورها باشیم؛ این شد که به فکر را ه‌اندازی شرکت خدمات مسافرتی بوان گشت افتادم و با همکاری دوستان این شرکت تشکیل شد. البته این را هم بگویم که من از روزی که متوجه شدم بوانات قابلیت جذب گردشگر را دارد، به گونه‌ی برنامه ریزی کردم که از ورود تور مردم روستایی و شهری و حتی عشایر از مزایای اقتصادی تورها و ورود گردشگران به منطقه بهره مند شوند. 
برزگر می‌گوید: مشکل ما ایرانیان این است که می‌نشینیم تا دیگران برای ما برنامه ریزی کنند. در حالی که جوانان کشور ما می‌توانند به راحتی با کمی ذوق و سلیقه کاری کنند که هم خودشان درآمد خوبی داشته باشند هم دیگران از کنار آنها سود ببرند.

او می‌گوید: کمتر کسی دنبال کارآفرینی می‌رود. مطمئن باشید هر روستایی در ایران به تنهایی می‌تواند از ابیانه بهتر و پر رونق تر باشد.

همه اهالی منطقه بوانات و روستای بزم از دهکده گردشگری عباس درآمد دارند. دیگران هم می‌توانند بیایند و ببینند که چطور یک پسر ساده روستایی با سواد بسیار کم توانست کارآفرینی کند و از صنعت گردشگری به معنای واقعی درآمد زایی کند.

روستای بزم در 17 کیلومتری شهر بوانات به سمت استان یزد و کرمان آخرین نقطه استان فارس است که به منطقه گردشگری بوانات معروف شده است. فاصله این منطقه از شیراز و یزد دو ساعت و نیم است.

مجموعه گردشگری بوانات سه اتاق قدیمی دارد که هرکدام حدود 700 سال قدمت دارند و 500 دلار هزینه یک شب اقامت در این اتاقها است.

سوئیت‌های مدرن و سنتی و 6 اتاق عمومی، ویلاهای وسط باغ و گالری عکس و موزه مردم شناسی و کشاورزی گوشه‌ی از امکانات این مجموعه است. همچنین امامزاده بزم و در کنار آن بارگاه امام زاده شاه میرحمزه (ع)، پل تاریخی سوریان، منطقه گردشگری محمد حنیفه و مسجد جامع سوریان و موزه بوانات از جمله بناهای تاریخی و مناطق گردشگری منطقه بوانات فارس هستند 
منبع: www.khanabadd.com </description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=5&amp;subcat=0&amp;note=1542</link><pubDate>7/19/2010 3:20:00 PM</pubDate></item><item><title>گرمابه چناسك</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1540.jpg"&gt;&lt;br&gt;گرمابه چناسك كه قدمتش به دوره قاجاريه مي رسه و جزء آثار ثبت شده ملي قرار گرفته شده است.</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=2&amp;subcat=6&amp;note=1540</link><pubDate>7/11/2010 11:30:00 PM</pubDate></item><item><title>عزداراي محرم</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1539.jpg"&gt;&lt;br&gt;در روستاي چناسك و روستاهاي اطراف آن مراسم باشكوهي در ايام محرم برگزار مي شود. از روز اول محرم تا روز دهم صبح ها مراسم شبيه خواني توسط گروهي از ساكنان برپاست. ظهر روز تاسوعا هيئت هاي روستاي شكرناب عزاداري كنان به اين روستامي آيند و ناهار را در مسجد اين روستا مي خورند و پس از صرف غذا به روستاي خود برمي گردند.
عصر روز عاشورا دسته هاي عزداراي اين روستا و روستاهاي مجاور به احترام حرم مقدس امام زاده علي (ع) به روستاي شكرناب مي روند. يكي از زيباترين صحنه هاي اين مراسم سلام دادن علم هاي روستاهاست. اهالي همه روستاها دور هم جمع مي شوند و به محضر گرامي امام زاده مي روند و به همراه عزاداري ، دور امام زاده مي گردند.</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=5&amp;subcat=0&amp;note=1539</link><pubDate>7/11/2010 11:28:00 PM</pubDate></item><item><title>آرمگاه امامزاده علي (ع)</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1538.jpg"&gt;&lt;br&gt;آرامگاه امام‌زاده علي (ع) در روستاى چناسك قرار دارد. امام زاده علي بن عون بن علي (ع) نوه  امام علي (ع) مي باشد. ساختمان امام‌زاده ‌در حال حاضر، به دو بخش تقسيم مى‌شود : اول بناى قديمى‌تر که عبارت از حرم امام‌زاده است و ديگرى شبستانى با سردر آن که بخش جديدتر بنا به شمار مى‌رود.بناى حرم داراى نقشهٔ هشت‌ضلعى است که طول هر ضلع آن ۲/۸۰ متر است. در نماى خارجى بنا، روى جرزهاى هشت‌گانه، طاق‌نماهايى قاب‌سازى شده است. قوس بالاى طاق‌‌نماها از نوع «پنج و سه» است. يک در ميان، در وسط هر يک از ضلع‌هاى بنا، پنجره‌اى مستطيل شکل جاسازى شده و در زير تيزهٔ قوس‌هاى هشت‌گانه، يک طرح هندسى تزئينى به کمک آجر‌کاريِ «خفته و رفته» ايجاد شده است. در بالاى هر يک از جرزها، و در نتيجه در بالاترين حدِ هشت ضلعى، با انجام آجرکاريِ هنرمندانه‌اى قطاربنديِ دندانه‌دندانه‌اى به وجود آمده است. در داخل ساختمان امام‌زاده دو پنجره ديده مى‌شود که شيشه‌هاى رنگى دارند. کف امام‌زاده با کاشى‌هاى کف‌پوش معروف به «ابروباد» دورهٔ‌ قاجاريه پوشيده شده است. در ميان حرم، يک ضريح چوبى قرار دارد که بر روى مرقد امام‌زاده جاى گرفته است. در بالاى سردرِ ورودى حرم‌ امام‌زاده، بر روى سنگ، کتيبه‌اى وجود دارد که تاريخ بناى بقعه را سال ۸۸۴ هجرى قمرى اعلام کرده است. نام سازندهٔ‌ بقعه در کتيبهٔ‌ مزبور «درويش نورالدين» ذکر شده است. </description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=4&amp;subcat=0&amp;note=1538</link><pubDate>7/11/2010 11:27:00 PM</pubDate></item><item><title>روستای قارلق</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1537.jpg"&gt;&lt;br&gt; روستای قارلق از توابع نوبران و در 27 کیلومتری شمال غرب آن واقع شده است . برای دستیابی به این روستا میتوان از جاده آسفالته منشعب از جاده اصلی ساوه-همدان در نوبران به سمت شمال غرب بهره جست.

در لغت نامه دهخدا در خصوص قارلق چنین آمده است. قارلق  "دهي است از دهستان درجزين بخش رزن شهرستان همدان . در 44هزارگزي خاور رزن و 8هزارگزي شمال راه عمومي رزن به نوبران . موقعيت جغرافيائي آن کوهستاني و سردسير است . 775 تن سکنه دارد. آب آن از قنات و محصول آن غلات و صيفي و حبوبات و لبنيات و شغل اهالي زراعت و گله داري و صنايع دستي آنان قالي بافي است . راه مالرو دارد. در تابستان اتومبيل ميتوان برد. (از فرهنگ جغرافيايي ايران ج 5)."

با عنایت به توصیف بالا نویسنده لازم میداند به خوانندگان محترم توضیح دهد که : روستای قارلق در سال 1368پیرو درخواست و پیگیری اهالی  سه روستای گزل دره ُ شاه باغی و قارلق بدلیل بعد مسافت از مرکز بخش و عدم رسیدگی و براساس آخرین تقسیم بندی استانها از توابع درجزین بخش رزن همدان منتزع و به توابع نوبران ساوه ملحق شده است .</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=1&amp;subcat=3&amp;note=1537</link><pubDate>7/10/2010 12:02:00 PM</pubDate></item><item><title>دژ سلسال</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1536.jpg"&gt;&lt;br&gt; قلعه سلسال که به زبان محلی به آن قلعه سالسال می گویند در 32 کیلومتری شمال غرب نوبران و در شمال روستای قارلق و غرب روستای ورگبار قرار دارد. این قلعه با باروی بسیار مستحکم بر ارتفاعات کوه های سالاندوز بنا گردیده است . از دوره ساخت آن اطلاعات دقیقی در دست نیست اما بر اساس تاریخ تعداد زیادی از این بناها در پایان دوره اشکانیان و اوایل دوره ساسانیان در قرن سوم و چهارم میلادی و قبل ازظهور اسلام  در ایران که بیشترین تاخت و تازها از سوی سایر اقوام به سرزمین های ایران می شده ساخته شده است. این دژ در دوره سلجوقیان و سپس فرقه اسماعیلیه با ظهور حسن صباح در ایران مورد استفاده قرار گرفته است . این دژ بر روی سخره سنگی و در ارتفاع 2850 متر از سطح دریا قرار گرفته و دیوارهای آن با سنگ و ملات ساروج ( ترکیب پودر آهک با خاکستر و آب) استوار شده است که اطراف آن را پرتگاه های عظیم فرا گرفته  و تنها راه دسترسی به آن در شرق آن قرار داشته است .

قلعه سلسال دارای چهار برج نگهبانی میباشد . هریک از برج ها در خط الرس ارتفاعات منتهی به این مکان طراحی شده و هر برج نگهبانی از دو طبقه تشکیل شده ، طبقه فوقانی برای نگهبانی و طبقه تحتانی برای استراحت در نظر گرفته شده و بر دیوار برجها سوراخهائی با مقطع دایره ای شکل با قطر 10 سانتی متر بنام مزغل برای دیدبانی طراحی و ساخته شده است . چشم انداز  این مزغل ها به سمت  روستاها ، دشت های اطراف و آبراهه های منتهی به این قلعه  می باشد. یکی از اهداف  مهم بنای این دژ استراتژیک حفاظت از گذرگاه (کریدور ) مواصلاتی غرب به شرق دشت جنوبی  این قلعه  بوده است (دشت گلازور) که در آن زمان محل عبور کاروانهای تجاری و نظامی از شرق به غرب و بلعکس بوده است (این گذرگاه تا چند دهه پیش بنام جاده اصفهان معروف بود که روایت شده مارکوپولو نیز در سفر خود در مسیر ابهر به کاشان از این دشت عبور نموده است) . از شکافهای عمیق و طبیعی موجود در این قلعه بعنوان انبار آذوقه و منبع ذخیره آب استفاده می شده است ( متاسفانه در دو و سه دهه اخیر بخشی از دیوار و برجهای این مکان از سوی افراد ناآگاه به تاریخ و تمدن نیاکانمام تخریب شده است ). در شرق این قلعه زمین نسبتا مسطح و وسیعی معروف به میدان واقع است که از آن برای تمرین های نظامی سپاهیان قلعه استفاده می شده است .  </description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=1&amp;subcat=3&amp;note=1536</link><pubDate>7/10/2010 11:51:00 AM</pubDate></item><item><title>آبشار زیبای پشمکی</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1533.jpg"&gt;&lt;br&gt;آبشار پشمکی واقع در 10 کیلومتری جنوب شهر رامیان در روستای پاقلعه</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=1&amp;subcat=1&amp;note=1533</link><pubDate>7/9/2010 12:10:00 AM</pubDate></item><item><title>ارتفاعات قلعه میران</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1535.jpg"&gt;&lt;br&gt;نمایی بسیار زیبا از دشت رامیان از ارتفاعات قلعه میران</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=1&amp;subcat=3&amp;note=1535</link><pubDate>7/8/2010 11:55:00 PM</pubDate></item><item><title>آبشار دوم پشمکی</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1534.jpg"&gt;&lt;br&gt;استان گلستان - شهرستان رامیان - ابشار پشمکی</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=1&amp;subcat=1&amp;note=1534</link><pubDate>7/8/2010 11:50:00 PM</pubDate></item><item><title>جنگل نیلبرگ</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1532.jpg"&gt;&lt;br&gt;جنگل زیبای نیلبرگ در جنوب شرق شهرستان رامیان</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=1&amp;subcat=1&amp;note=1532</link><pubDate>7/8/2010 11:43:00 PM</pubDate></item><item><title>روستای قطرم</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1531.jpg"&gt;&lt;br&gt;روستای قطرم از نظر موقعیت ریاضی در عرض جغرافیایی31  درجه و 23 دقیقه شمالی و طول جغرافیایی  55 درجه و 48 دقیقه شرقی قرار دارد.
این روستا از توابع بخش مرکزی شهرستان بافق و در فاصله 50 کیلومتری جنوب شرقی شهر بافق از نظر موقعیت طبیعی در دامنه غربی کوههای باجگان و در ارتفاع 1540 متری و در دره ای کوهستانی با جهت غربی شرقی به شکل طولی و متمرکز متناسب با شکل دره قرار گرفته است.
مزارع، باغات و منازل مسکونی در دامنه آفتاب گیر بصورت پلکانی نمای زیبا و دیدنی به این روستا داده است.
این روستا از نظر قدمت و پیشینه تاریخی از نخستین کانونهای زندگی و تجمع انسانی در منطقه است و بر طبق بعضی از منابع این روستا قبل از پیدایش تمدن کاریزی وجود داشته است.
- وجود قبرستان بسیار قدیمی خورشیدی در ابتدای ورودی روستا.
- وجود چراغهای پیه سوز قدیمی
- اجسام و اشکال (میخهای سفالی) که مورد استفاده آن نامعلوم است.
- قلعه و آثار قدیمی نظیر قلعه دختر
- پیر قطرم که زیارتگاهی است مورد تقدیس و احترام اهالی و مردم منطقه همه بیانگر قدمت و سابقه طولانی روستاست.
دهخدا در لغت نامه به نقل از فرهنگ جغرافیایی ایران، قطرم را این طور معرفی می کند: « دهی است از دهستان حومه بخش  بافق از شهرستان یزد دارای موقعیت جغرافیایی کوهستانی، آب و هوای معتدل و سکنه آن 420 نفر و شغل زنان کرباسی بافی و...... ».
روستای قطرم از نظر آب و هوایی وضعیتی بسیار نادر و منحصر به فرد دارد. بطوریکه در این روستا محصولات گرمسیری نظیر خرما ، مرکبات تا محصولات سردسیری نظیر گردو ، بادام و ... دیده می شود.
از دیدنی های قطرم چشمه آب بسیار ارزشمندی که استمرار حیات اقتصادی، اجتماعی قطرم از گذشته تا کنون بدان وابسته بوده و در اطراف چشمه بیشه زاری است بسیار دیدنی و سرسبز.
وضعیت منحصر به فرد زیست محیطی در منطقه :
تنوع گونه های گیاهی مانند : سبل اورس ، بنه ، بادام کوهی ، انجیر وحشی و گیاهان صنعتی و دارویی مانند: انغوزه ، زیره و ... . وجود بز ، قوچ ، کل ، میش ، کبک ، تیهو و یوزپلنگ آسیایی
- وجود کوههای مرتفع و دیوارهای تند کوهستانی مساعد جهت کوهنوردی و سنگ نوردی
- طلوع و غروب دل انگیز و دیدنی خورشید با آسمان صاف و گاهگاهی حرکت ابرهای کومولوسی بر دیوارهای کوهستانی و جالب تر از همه اینکه در یک روز کوتاه زمستانی سه مرتبه شاهد طلوع و غروب خورشید هستیم. 
- وجود چشمه های متعدد نظیر درب گوشین ، آب سی بزی ، درب دز سنگ قصاب و ...
- دیوارهای سنگی منازل مسکونی و باغات ، کوچه های مسقف غیر همسطح ، پلکانی ، پر پیچ وخم و باریک معروف به کوچه های آشتی کنان .
- آثار امنیتی، دفاعی نظیر قلعه و کمینگاههای قدیمی
- تاسیسات آبی قدیمی نظیر استخر و آسیابهای متعدد آبی.
- شیوه سنتی دامداری مثل: مشک زنی ، تلم زنی برای تهیه فرآورده های متعدد و مرغوب لبنی
- چشمه تفریحی زیارتی و قدمگاه آب سی بزی
- وجود قلعه قدیمی مشهور به قلعه دختر در لبه پرتگاه کوهستانی نزدیک چشمه اب سی بزی
این روستا در طول 8 سال دفاع مقدس خدمات ارزشمندی داشتـه و تعداد بسیــار زیادی در جبهـه حضور یافـتــه و 11 شهیــــد بـــه اســــــلام و انقلاب هدیه نموده که سمبل افتخار روستا می باشد.
اهالی روستای قطرم از روحیه تعاون و همکاری بالایی برخوردارند که وجود 80 حبه آب وقف ، حمام و تعداد 7 مسجد و حسینیه نشان از اعتقادات خاص مردم است.
از دیگر دیدنی های روستا صنایع دستی که رابطه تنگاتنگی با محیط طبیعی و مشاغل دامداری و کشاورزی آنان دارد. سبد بافی با سرشاخه های بادام کوهی ، حصیر ، جارو و بادبزن بافی  و کلاه و ژاکت بافی از کرک و پشم گوسفندان.
تاثیر امنیت بر مکان گزینی روستا: 
این روستا از سه طرف شمال جنوب و شرق توسط دیوارهای تند کوهستانی محصور شده و روستا فقط یک راه ورودی دارد که در سمت غربی قرار گرفته و در ابتدای آن در گذشته دیوارسنگی ، کمینگاههای دفاعی و قلعه وجود داشته که آثار آن از آن زمان تا کنون بر جای مانده و مشهود می باشد. 
¬روستای قطرم به گفته بسیاری ماسوله استان یزد است و ازنظر ساخت معماری و بافت تاریخی از ویژگی های خاص ومنحصربه فردي برخوردار است.
</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=1&amp;subcat=20&amp;note=1531</link><pubDate>7/8/2010 9:52:00 PM</pubDate></item><item><title>احداث منطقه تفرجگاهي در خان‌آباد </title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1530.jpg"&gt;&lt;br&gt;۱۰ميليارد ريال؛ پيش‌بيني حجم سرمايه‌گذاري در منطقه خان‌آباد

احداث منطقه تفرجگاهي در مجاور آبگير خان‌آباد از توابع شهرستان خمين نيازمند 10 ميليارد ريال سرمايه‌گذاري است. مديرکل ميراث‌فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري استان مرکزي در اين باره به ميراث ‌آريا گفت: آبگير خان‌آباد در مجاورت روستاي محمديه از توابع شهرستان خمين قرار دارد و در حال حاضر هيچ‌گونه زيرساختي در اين محل ايجاد نشده است. محمدحسين فرمهيني فراهاني در تشريح زيرساخت‌هاي مورد نياز اين پروژه بيان داشت: احداث و توسعه فضاي سبز، احداث جاده‌هاي دسترسي، احداث مجتمع‌هاي خدماتي _ رفاهي، کمپ‌هاي اقامتي، آب و برق از زيرساخت‌هاي مورد نياز اين منطقه است. وي از واگذاري زمين از سوي اداره کل منابع‌طبيعي،اعطاي مجوزهاي لازم جهت ساخت و بهره‌برداري، اعطاي تسهيلات بانکي کم بهره و کمک در جهت احداث زيرساخت‌هاي مورد نياز به عنوان تسهيلات ارائه شده به منظور سرمايه‌گذاري در منطقه ياد کرد. اين مقام مسئول در اداره کل ميراث‌فرهنگي استان مرکزي خاطرنشان کرد: دسترسي آسان به شهر خمين،نياز به امکانات گردشگري در شهرستان خمين، آب و هواي مساعد در فصل تابستان و موقعيت مناسب جغرافيايي و طبيعت زيباي منطقه از مزيت‌هاي احداث منطقه تفرجگاهي در خان‌آباد است.

www.khanabad.ir</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=5&amp;subcat=0&amp;note=1530</link><pubDate>7/7/2010 3:32:00 PM</pubDate></item><item><title>امامزاده عباس </title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1529.jpg"&gt;&lt;br&gt;با توجه به کتیبه های موجود ظاهراً در زمان حکومت سیّد امیر بن شرف الدین حسینی در پنج شنبه اول ماه مبارک رمضان سال 827 ه.ق  قبر امامزاده عباس(ع) آشکارگردیده و سیّد امیرمرعشی که پسر سیّد شرف الدین پسر میرقوام الدین مرعشی است از سادات ذی نفوذ شهر ساری بود و پس از فوت پدر میرقوام الدین سهم الارث فراوانی به شرف الدین رسید و او نیز به فرزند ارشد خود سیّد امیرمنتقل کرد و پس از آشکار شدن قبر امامزاده عبّاس(ع) خبر به او رسید و او این واقعه را مرقوم نموده است « ظهور و بروز قبرمبارک امامزاده معصوم عبّاس بن موسی کاظم علیه السلام در شب پنجشنبه بیست ویکم ماه مبارک رمضان سنه سبع و عشرین و ثمانمائه و اجازه فرمودن سیّد امیر بن سیّد شرف الدین حسین در شب مذکور به ظهور خود عَلم ...»  و بر روی این چهار قبر یک صندوق چوبی توسط سید مرتضی بهرام نجار درسال 897 ه. ق قرار گرفته که بر حاشیه آن آیاتی از کلام ا... مجید حک شده  ودر بدنه شمالی آن عبارت زیرحک شده است :« بسم الله الرّحمن الرّحيم هذالمشهدالمقدس الحضرات الكرام امامزادگان بحق عبّاس بن عبدالله بن موسي الكاظم و محمدو حسن و زيد  عمل الصندوق بسعي و اهتمام سيّد مرتضي بن سيّد علي بن سيّد شمس الدين بن سيّد عبدالصمد بن سيّد شمس الدين بهرام نجار تحريرا في التاريخ ماه جمادي الاخر سنه سبع و تسعين و ثمانمائه  » همچنین با توجه به ابیاتی که بر روی درب ورودی بقعه نوشته شده است 
                حبـذا کاخی کـه مـردم  بهر فـیـض                          بر درش روح اـلقــــدس آیـد  فـرو

                مـرقـد شـهـزاده عـبـاس شــهـیـد                          فـقـد کاظـم آن شـــــــه بــا آبـرو

                در زمـان شـاه روز افـزون لـقـــب                          حـضـرت آقــا محــمّـد دان کــه  او

                خسرو دین پـرور است وعــدل گـر                          سروری گردون شکوه وعـدل جـــــو

                برحـفاظـش ساخت عـالی گـنبـدی                          مسـجد و حـوض و عـمـارت نـکــــو

                دیـن پناه آقـا حسـین کهـف الانام                           تا ابـد ایـن  نـام نـیکـــو مــانـد ازاو

                بهر تاریخـش بـپـرسیـــدم زعـقل                          گـفـت بـادا رحـمـت یـــزدان  بـراو

 

بنظر اینگونه میرسد درسال 937 ه.ق  یعنی چهل سال پس از استقرار صندوق امامزاده در  زمان آقا محمد ملقب به روز افزون که خاندانی بودند در دستگاه حکومت مرعشیان خدمت میکردند شخصی بنام آقا حسین کهف الانام این گنبد آجری را ساخته و در کنار آن مسجد و حوض و عمارت هم ساخته بود که اکنون از مسجد و حوض و عمارت اثری نیست . آقا محمد روز افزون پس از برداشتن تمام موانع و از بین بردن حکومت ضعیف شده مرعشیان به تمام مازندران در سال 934 ه.ق دست یافت و حاکم مطلق تبرستان شد  و در سال 937 ه.ق بقعه امامزاده عبّاس را بنا کرد که نسبت به مزارات شبیه خود که حدود 9 بنا در ساری و اطراف  است از همه با شکوه تر و بلندتر است 
</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=2&amp;subcat=1&amp;note=1529</link><pubDate>7/7/2010 10:48:00 AM</pubDate></item><item><title>روستای ایراج</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1528.jpg"&gt;&lt;br&gt;روستای 4000 ساله تمدن دارد 
به سایت www.menk-iraj.com  مراجعه کنید</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=1&amp;subcat=20&amp;note=1528</link><pubDate>7/5/2010 3:55:00 PM</pubDate></item><item><title>غار كرفتو</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1527.jpg"&gt;&lt;br&gt;غار كرفتو در 67 كيلومتري شمال غرب ديواندره و در 72  كيلومتري شرق سقز واقع شده است. اين غار داراي چهار طبقه مي باشد و  از دوره پيش از تاريخ  محل اقامت انسانها بوده است .</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=2&amp;cat=2&amp;subcat=20&amp;note=1527</link><pubDate>7/5/2010 3:17:00 PM</pubDate></item><item><title>گم شدم من</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1526.jpg"&gt;&lt;br&gt;آرزوی دفتـــــــر انشــــای من را باد برد 
کودکی های پر از رویای من را باد برد

نمره ام از زندگی امروز زیر صــفر بود
بیست های دفتر املای من را بـــــاد برد

این همه خط خوردگی در ذهن دیروزم نبـــود
مشق های خوش خط و زیبای من را باد برد

کودکی را مادرم روی طنــابی پــــهن کرد 
ناگهان دیدم که شادی های من را باد برد

مانده ام در حســـرت دیروز های گمــشده 
نور فانـــوس شب فـــردای من را باد برد

گم شدم من ، راه برگشتم کدامین جاده بود؟ 
 شب به روی جاده ها جاپای من را باد برد!!

منبع:www.divonehh.blogfa.com</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=1&amp;cat=5&amp;subcat=0&amp;note=1526</link><pubDate>7/3/2010 10:22:00 AM</pubDate></item><item><title>قهوه خانه سنتي قلعه کريم خان</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1525.jpg"&gt;&lt;br&gt;استکانها و قوري موجود در قهوه خانه سنتي قلعه کريم خان زند .
اگر دوستار سکوت و آرامش هستيد به اين قلعه سفر کنيد و از محيط سنتي آن لذت ببريد</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=20&amp;subcat=0&amp;note=1525</link><pubDate>6/29/2010 3:42:00 PM</pubDate></item><item><title>تابلو نقاشي </title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1524.jpg"&gt;&lt;br&gt;تابلو نقاشي موجود در قلعه کريم خان زند </description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=20&amp;subcat=0&amp;note=1524</link><pubDate>6/29/2010 3:36:00 PM</pubDate></item><item><title>پاسارگاد</title><description>&lt;img border="0" src="images/item/L1523.jpg"&gt;&lt;br&gt;مقبره کوروش</description><link>http://www.iranview.com/index.aspx?tm=3&amp;cat=2&amp;subcat=9&amp;note=1523</link><pubDate>6/29/2010 3:31:00 PM</pubDate></item></channel></rss>